پژوهشگران میگویند تغییرات در الگوهای رانندگی افراد ممکن است یکی از نخستین نشانههای کاهش تواناییهای شناختی باشد.
ادامه مطلب

پژوهشگران میگویند تغییرات در الگوهای رانندگی افراد ممکن است یکی از نخستین نشانههای کاهش تواناییهای شناختی باشد.
ادامه مطلبممکن است هر روز صبح در آسانسور کنار همسایهمان بایستیم، سلامی کوتاه کنیم و چند ثانیه بعد، پشت درهای بسته خانههایمان ناپدید شویم. در بسیاری از آپارتمانهای امروزی، آدمها از نظر فیزیکی به یکدیگر نزدیکتر از همیشهاند، اما از نظر اجتماعی گاهی فاصلهای عمیق میان آنها وجود دارد؛ فاصلهای که فقط به کمبود وقت مربوط نیست و میتواند نشانهای از تغییر شکل روابط اجتماعی در شهر مدرن باشد.
ادامه مطلبگاهی کسی از ما تعریف میکند، اما به جای اینکه خوشحال شویم، ناخودآگاه لبخند میزنیم و میگوییم: «نه بابا، کاری نکردم!» یا «اینقدرها هم که میگی خوب نیستم.» بعضی وقتها حتی تعریف دیگران را باور نمیکنیم و در ذهنمان دنبال دلیلی میگردیم که ثابت کند آنها اشتباه میکنند. روانشناسان معتقدند ناتوانی در پذیرش تعریف و محبت میتواند با عزتنفس، تجربههای دوران کودکی، ترس از صمیمیت و تصویری که فرد از خودش ساخته، ارتباط داشته باشد.
ادامه مطلبممکن است سالمندی هر روز در خانهای پررفتوآمد زندگی کند، فرزندان و نوههایش را ببیند و حتی تلفنش چند بار در روز زنگ بخورد؛ اما وقتی شب میشود، احساس کند کسی واقعاً حرفهایش را نمیشنود. اینجا یک تفاوت مهم میان «تنهایی» و «انزوای اجتماعی» خودش را نشان میدهد؛ دو مفهومی که شبیه به هماند، اما دقیقاً یک چیز نیستند.
ادامه مطلبمتخصصان میگویند یک مطالعه جدید و بزرگ به شواهدی اضافه میکند که نشان میدهند دیابت در دوران بارداری با افزایش خطر مشکلات مغزی و سیستم عصبی در کودکان از جمله اوتیسم مرتبط است.
ادامه مطلبحتماً برایتان پیش آمده که با فردی فقط چند دقیقه همصحبت شوید، اما بعد از رفتنش احساس کنید چیزی در حالوهوایتان تغییر کرده است؛ انگار حضور او آرامتان کرده یا باعث شده راحتتر خودتان باشید. در مقابل، ممکن است فردی بسیار موفق، زیبا یا پرحرف باشد، اما نتوانید با او احساس صمیمیت کنید. دوستداشتنی بودن همیشه به ظاهر، موقعیت اجتماعی یا حتی میزان موفقیت ارتباط ندارد؛ گاهی یک رفتار ساده، یک نگاه مهربان یا توانایی شنیدن، آدمی را در دل دیگران ماندگار میکند.
ادامه مطلبدر بعضی خانوادهها کافی است یک نفر بیمار شود، والدین پا به سن بگذارند یا یکی از اعضای خانواده به کمک بیشتری نیاز پیدا کند تا ناگهان همه نگاهها به سمت یک نفر برگردد؛ همان فرزندی که همیشه «مسئولتر» بوده است. او قرارهای پزشکی را پیگیری میکند، داروها را یادآوری میکند، خرید خانه را انجام میدهد و حتی گاهی نقش آرامکننده اختلافهای خانوادگی را هم بر عهده میگیرد. این وضعیت ممکن است آنقدر عادی شود که کسی نپرسد: چرا مراقبت از همه، فقط بر عهده یک نفر است؟
ادامه مطلببا گسترش فناوری و افزایش وابستگی به فضای مجازی، بسیاری از خانوادهها با چالشهای جدیدی در روابط خود مواجه شدهاند؛ برخی معتقدند که فضای مجازی باعث نزدیکی اعضای خانواده شده در حالی که برخی دیگر، آن را عامل ایجاد فاصله عاطفی در میان خانوادهها میدانند.
ادامه مطلبدکتر حمیده صمدی، مدیر مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی مشهد، در گفتگو با مفدا مشهد به تشریح عناصر کلیدی عشق واقعی پرداخت و به اهمیت درک عمیق این احساس در روابط انسانی اشاره کرد.
ادامه مطلبگاهی فقط چند دقیقه گشتوگذار در شبکههای اجتماعی کافی است تا احساس کنیم از زندگی عقب ماندهایم؛ یکی خانه بهتری دارد، دیگری بیشتر سفر میرود، فردی شغل موفقتری پیدا کرده و دیگری ظاهراً زندگی عاطفی آرامتری دارد. مقایسه اجتماعی اگرچه بخشی طبیعی از زندگی انسان است، اما وقتی به عادت روزمره تبدیل شود، میتواند ما را از یک پرسش مهم دور کند: «من واقعاً برای چه چیزی زندگی میکنم؟» در چنین شرایطی، مسئله فقط نارضایتی از داشتهها نیست؛ بلکه ممکن است بهتدریج حس معنا، رضایت درونی و ارتباط انسان با ارزشهای شخصیاش نیز کمرنگ شود.
ادامه مطلبگاهی زندگی درست در زمانی که فکر میکنیم همهچیز را برنامهریزی کردهایم، مسیر دیگری پیش روی ما میگذارد؛ یک بیماری، از دست دادن شغل، شکست یک رابطه یا حتی اتفاقی ساده که تمام برنامههای روزمره را به هم میریزد. در چنین لحظاتی، انسان ممکن است احساس کند دیگر اختیار زندگیاش را در دست ندارد. اینجاست که «اعتماد» میتواند نقشی مهم در سلامت معنوی ایفا کند؛ اعتمادی که قرار نیست به معنای دست کشیدن از تلاش باشد، بلکه کمک میکند فرد بپذیرد همه چیز در کنترل او نیست و با وجود این، همچنان میتواند زندگی معناداری داشته باشد.
ادامه مطلبگاهی زندگیمان پر از هدف است؛ برای آینده برنامه داریم، کار میکنیم، درآمد بیشتری میخواهیم، برای فرزندانمان نقشه میکشیم و حتی برای بازنشستگی هم برنامهریزی میکنیم. با این حال، ممکن است در گوشهای از ذهنمان این سؤال باقی بماند: «همه این کارها برای چیست؟» همین سؤال ساده، مرز میان «هدف» و «معنا» را روشن میکند. هدف میتواند به ما بگوید به کجا میرویم، اما معنا کمک میکند بفهمیم چرا این مسیر را انتخاب کردهایم. از نگاه سلامت معنوی، این تفاوت اهمیت زیادی دارد.
ادامه مطلبگاهی مسئله این نیست که نمیدانیم چه چیزی برایمان درست و مهم است؛ مسئله این است که زندگی روزمرهمان با همان چیزهایی که به آنها باور داریم، همخوان نیست. ممکن است صداقت برایمان ارزش باشد، اما در موقعیتی قرار بگیریم که ناچار به پنهانکاری شویم؛ خانواده را مهم بدانیم، اما آنقدر درگیر کار و شبکههای اجتماعی باشیم که برای نزدیکانمان زمانی نماند. این فاصله میان «آنچه باور داریم» و «آنگونه که زندگی میکنیم» میتواند چیزی فراتر از احساس گناه ایجاد کند و آرامآرام بر سلامت معنوی ما اثر بگذارد.
ادامه مطلبوقتی یک بحران از راه میرسد، چه جنگ باشد، چه زلزله، بیماری فراگیر، قطعی گسترده اینترنت یا حتی یک حادثه ناگهانی، ذهن آدمها بیشتر از همیشه دنبال یک چیز میگردد: «بالاخره چه خبر است؟» در چنین شرایطی، اگر پاسخ روشن و قابل اعتمادی وجود نداشته باشد، شایعه جای خالی اطلاعات را پر میکند. گاهی یک پیام کوتاه در شبکههای اجتماعی میتواند در چند دقیقه دستبهدست شود و از یک خبر تأییدنشده، به چیزی تبدیل شود که بسیاری آن را واقعیت قطعی میدانند. اما چرا مغز ما در بحران، اینقدر آماده باور کردن شایعات میشود؟
ادامه مطلبگاهی وقتی عصبانی، ناراحت، مضطرب یا ناامید میشویم، اولین توصیهای که میشنویم این است: «خودت را کنترل کن.» جملهای که در ظاهر منطقی و حتی مفید به نظر میرسد، اما یک سؤال مهم پشت آن پنهان است: آیا کنترل احساسات با سرکوب کردن آنها یکی است؟ و
ادامه مطلب