title
کد خبر: 297717
00
مرز باریک میان عشق و حسادت
عشق می‌گوید «انتخابم کن»؛ حسادت می‌گوید «حق نداری انتخاب کنی»

خیلی وقت‌ها حسادت را با عشق اشتباه می‌گیریم. فکر می‌کنیم اگر کسی را دوست داشته باشیم، باید از آدم‌های اطرافش بترسیم، رفت‌وآمدهایش را کنترل کنیم، نگران از دست دادنش باشیم و مدام مطمئن شویم که هنوز برای او مهم هستیم. اما عشق و حسادت از یک نقطه شروع نمی‌شوند. عشق از انتخاب و اعتماد می‌آید؛ حسادت اغلب از ترس و ناامنی. یکی می‌گوید «تو آزاد هستی و من دوست دارم خودت مرا انتخاب کنی»، دیگری می‌گوید «اگر آزاد باشی، ممکن است مرا انتخاب نکنی.»

وقتی عشق را با مالکیت اشتباه می‌گیریم
یکی از اشتباه‌های رایج در روابط این است که تصور کنیم دوست داشتن، به ما حقی روی دیگری می‌دهد.
وقتی کسی را دوست داریم، ممکن است ناخودآگاه فکر کنیم باید بدانیم کجاست، با چه کسی صحبت می‌کند، چرا دیر جواب داده و چه کسی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کند.
بعد هم اسم همه این‌ها را می‌گذاریم «عشق».
اما اگر عشق به معنای مالکیت باشد، رابطه خیلی زود شبیه قرارداد اجاره‌ای می‌شود که در آن یکی از طرفین هر چند ساعت یک‌بار باید گزارش وضعیت بدهد!
واقعیت ساده‌تر است: بودن کنار کسی، به معنای مالک شدن او نیست.
کسی که با ماست، همچنان یک انسان مستقل است؛ با ذهن، احساس، انتخاب و آزادی خودش. او می‌تواند کنار ما باشد، اما متعلق به ما نیست.
و شاید اتفاقاً زیبایی رابطه در همین باشد.

عشق می‌خواهد انتخاب شوی، حسادت می‌خواهد انتخاب دیگری ممکن نباشد
تفاوت عشق و حسادت را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: عشق می‌گوید: «من می‌خواهم تو آزادانه مرا انتخاب کنی.»
حسادت می‌گوید: «من می‌خواهم مطمئن شوم که انتخاب دیگری نداری.»
در عشق، حضور طرف مقابل ارزشمند است چون اختیاری است. او می‌تواند بماند، اما مجبور نیست. می‌تواند برود، اما اگر می‌ماند، ماندنش نتیجه انتخاب خودش است.
حسادت اما با همین آزادی مشکل دارد. چون آزادی دیگری، امکان انتخاب را ایجاد می‌کند؛ و برای آدمی که از دست دادن می‌ترسد، «امکان انتخاب» خودش تبدیل به تهدید می‌شود.
به همین دلیل فرد حسود گاهی تلاش می‌کند آزادی طرف مقابل را کمتر کند تا اضطراب خودش کمتر شود.
اما محدود کردن آزادی دیگری، الزاماً عشق را بیشتر نمی‌کند؛ فقط ترس را موقتاً آرام می‌کند.

حسادت از کجا می‌آید؟
حسادت همیشه به این معنا نیست که آدم حسود، عاشق‌تر است.
گاهی حسادت از اعتماد پایین به خودمان می‌آید. «اگر شخص بهتری پیدا شود چه؟» «اگر من را با دیگری مقایسه کند چه؟» و «اگر روزی دیگر دوستم نداشته باشد چه؟»
این سؤال‌ها معمولاً درباره رفتار طرف مقابل نیستند؛ درباره تصویری هستند که ما از ارزش خودمان داریم.
وقتی ارزش خودمان را وابسته به انتخاب دیگری می‌کنیم، هر آدم جدیدی در زندگی او می‌تواند برایمان تبدیل به یک تهدید شود.
در چنین شرایطی، مشکل فقط «رقیب» نیست.
مشکل، ترسی است که درون ما می‌گوید:
«شاید اگر انتخاب دیگری وجود داشته باشد، من انتخاب نشوم.»

ماندن او مسئولیت من نیست
اینجا یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های عشق سالم و حسادت خودش را نشان می‌دهد.
من می‌توانم برای رابطه‌ام تلاش کنم. می‌توانم صادق باشم، احترام بگذارم، محبت کنم، گفت‌وگو کنم و اعتماد بسازم.
اما نمی‌توانم مسئول تصمیم دیگری باشم.
اگر او تصمیم بگیرد بماند، این انتخاب اوست.
اگر تصمیم بگیرد برود، باز هم انتخاب اوست.
من نمی‌توانم با کنترل، چک کردن، محدود کردن یا ترساندن، آزادی انتخاب او را از بین ببرم و بعد اسم نتیجه را «عشق» بگذارم.
مسئولیت من، رفتار خودم است؛ نه انتخاب دیگری. این جمله شاید در ابتدا سرد به نظر برسد، اما اتفاقاً می‌تواند یکی از آزادکننده‌ترین جملات در یک رابطه باشد.

عشق بدون آزادی، چه ارزشی دارد؟
فرض کنیم کسی کنار ما مانده، اما فقط به این دلیل که می‌ترسد برود.
آیا واقعاً با ماست؟ اگر کسی مجبور باشد با ما بماند، ماندنش چه ارزشی دارد؟
عشق زمانی معنا پیدا می‌کند که «رفتن» هم یک امکان باشد، اما فرد همچنان «ماندن» را انتخاب کند.
این انتخاب آزادانه است که به رابطه معنا می‌دهد. برای همین، عشق سالم الزاماً نمی‌گوید:
«هیچ‌وقت ترکم نکن.»
بلکه می‌تواند بگوید: «من دوست دارم کنارم بمانی، اما می‌دانم انتخاب توست.»
این جمله شاید از نظر احساسی سخت‌تر باشد، اما از نظر عاطفی بالغ‌تر است.

آیا کمی حسادت طبیعی نیست؟
چرا.
حسادت می‌تواند یک احساس انسانی و طبیعی باشد. ممکن است گاهی از اینکه کسی که دوستش داریم به شخص دیگری توجه می‌کند ناراحت شویم یا ترس از دست دادن را تجربه کنیم.
مسئله، خودِ احساس نیست؛ رفتاری است که بعد از آن احساس انتخاب می‌کنیم.
می‌توانم حسادت کنم و درباره‌اش حرف بزنم.
یا می‌توانم حسادت کنم و شروع کنم به کنترل کردن.
می‌توانم بگویم: «این اتفاق باعث شد احساس ناامنی کنم.»
یا بگویم: «پس از این به بعد حق نداری با فلانی حرف بزنی.»
در حالت اول، احساس را می‌پذیرم و مسئولیتش را بر عهده می‌گیرم.
در حالت دوم، آزادی دیگری را قربانی آرام کردن اضطراب خودم می‌کنم.

عشق، انتخاب دو انسان آزاد است
شاید عشق واقعی دقیقاً جایی شروع می‌شود که مالکیت تمام می‌شود.
تو مال من نیستی.
من هم مال تو نیستم.
ما دو انسان مستقلیم که می‌توانیم هر روز انتخاب کنیم کنار هم باشیم.
من نمی‌توانم تضمین کنم که تو برای همیشه می‌مانی. تو هم نمی‌توانی تضمین کنی که من برای همیشه همان آدم امروز خواهم بود.
اما می‌توانیم امروز، با آزادی خودمان، یکدیگر را انتخاب کنیم و شاید این زیباترین تفاوت عشق و حسادت باشد:

عشق از آزادی نمی‌ترسد؛ حسادت از آزادی می‌ترسد. عشق می‌گوید: «اگر آزاد باشی و باز هم مرا انتخاب کنی، این انتخاب برای من ارزشمند است.»
حسادت می‌گوید: «اگر آزاد باشی، ممکن است مرا انتخاب نکنی؛ پس بهتر است آزادی‌ات را محدود کنم.»
اما رابطه سالم جایی است که هیچ‌کس برای نگه داشتن دیگری مجبور به زندانی کردن او نباشد.
دو نفر کنار هم می‌مانند، نه چون مالک یکدیگرند، نه چون راه دیگری ندارند؛ بلکه چون هنوز همدیگر را انتخاب می‌کنند.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی 


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.