بعضی آدمها وقتی از عشق حرف میزنند، از روزهای شیرین و بیدغدغه میگویند؛ از دیدار، دلتنگی و رسیدن. اما برای راضیه فدایی، عشق از جایی شروع شد که زندگی قرار نبود آسان باشد. او در جوانی تصمیم گرفت با جانبازی ازدواج کند که جنگ بخش بزرگی از توان جسمیاش را گرفته بود؛ انتخابی که بعدها معنای واقعی خودش را در روزهای بیماری، مراقبت، انتظار، آرزوی مادر شدن و سرانجام شهادت همسرش نشان داد. «لیلی منم» نوشته مریم عرفانیان، روایت زندگی واقعی راضیه فدایی و جانباز شهید مهدی سورچی است؛ روایتی از عشقی که بیشتر از آنکه در حرفها دیده شود، در ماندن و مراقبت کردن خودش را نشان میدهد.
دختری که برای انتخابش دنبال دلیل میگشت
داستان از سالهای کودکی و نوجوانی راضیه در مشهد آغاز میشود؛ از خانوادهای مذهبی و انقلابی که فضای آن، نگاه او را به انقلاب و دفاع مقدس شکل داده است. اما تصمیم مهم زندگیاش زمانی اتفاق میافتد که جنگ تمام شده و بسیاری مشغول برگشتن به زندگی عادیاند.
او احساس میکند هنوز کاری برای آدمهایی که جوانیشان را در جبهه گذاشتهاند، انجام نداده است. همین فکر کمکم به یک تصمیم جدی تبدیل میشود: ازدواج با یک جانباز.
او در ۱۹سالگی برای پیدا کردن همسر جانباز به بنیاد شهید مراجعه میکند. در آنجا با مهدی سورچی آشنا میشود؛ جوانی که در نوجوانی راهی جبهه شده و در جنگ بهشدت مجروح شده بود.
برای خانواده، چنین انتخابی آسان نبود. نگرانی از آینده و دشواریهای زندگی با یک جانباز طبیعی بود. اما او تصمیمش را گرفته بود. در روایت کتاب، این انتخاب حالوهوای یک «معامله با خدا» پیدا میکند؛ اینکه زندگیاش را وقف مردی کند که زمانی خودش را وقف جبهه کرده بود.
وقتی عشق از حرف به زندگی میرسد
ازدواج، پایان این انتخاب نبود؛ تازه شروع آن بود.
زندگی مشترک با مهدی، با بیماری و عوارض ناشی از مجروحیت همراه است. روزهایی از بستری شدن، نگرانی و مراقبت میگذرد و حتی دورهای پیش میآید که مهدی به کما میرود.
در چنین شرایطی، عشق دیگر شبیه جملههای عاشقانه نیست. شکلش عوض میشود. میشود ساعتهایی که کنار تخت بیمار میگذرد، نگرانیای که باید پنهانش کرد، دستی که باید گرفته شود و امیدی که نباید اجازه داد خاموش شود.
همین جزئیات است که «لیلی منم» را از یک روایت معمولی درباره ازدواج با یک جانباز جدا میکند. کتاب نشان میدهد زندگی مشترک فقط در روزهای خوش معنا پیدا نمیکند؛ گاهی حقیقت عشق درست در همان روزهایی آشکار میشود که خستگی و نگرانی جایی برای خیالپردازی باقی نمیگذارند.
پنج سال سکوت برای یک آرزوی ساده
یکی از صمیمیترین بخشهای کتاب، آرزوی مادر شدن است.
راضیه حدود پنج سال این خواسته را در دل نگه میدارد. دوست دارد مادر شود، اما درباره آن با مهدی حرف نمیزند. شاید چون میترسد شرایط جسمی همسرش، این آرزو را برای او به موضوعی سخت تبدیل کند؛ شاید هم نمیخواهد چیزی بر نگرانیهایش اضافه کند.
در همین روزها، دیدن خانواده یکی از جانبازان همسایه که پسری را به فرزندی پذیرفتهاند، احساس مادر شدن را در او پررنگتر میکند. رابطه مادر و کودک را که میبیند، دلش بیشتر برای داشتن فرزند میتپد؛ اما باز هم سکوت میکند.
تا اینکه یک روز بالاخره حرف دلش را میزند.
پاسخ مهدی برایش غیرمنتظره است: او هم مدتهاست به داشتن فرزند فکر میکند.
این لحظه، یکی از انسانیترین تصویرهای کتاب را میسازد؛ پشت همه زخمها و دشواریها، یک زن و شوهر معمولی ایستادهاند که فقط یک آرزوی ساده دارند: خانهای که صدای یک کودک در آن بپیچد.
زینب و خانهای که رنگ تازهای گرفت
با آمدن زینب، فصل تازهای در زندگی این خانواده آغاز میشود. حالا راضیه فقط همسر و همراه مهدی نیست؛ مادر هم هست و زندگی، با همه دشواریهایش، شکل دیگری پیدا میکند.
حضور زینب، تصویری گرمتر از خانواده به روایت میدهد. کودکی که بزرگ شدنش در کنار پدر و مادری با شرایطی متفاوت اتفاق میافتد و بعدها خودش وارد مرحله تازهای از زندگی میشود.
این بخش اهمیت زیادی دارد، چون اجازه نمیدهد «لیلی منم» فقط داستان بیماری و رنج باشد. میان همه نگرانیها، لحظههای معمولی زندگی هم وجود دارد؛ لحظههایی که یک خانواده میخندد، امیدوار میشود و برای آینده نقشه میکشد.
مردی که جنگ را با خودش به خانه آورد
در کتاب، مهدی فقط از نگاه همسرش دیده نمیشود. بخشی از خاطرات خودش از جبهه، دوستانش، مجروحیت و آرزوی شهادت نیز وارد روایت شده است.
به این ترتیب، خواننده با مردی آشنا میشود که نوجوانانه راهی جبهه شده و بعد با بدنی آسیبدیده به خانه برگشته است. برای او جنگ با پایان عملیات تمام نشده بود؛ آثار آن سالها هنوز در جسم و زندگیاش حضور داشت.
شاید یکی از مهمترین حرفهای کتاب همین باشد: گاهی جنگ وقتی تمام میشود که تازه باید با نتیجههایش زندگی کنی.
مهدی سالها با عوارض جانبازی زندگی میکند و همسرش نیز در تمام این سالها، در کنار او با بخش دیگری از همان جنگ روبهروست؛ جنگی که این بار نه در سنگر، بلکه در اتاق بیمارستان و خانه جریان دارد.
شهادت، پایان یک زندگی نیست
مهدی سورچی پس از سالها تحمل عوارض ناشی از مجروحیت، در ۲ آبان ۱۳۸۵ به شهادت میرسد.
اما روایت «لیلی منم» با شهادت تمام نمیشود. این بار، سختی شکل دیگری پیدا میکند: زندگی کردن با جای خالی کسی که سالها در کنار تو بوده است.
راضیه باید ادامه بدهد؛ برای خودش، برای زینب و برای تمام خاطراتی که از مهدی باقی مانده است. زینب بزرگ میشود و سالها بعد ازدواج میکند و زندگی خانواده وارد مرحله دیگری میشود.
همین ادامه داشتن قصه، یکی از نقاط قوت کتاب است. شهادت مهدی پایان روایت نیست؛ نقطهای است که قصه ماندنِ همسرش را پررنگتر میکند.
دو سال برای شنیدن یک زندگی
مریم عرفانیان برای نوشتن این کتاب بیش از دو سال با راضیه فدایی گفتوگو کرده است. نویسنده پیشتر، در سال ۱۳۸۵، با مهدی سورچی نیز مصاحبه کرده بود؛ همان سالی که او به شهادت رسید. سالها بعد، گفتوگوهای مفصل با همسرش از سال ۱۳۹۸ آغاز شد و خاطرات در قالب خاطره شفاهی با حالوهوای رمان شکل گرفت.
همین شیوه روایت باعث شده کتاب خشک و گزارشی نباشد. خواننده فقط با تاریخها و اتفاقات روبهرو نمیشود؛ با احساس آدمها همراه میشود؛ با دختری که یک انتخاب متفاوت میکند، زنی که سالها مراقبت میکند، مادری که آرزویش را دیر به زبان میآورد و همسری که بعد از شهادت عزیزش، باید دوباره زندگی را از سر بگیرد.
«لیلی منم»؛ عاشقانهای که در ماندن معنا میشود
«لیلی منم» قصه عشق در روزهای بیدغدغه نیست. قصه عشقی است که وقتی زندگی سخت میشود، خودش را نشان میدهد؛ در مراقبت، صبوری، نگرانی، امید و انتخاب دوباره.
راضیه در ۱۹سالگی تصمیم گرفت وارد زندگیای شود که میدانست آسان نخواهد بود. سالها بعد، آن تصمیم دیگر فقط یک انتخاب جوانانه نبود؛ تبدیل شده بود به تمام خاطرات یک زندگی.
«لیلی منم» قصه زنی نیست که فقط عاشق شد؛ قصه زنی است که پای انتخابش ماند.
شاید به همین دلیل، کتاب بیش از آنکه فقط روایت زندگی یک همسر جانباز باشد، تصویری از معنای دیگری از عشق است؛ عشقی که قرار نیست همیشه زندگی را آسان کند، اما میتواند در سختترین روزها، دلیلی برای ادامه دادن باشد.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.