title
کد خبر: 297290
00
وقتی سالمند تنها نیست اما کسی برای حرف زدن ندارد؛ تفاوت «تنهایی» و «انزوای اجتماعی»

ممکن است سالمندی هر روز در خانه‌ای پررفت‌وآمد زندگی کند، فرزندان و نوه‌هایش را ببیند و حتی تلفنش چند بار در روز زنگ بخورد؛ اما وقتی شب می‌شود، احساس کند کسی واقعاً حرف‌هایش را نمی‌شنود. اینجا یک تفاوت مهم میان «تنهایی» و «انزوای اجتماعی» خودش را نشان می‌دهد؛ دو مفهومی که شبیه به هم‌اند، اما دقیقاً یک چیز نیستند.

تنهایی همیشه به معنای تنها زندگی کردن نیست

وقتی از تنهایی حرف می‌زنیم، بیشتر درباره یک احساس درونی صحبت می‌کنیم. ممکن است یک سالمند در کنار همسر، فرزندان یا حتی در خانه‌ای شلوغ زندگی کند، اما احساس کند ارتباط عاطفی مورد نیازش را ندارد.
شاید کسی هر روز برایش غذا بیاورد، داروهایش را یادآوری کند یا درباره کارهای خانه از او بپرسد، اما کمتر کسی از او بپرسد: «امروز چه حسی داشتی؟» یا «چیزی هست که دلت بخواهد درباره‌اش حرف بزنی؟»
این همان جایی است که تنهایی می‌تواند آرام و بی‌صدا وارد زندگی شود.
تنهایی لزوماً به تعداد آدم‌های اطراف ما مربوط نیست؛ بیشتر به کیفیت ارتباط مربوط می‌شود. ممکن است فردی دوستان زیادی داشته باشد، اما احساس کند هیچ‌کس او را نمی‌فهمد. در مقابل، فرد دیگری ممکن است فقط یک دوست صمیمی داشته باشد و از همین رابطه احساس رضایت و امنیت کند.

انزوای اجتماعی چیست؟

انزوای اجتماعی بیشتر به وضعیت بیرونی زندگی فرد مربوط است؛ یعنی فرد ارتباط و تعامل اجتماعی کمی با دیگران دارد.
سالمندی که بیشتر روزها را در خانه می‌گذراند، دوستانش را نمی‌بیند، در فعالیت‌های اجتماعی شرکت نمی‌کند و ارتباطش با خانواده و جامعه بسیار محدود شده است، ممکن است دچار انزوای اجتماعی باشد.
اما نکته مهم این است که انزوای اجتماعی و تنهایی الزاماً همزمان اتفاق نمی‌افتند.
یک سالمند ممکن است به دلیل علاقه شخصی، زندگی آرام و کم‌ارتباطی داشته باشد و با این وضعیت مشکلی نداشته باشد. بنابراین کم بودن ارتباط اجتماعی به خودی خود به معنای احساس تنهایی نیست.
از طرف دیگر، فردی ممکن است در یک خانواده بزرگ زندگی کند، اما از نظر عاطفی احساس کند از دیگران فاصله گرفته است.

سالمندی که فقط «مراقبت» می‌شود اما «شنیده» نمی‌شود

یکی از اشتباهات رایج در برخورد با سالمندان این است که نیازهای آنها را فقط به نیازهای جسمی محدود کنیم.
گاهی خانواده تصور می‌کند چون سالمند غذا، دارو، پزشک و امکانات مناسب دارد، پس حال خوبی هم دارد. در حالی که انسان فقط با غذا و دارو زندگی نمی‌کند؛ نیاز به ارتباط، دیده شدن و شنیده شدن هم بخشی از زندگی است.
ممکن است پدر یا مادری سال‌ها برای خانواده نقش تکیه‌گاه داشته باشد و بعد از بازنشستگی یا کاهش توان جسمی، ناگهان احساس کند نقش سابق خود را از دست داده است.
فرزندان هم گرفتار کار، زندگی شخصی و مشکلات روزمره‌اند. تماس‌ها کوتاه می‌شود، دیدارها به آخر هفته موکول می‌شود و گفت‌وگوها بیشتر حول دارو، دکتر، خرید و کارهای ضروری می‌چرخد.
در چنین شرایطی، سالمند شاید از نظر فیزیکی تنها نباشد، اما از نظر عاطفی احساس دورافتادگی کند.

چرا این تفاوت در سالمندی مهم‌تر می‌شود؟

با افزایش سن، تغییرات زیادی در زندگی اتفاق می‌افتد؛ بازنشستگی، از دست دادن دوستان، فوت همسر یا نزدیکان، کاهش توانایی حرکتی و تغییر نقش فرد در خانواده می‌تواند شبکه اجتماعی او را کوچک‌تر کند.
گاهی فردی که زمانی هر روز با همکاران، دوستان یا همسایه‌ها در ارتباط بوده، ناگهان متوجه می‌شود بخش بزرگی از روابط روزمره‌اش از بین رفته است.
از سوی دیگر، مشکلات جسمی و محدودیت حرکتی ممکن است بیرون رفتن را دشوار کند. وقتی دیدار با دوستان سخت شود، ارتباط تلفنی هم کمتر شود و فرد بیشتر ساعات روز را در خانه بگذراند، احتمال شکل‌گیری انزوای اجتماعی افزایش پیدا می‌کند.

گاهی یک گفت‌وگوی ساده بیشتر از یک هدیه ارزش دارد

برای کم کردن احساس تنهایی سالمندان همیشه به کارهای بزرگ نیاز نیست.
گاهی یک تماس تلفنی که با عجله تمام نشود، یک فنجان چای و نیم ساعت نشستن کنار پدر یا مادر، همراه شدن با او برای خرید یا حتی پرسیدن نظرش درباره یک موضوع ساده می‌تواند احساس ارزشمندی ایجاد کند.
مهم این است که گفت‌وگو فقط درباره مشکلات جسمی نباشد.
از سالمند درباره خاطراتش بپرسیم، نظرش را درباره اتفاقات روز بدانیم، اجازه دهیم داستانی را که بارها تعریف کرده دوباره تعریف کند و مهم‌تر از همه، واقعاً گوش بدهیم.
برای بعضی سالمندان، همین احساس که هنوز کسی برای شنیدن حرف‌هایشان وقت می‌گذارد، بسیار مهم است.

راه‌حل، فقط بیشتر کردن تعداد ارتباط‌ها نیست

اگر هدف کاهش تنهایی است، صرفاً زیاد کردن تعداد آدم‌های اطراف سالمند کافی نیست. آنچه اهمیت دارد ایجاد ارتباطی است که برای او معنا داشته باشد.
کلاس‌های گروهی، فعالیت‌های فرهنگی، ورزش متناسب با توانایی فرد، دیدار با دوستان قدیمی، حضور در برنامه‌های خانوادگی یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی می‌تواند به سالمند کمک کند دوباره بخشی از یک جمع باشد.
در عین حال، باید انتخاب خود سالمند را هم جدی گرفت. قرار نیست هر سالمندی را مجبور کنیم در مهمانی یا فعالیت اجتماعی شرکت کند. گاهی لازم است ابتدا بفهمیم او چه نوع ارتباطی را دوست دارد و از چه چیزی لذت می‌برد.

تنهایی را جدی بگیریم، بدون اینکه سالمند را برچسب بزنیم

تنهایی همیشه نشانه بیماری نیست و هر سالمندی که وقت زیادی را در خانه می‌گذراند، الزاماً دچار مشکل نیست. اما اگر فرد برای مدت طولانی احساس بی‌ارزشی، بی‌حوصلگی، بی‌علاقگی یا قطع ارتباط با دیگران داشته باشد، بهتر است این نشانه‌ها نادیده گرفته نشوند.
خانواده می‌تواند از خود بپرسد: «ما چقدر از سالمند مراقبت می‌کنیم؟» و در کنار آن سؤال مهم‌تری مطرح کند: «چقدر با او ارتباط واقعی داریم؟»
شاید تفاوت میان سالمندی که فقط «تنها نیست» و سالمندی که واقعاً «تنها احساس نمی‌کند»، در همین چند دقیقه گفت‌وگوی صمیمانه باشد؛ چند دقیقه‌ای که در شلوغی زندگی امروز گاهی از یادمان می‌رود.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی 


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.