ما معمولاً فکر میکنیم برای داشتن زندگی بهتر باید مثبتتر فکر کنیم، نگرانیها را کنار بگذاریم، شکست نخوریم و تا حد ممکن خوشحال بمانیم. اما اولیور برکمن در کتاب پادزهر از زاویهای متفاوت به خوشبختی نگاه میکند. شاید مشکل اصلی، خودِ غم، اضطراب یا ترس نباشد؛ بلکه تلاش دائمی ما برای فرار از آنها باشد. برکمن پیشنهاد میکند بهجای جنگیدن با بخشهای ناخوشایند زندگی، یاد بگیریم با شکست، عدمقطعیت، فقدان و احساسات ناخوشایند کنار بیاییم. این مقاله خلاصهای از ایدههای اصلی مطرحشده در بخشهای بررسیشده کتاب «پادزهر» است.
پادزهر چیست؟
چند بار به خودمان گفتهایم: «باید مثبت فکر کنم»، «نباید نگران باشم» یا «باید خوشحال باشم»؟ این جملهها منطقی به نظر میرسند، اما برکمن سؤال دیگری مطرح میکند: اگر تلاش برای خوشحال بودن، خودش باعث اضطراب بیشتر شود چه؟
وقتی حالمان خوب نیست و مدام خودمان را مجبور میکنیم خوشحال باشیم، ممکن است علاوه بر ناراحتی، از اینکه نتوانستهایم احساس خوبی داشته باشیم هم احساس شکست کنیم.
از نگاه برکمن، مشکل خودِ مثبتاندیشی نیست؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که مثبت بودن به یک اجبار تبدیل شود و احساس کنیم حتی حق نداریم حال بد داشته باشیم.
با افکار منفی نجنگیم
هرچه بیشتر تلاش کنیم به چیزی فکر نکنیم، ممکن است بیشتر به سراغمان بیاید. مثال معروف «خرس سفید» همین موضوع را نشان میدهد: وقتی به خودمان میگوییم به خرس سفید فکر نکنیم، همان تصویر بیشتر در ذهنمان ظاهر میشود.
در زندگی روزمره هم ممکن است مدام به خودمان بگوییم: «نباید مضطرب باشم.» اما بعد دائماً اضطرابمان را بررسی کنیم و بپرسیم: «هنوز مضطربم؟ چرا آرام نشدهام؟»
گاهی راه بهتر این است که فکر یا احساس ناخوشایند را ببینیم، بدون اینکه مجبور باشیم فوراً آن را حذف کنیم.
فکر، واقعیت نیست
ذهن ما دائماً در حال تفسیر اتفاقات است. «من شکست میخورم»، «هیچکس من را دوست ندارد» یا «اگر این اتفاق بیفتد، زندگیام نابود میشود» بیشتر شبیه برداشت و پیشبینی ذهن هستند تا واقعیت قطعی.
لازم نیست برای هر فکر منفی، فوراً یک فکر مثبت بسازیم. میتوانیم کمی فاصله بگیریم و بگوییم:
«ممکن است این فکر درست باشد، ممکن هم هست نباشد؛ فعلاً فقط میدانم که چنین فکری در ذهن من وجود دارد.»
همین فاصله میتواند کمک کند هر چیزی را که ذهنمان تولید میکند، حقیقت مسلم ندانیم.
پذیرش یعنی دیدن واقعیت، نه تسلیم شدن
پذیرش به این معنی نیست که دست از تلاش بکشیم. اگر بپذیریم که ممکن است شکست بخوریم، باز هم میتوانیم تلاش کنیم. اگر بپذیریم که مضطربیم، باز هم میتوانیم برای تغییر شرایط قدم برداریم.
پذیرش یعنی ابتدا واقعیت را همانطور که هست ببینیم و بعد بپرسیم: «حالا چه کاری از دست من برمیآید؟»
این نگاه میتواند انرژی ما را از جنگیدن با واقعیت به سمت واکنش نشان دادن به آن ببرد.
شکست و «بدترین حالت ممکن»
زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمیرود. آدمها شکست میخورند، رابطهها تمام میشوند و بعضی فرصتها از دست میروند. پذیرفتن احتمال شکست میتواند ترس از شروع کردن را کمتر کند.
یکی از ایدههای مطرحشده در کتاب، تصویرسازی منفی است؛ یعنی گاهی از خودمان بپرسیم اگر شغلمان را از دست بدهیم، رابطهای تمام شود یا شرایط زندگی تغییر کند، چه خواهد شد؟
هدف، پیشبینی اتفاق بد نیست. سؤال این است: «اگر اتفاق ناخوشایندی افتاد، آیا میتوانم با آن روبهرو شوم؟»
این نگاه همچنین میتواند یادآوری کند که چیزهایی که امروز بدیهی به نظر میرسند، همیشگی نیستند. وقتی محدود بودن زمان و امکان فقدان را جدی میگیریم، ممکن است بیشتر قدر داشتهها و لحظههای ساده زندگی را بدانیم.
با مرگ و ندانستن کنار بیاییم
آگاهی از مرگ میتواند یادآوری کند که فرصت زندگی محدود است. شاید همین آگاهی باعث شود زمانمان را آگاهانهتر صرف کنیم و کارها یا آدمهای مهم زندگی را بیشتر جدی بگیریم.
از طرف دیگر، بخش بزرگی از زندگی قابل پیشبینی نیست. مفهوم «قابلیت منفی» به توانایی ماندن در شرایطی اشاره دارد که هنوز پاسخ قطعی نداریم؛ اینکه بتوانیم بگوییم: «نمیدانم چه خواهد شد.»
بدون اینکه برای آرام کردن خودمان فوراً یک جواب قطعی بسازیم.
همیشه منتظر انگیزه نباش
یکی دیگر از ایدههای کاربردی کتاب این است که همیشه نباید منتظر بمانیم تا انگیزه پیدا کنیم. گاهی ترتیب ماجرا برعکس است:
اقدام → حرکت → انگیزه
ممکن است حوصله ورزش نداشته باشیم، اما پنج دقیقه شروع کنیم. ممکن است از یک کار بترسیم، اما قدم اول را برداریم.
قرار نیست احساساتمان را نادیده بگیریم؛ فقط نباید اجازه دهیم هر احساسی که در یک لحظه داریم، تمام رفتارمان را تعیین کند.
پادزهر واقعی چیست؟
پادزهر ضد شادی نیست؛ ضد اجبار به شاد بودن است.
قرار نیست بدبین شویم یا انتظار داشته باشیم اتفاقات بد حتماً رخ دهند. میتوان امیدوار بود و در عین حال پذیرفت که آینده قطعی نیست، شکست ممکن است اتفاق بیفتد و احساسات ناخوشایند بخشی از زندگیاند.
شاید سؤال بهتر این نباشد که «چطور میتوانم همیشه خوشحال باشم؟» بلکه این باشد: «چطور میتوانم حتی وقتی زندگی مطابق خواستهام پیش نمیرود، همچنان زندگی کنم؟»
خلاصه کتاب پادزهر در یک جمله
برای داشتن یک زندگی خوب، لازم نیست اول همهچیز خوب شود؛ کافی است یاد بگیریم با وجود ترس، شکست، فقدان و عدمقطعیت، همچنان زندگی کنیم.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.