کتاب «خال سیاه عربی» نوشتهٔ حامد عسکری، روایتی صمیمی و شخصی از حضور نویسنده در مکه و همزمانی این سفر با عید غدیر است؛ روایتی که از خرید چند شاخه گل و تلاش برای رساندن آنها به کعبه آغاز میشود و آرامآرام به روایت غدیر، جایگاه حضرت علی(ع)، سالهای صبر و سکوت او و در نهایت ارتباط غدیر با عاشورا میرسد. عسکری تاریخ را از پشت یک روایت خشک و رسمی تعریف نمیکند؛ بلکه آن را با تجربههای شخصی، شوخیهای ظریف، خاطره و احساسات خودش به خواننده نزدیک میکند.
۱. صبح عید غدیر در مکه
کتاب با صبح عید غدیر آغاز میشود؛ روزی که نویسنده آن را در مکه، در کنار خانهٔ خدا، سپری میکند. همین حضور در شهری که حضرت علی(ع) در آن متولد شده، حالوهوای متفاوتی برای او ایجاد میکند و تصمیم میگیرد برای عرض ارادت به امام علی(ع)، چند شاخه گل تهیه کند و به کعبه ببرد.
۲. چند شاخه گل و یک مأموریت
پیدا کردن گل طبیعی در گرمای مکه کار سادهای نیست، اما نویسنده بالاخره گلفروشی پیدا میکند و چهار شاخه گل میخرد. در مسیر مسجدالحرام، بیشتر از هر چیز نگران است که گلها در گرمای شدید پژمرده شوند. همین اتفاق ساده، به نمادی از ارادت او تبدیل میشود؛ هدیهای کوچک که برای رساندنش باید از میان شلوغی و سختی عبور کند.
۳. کعبه و حضرت علی(ع)
نویسنده پس از تحمل ازدحام و گرمای شدید، سرانجام خود را به رکن میرساند، گل را بهصورت نمادین به محل شکافتگی دیوار کعبه میچسباند و بخشی از گلها را نیز به زائرانی از کشورهای مختلف میدهد. این لحظه برای او فقط پایان یک مسیر نیست؛ نگاهش به کعبه، ذهنش را به حضرت علی(ع)، تولد او در خانهٔ خدا و جایگاهش در تاریخ اسلام میبرد.
۴. یک خاطره از اگزوپری
یکی از لطیفترین بخشهای کتاب زمانی است که نویسنده در مسیر رساندن گلها، یاد «مسافر کوچولو»ی اگزوپری میافتد؛ همان گلی که مسافر کوچولو باید از آن مراقبت کند. نویسنده با لحنی صمیمی میگوید: «یک صلوات میفرستم برای روح اگزوپری که حال عاشقان جهان را خوب کرد.»
این جمله در واقع فضای کتاب را خیلی خوب نشان میدهد؛ جایی که یک روایت مذهبی با یک خاطرهٔ ادبی و انسانی گره میخورد. گل برای نویسنده فقط یک هدیه نیست؛ چیزی است که باید از آن مراقبت کرد، درست مثل چیزهایی که در زندگی برایمان عزیزند.
۵. از کعبه تا غدیر
نگاه نویسنده به کعبه، او را به گذشته میبرد؛ به نقش حضرت علی(ع) در آغاز اسلام، شجاعت او و فداکاریاش در شب هجرت پیامبر(ص). از اینجا روایت شخصی کمکم به روایت تاریخی تبدیل میشود.
۶. غدیر خم؛ لحظهای سرنوشتساز
در ادامه، نویسنده به آخرین حج پیامبر(ص) میرسد. پس از پایان حج و در مسیر بازگشت، پیامبر دستور توقف میدهد تا همه جمع شوند و سخنی مهم را بشنوند. نویسنده تأکید میکند که این توقف و جمعشدن مردم، برای بیان موضوعی مهم دربارهٔ حضرت علی(ع) و ولایت بوده است.
۷. اعلام ولایت حضرت علی(ع)
در روایت کتاب، پیامبر(ص) پس از حمد و ثنای خداوند، دست حضرت علی(ع) را بالا میبرد و او را مولای مؤمنان معرفی میکند. سپس نویسنده به پیام مربوط به کاملشدن دین و تمامشدن نعمت اشاره میکند. به روایت او، مردم در همان روز با حضرت علی(ع) بیعت و تبریک گفتند؛ اما بعدها، به اعتقاد نویسنده، معنای این اتفاق انکار یا کمرنگ شد و تاریخ مسیر دیگری پیدا کرد.
۸. غدیری که برای نویسنده فقط جشن نیست
در یکی از احساسیترین بخشهای کتاب، نویسنده میگوید روز غدیر برای او فقط روز شادی نیست و بخشی از آن را با بغض میگذراند. این بغض از سرنوشت حضرت علی(ع) پس از پیامبر و فاصلهای میآید که میان واقعهٔ غدیر و حوادث بعدی تاریخ شکل گرفت.
۹. صبر بیستوپنجساله
عسکری در ادامه، روی مفهوم صبر حضرت علی(ع) مکث میکند؛ صبری که از نگاه او فقط تحمل یک سختی معمولی نیست، بلکه سالها سکوت و تحمل برای مصلحتی بزرگتر است. نویسنده تلاش میکند علی(ع) را نه فقط بهعنوان یک قهرمان تاریخی، بلکه بهعنوان انسانی نشان دهد که باید با رنج، تنهایی و انتخابهای دشوار کنار بیاید.
۱۰. غدیر و عاشورا
در پایان، نویسنده میان غدیر و عاشورا ارتباط برقرار میکند. حرف او این است که اگر جامعه در زمان غدیر نسبت به حق حساستر بود و آن را جدیتر دنبال میکرد، شاید مسیر حوادث بعدی تاریخ اسلام نیز به شکل دیگری رقم میخورد. از نگاه او، غدیر و عاشورا دو اتفاق جدا از هم نیستند؛ بلکه میتوان آنها را در امتداد یک مسئلهٔ تاریخی دید.
نتیجهگیری
«خال سیاه عربی» کتابی دربارهٔ یک واقعهٔ تاریخی است، اما در عمق خودش دربارهٔ آدمهاست؛ دربارهٔ اینکه آدمها چگونه دوست میدارند، چگونه انتخاب میکنند، کجا سکوت میکنند و چه زمانی برای چیزی که باور دارند میایستند. نویسنده از ماجرای سادهٔ رساندن چند شاخه گل به کعبه، به غدیر، صبر حضرت علی(ع) و پیوند غدیر و عاشورا میرسد.
در این مسیر، یک جمله کلیدی کتاب شکل میگیرد: «چیزهایی که دوستشان داریم، نیاز به مراقبت دارند.» همانطور که گل بدون مراقبت پژمرده میشود، حقیقت و باور هم اگر جدی گرفته نشوند، ممکن است کمرنگ شوند. از همینجا نویسنده به این نتیجه میرسد که «شناختن حق بهتنهایی کافی نیست.» انسان در برابر چیزی که حق میداند، مسئول است.
و شاید مهمترین حرف کتاب همین باشد: «تاریخ فقط چیزی نیست که برای آدمها اتفاق افتاده، بلکه حاصل انتخابها، سکوتها و واکنشهای خود آدمهاست.»
تهیه و تنظیم: ط.م


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.