بعضی آدمها از جنگ برمیگردند، اما جنگ هیچوقت بهطور کامل از زندگیشان بیرون نمیرود. سالها بعد، صدای انفجارها خاموش شده است، اما چهره دوستانی که بازنگشتهاند، هنوز در ذهنشان زنده میماند. کتاب «وقتی مهتاب گم شد» نوشته حمید حسام، روایت زندگی علی خوشلفظ، رزمنده و جانباز همدانی است؛ مردی که خاطراتش فقط شرح عملیاتهای جنگی نیست، بلکه قصه رفاقت، ایثار، فقدان و مسئولیتِ به یاد آوردن است.
از جمشید تا علی؛ آغاز یک دگرگونی
علی خوشلفظ در آغاز زندگی با نام جمشید شناخته میشد، اما با پیروزی انقلاب اسلامی، نگاهش به زندگی و هویت خودش تغییر کرد و نام علی را برگزید. این تغییر را میتوان نشانه تحولی عمیقتر دانست؛ مسیری که در آن، نوجوانی کمسنوسال بهتدریج معنای ایمان، مسئولیت و پایبندی به باورهایش را تجربه میکند.
او تنها پانزده سال داشت که برای رفتن به جبهه اصرار کرد. شاید از نگاه بزرگترها هنوز نوجوانی بود که باید از خطر دور میماند، اما خودش نمیتوانست نسبت به اتفاقهای زمانه بیتفاوت باشد. حضور در جبهه برای او آغاز راهی شد که در آن، رفاقتها عمیقتر میشدند و هر تصمیم میتوانست سرنوشت آدمها را تغییر دهد.
جبهه؛ مدرسه رفاقت و مسئولیت
در خاطرات علی خوشلفظ، جنگ فقط مجموعهای از عملیاتها و پیشرویها نیست. آنچه روایت را زنده میکند، آدمهایی هستند که در دل خطر به یکدیگر تکیه میدهند؛ رزمندگانی که گاهی با شوخی و صمیمیت سختی روزها را تاب میآورند و گاهی در چند لحظه، نزدیکترین دوستانشان را از دست میدهند.
کتاب از تجربههای گوناگون دوران دفاع مقدس، از جمله عملیاتهای والفجر و رمضان، سخن میگوید؛ اما اهمیت خاطرات در نام عملیاتها خلاصه نمیشود. هر خاطره، دریچهای به دنیای درونی رزمندهای است که باید میان ترس طبیعی انسان، احساس وظیفه و نگرانی برای همرزمانش راهی پیدا کند. در این جهان، شجاعت به معنای نترسیدن نیست؛ گاهی یعنی با وجود ترس، مسئولیتی را که پذیرفتهای رها نکنی.
شبی که مهتاب راه را نشان نداد
یکی از بخشهای بهیادماندنی کتاب، خاطره شناسایی مسیر در جریان عملیات آزادسازی خرمشهر است. علی برای شناخت راه، مسیری طولانی را طی میکند تا بتواند نیروها را از آن عبور دهد. اما شب حرکت، شرایط تغییر میکند؛ روشنایی ماه از میان میرود، هوا تاریک میشود و باران نیز دشواری مسیر را بیشتر میکند. راهی که باید نشانهای برای عبور باشد، در تاریکی گم میشود و شمار زیادی از نیروها در موقعیتی دشوار قرار میگیرند.
این اتفاق فقط یک خاطره نظامی نیست؛ تصویری از مسئولیت سنگینی است که بر دوش یک رزمنده قرار میگیرد. در میدان جنگ، تغییر ناگهانی شرایط میتواند سرنوشت افراد بسیاری را تحت تأثیر قرار دهد. عنوان کتاب نیز برای خواننده یادآور لحظهای است که نشانههای آشنا از دسترس بیرون میروند و انسان باید در تاریکی، راهی برای ادامه دادن پیدا کند.
زخمهایی که با پایان جنگ تمام نشدند
علی بارها مجروح میشود و آثار جنگ تا سالها در زندگیاش باقی میماند. بااینحال، شاید سنگینترین زخم او چیزی نباشد که بر بدنش مانده، بلکه خاطره دوستانی باشد که رفتند و دیگر بازنگشتند. پس از هر نبرد، وقتی هیاهو فروکش میکند، جای خالی بعضی آدمها بیش از هر صدایی به چشم میآید.
او با احساس تلخ زنده ماندن درحالیکه دوستانش شهید شدهاند، دستوپنجه نرم میکند. همین احساس، میلش به گمنام ماندن و دوری از دیدهشدن را قابلدرک میکند. برای او، زنده ماندن همیشه به معنای آسودگی نیست؛ گاهی یعنی حمل خاطرات کسانی که دیگر فرصت روایت زندگی خود را ندارند.
صداقت؛ شرط اصلی روایت خاطرات
حمید حسام برای ثبت خاطرات علی خوشلفظ با مسئولیتی جدی روبهرو بوده است: چگونه میتوان از جنگ نوشت، بیآنکه واقعیت به داستانی اغراقآمیز تبدیل شود؟ در روایت کتاب، علی بر سه اصل تأکید دارد: خاطرات باید برای خدا نوشته شوند، جزئیات مهم ــ بهویژه درباره عملیاتها و شناساییها ــ با گفتههای همرزمان سنجیده شوند و چیزی از خیال به واقعیت افزوده نشود.
این حساسیت، یکی از ارزشهای مهم کتاب است. خواننده با قهرمانی بیخطا و دور از دسترس روبهرو نیست؛ بلکه انسانی را میبیند که میترسد، اندوهگین میشود، آسیب میبیند و بااینحال میکوشد به وظیفهاش وفادار بماند. همین صداقت است که خاطرات را باورپذیر میکند و اجازه میدهد رزمندگان، نه به شکل تصویرهایی افسانهای، بلکه با همه پیچیدگیهای انسانیشان شناخته شوند.
پیام اصلی کتاب چیست؟
«وقتی مهتاب گم شد» فقط یادآوری روزهای جنگ نیست؛ دعوتی است به دیدن هزینههای انسانی آن. پشت هر نام عملیات، زندگیهایی قرار دارند که از مسیر عادی خود جدا شدند؛ خانوادههایی که چشمانتظار ماندند، دوستانی که یکدیگر را از دست دادند و بازماندگانی که سالها بعد همچنان با خاطراتشان زندگی میکنند.
پیام کتاب، ارزش وفاداری و مسئولیت در برابر حقیقت است. یاد کردن از شهدا تنها نام بردن از آنان نیست؛ باید از رفاقتها، انتخابها و رنجهایی هم گفت که بخشی از زندگیشان بوده است. روایت صادقانه کمک میکند گذشته به شعاری تکراری تبدیل نشود و نسلهای بعد بتوانند جنگ را از نگاه کسانی بشناسند که آن را زندگی کردهاند.
چرا خواندن این کتاب ارزشمند است؟
ارزش کتاب در توجه به همان لحظههایی است که خاطره را ماندگار میکنند: تصمیم یک نوجوان برای رفتن به جبهه، اعتماد همرزمان به یکدیگر، اضطراب یک مسیر ناشناخته و اندوه مردی که دوستانش را به یاد میآورد. کتاب به خواننده امکان میدهد جنگ را نه فقط از منظر نقشهها و عملیاتها، بلکه از دریچه زندگی آدمها لمس کند.
جمعبندی
در پایان «وقتی مهتاب گم شد»، آنچه در ذهن میماند فقط صحنههای نبرد نیست؛ چهره کسانی است که رفتند و مردی که با زخمهایش بازگشت تا از آنان بگوید. علی خوشلفظ در این روایت، صدای رزمندهای است که نمیخواهد حقیقت خاطراتش زیر سایه اغراق گم شود. شاید یکی از ماندگارترین پیامهای کتاب همین باشد: گاهی وظیفه بازمانده فقط زنده ماندن نیست؛ به یاد سپردن و صادقانه روایت کردن زندگی کسانی است که دیگر فرصت سخن گفتن ندارند.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.