«سلام بر ابراهیم» فقط روایت زندگی یک رزمنده در سالهای دفاع مقدس نیست؛ روایت زندگی انسانی است که تلاش کرد خوب زندگی کند، خوب ببیند و خوب بماند. مردی که در میان روزهای معمولی زندگی، ورزش، کار، رفاقت، خانواده و فعالیتهای اجتماعی، آرامآرام مسیری را انتخاب کرد که از دل ایمان میگذشت و سرانجام به جبهه و شهادت رسید. این کتاب، روایت قدمهای ابراهیم هادی در مسیری است که از زندگی روزمره آغاز شد و به آسمان معنا رسید؛ روایتی که گاهی میان سطرهایش، خواننده احساس میکند با انسانی آشنا و صمیمی نشسته و خاطرات زندگیاش را میشنود.
کتابی درباره مردی که ایمان را زندگی کرد
«سلام بر ابراهیم» کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است که در قالب یک زندگینامه کوتاه و ۶۹ خاطره، شخصیت و زندگی او را از زبان خانواده، دوستان و همرزمانش روایت میکند. این مجموعه بر پایه بیش از ۵۰ مصاحبه شکل گرفته و تلاش دارد ابعاد مختلف زندگی ابراهیم هادی را از کودکی و نوجوانی تا حضور در جبهه و شهادت به تصویر بکشد.
ابراهیم هادی در یکم اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در تهران متولد شد و ۲۷ سال بعد، در جریان عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه، در ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ به شهادت رسید. پیکر او پس از مقاومت در کانالهای کمیل و حنظله در همان منطقه باقی ماند و ابراهیم، مفقودالاثر، به سوی آسمانی رفت که سالها برای رسیدن به آن زندگی کرده بود.
اما «سلام بر ابراهیم» قرار نیست فقط پایان زندگی او را روایت کند. جذابیت کتاب در این است که خواننده را به سالهایی میبرد که ابراهیم هنوز یک جوان معمولی است؛ ورزش میکند، درس میخواند، کار میکند، با دوستانش رفتوآمد دارد، در مسجد و فعالیتهای اجتماعی حضور پیدا میکند و با آدمهای مختلف روبهرو میشود.
آنچه این زندگی معمولی را متفاوت میکند، انتخابهای ابراهیم است؛ انتخابهایی که کمکم مسیر زندگی او را تغییر میدهند.
شاید نگاه او به زندگی را بتوان در این جمله اش خلاصه کرد: «تا خودمان را نسازیم و تغییر ندهیم، جامعه ساخته نمیشود.»
شاید بتوان گفت ابراهیم هادی روایتی از مسیری است که از دل زندگی آغاز شد و به لقاءالله رسید.
خاطره اول؛ وقتی محبت راه اصلاح را باز میکند
یکی از خاطرات قابل توجه کتاب، ماجرای برخورد ابراهیم با جوانی است که برای دختری مزاحمت ایجاد کرده بود.
ابراهیم میتوانست با خشم و تندی وارد ماجرا شود؛ اما راه دیگری را انتخاب کرد. با جوان صحبت کرد، به او احترام گذاشت و تلاش کرد به جای تحقیر و درگیری، راهی برای حل مسئله پیدا کند.
در روایت این خاطره، ابراهیم به جوان میفهماند اگر واقعاً به آن دختر علاقه دارد، راه درست، مزاحمت نیست و اگر قصد ازدواج دارد، میتوان از مسیر درست وارد شد. حتی پیشنهاد میکند برای حل موضوع با خانواده او صحبت کند.
شاید زیبایی این خاطره در همینجاست؛ ابراهیم برای اصلاح یک آدم، ابتدا سعی میکرد او را بفهمد.
او باور داشت اصلاح انسانها از درون خودشان آغاز میشود و رفتار انسان باید پیش از هر چیز، برای رضای خدا باشد. چنانکه در جملهای منسوب به او آمده است: «مشکل کار ما این است که برای رضای همه کار میکنیم، الا رضای خدا.»
او نمیخواست فقط یک رفتار اشتباه را متوقف کند؛ میخواست راه دیگری پیش پای آن جوان بگذارد. همین نگاه، یکی از جلوههای اخلاق عملی در زندگی اوست؛ اینکه حتی در برخورد با یک خطا، میتوان به جای شکستن شخصیت انسان، راهی برای بازگشت و اصلاح پیدا کرد.
خاطره دوم؛ وقتی صدای اذان در میدان جنگ پیچید
یکی از تأثیرگذارترین روایتهای کتاب، ماجرای اذان گفتن ابراهیم هادی در جریان عملیات مطلعالفجر است؛ خاطرهای که در روایتهای مربوط به زندگی او، جایگاه ویژهای دارد.
در این روایت، فضای جبهه و شرایط عملیات، فضایی سخت و پرتنش است. نیروها درگیر پیشروی و مقابله با مواضع دشمن هستند و صدای تیراندازی در منطقه شنیده میشود. در همین شرایط، ابراهیم هادی به سمت مواضع نیروهای عراقی میرود و اذان صبح سر میدهد.
صدای اذان در آن فضای جنگی میپیچد؛ صدایی که در میان صدای گلولهها و درگیری، حال و هوایی متفاوت به میدان میدهد.
در ادامه روایت، هنگام اذان گفتن، گلولهای به گردن ابراهیم اصابت میکند و او مجروح میشود. همرزمانش خودشان را به او میرسانند و برای مداوا منتقلش میکنند.
اما ماجرا در روایت کتاب به همینجا ختم نمیشود.
در ادامه، از تسلیم شدن ۱۸ نفر از نیروهای عراقی سخن گفته میشود. در برخی روایتهای منتشرشده درباره این ماجرا، علت این تسلیم به تأثیر صدای اذان و فضای معنوی ایجادشده در آن لحظه نسبت داده شده است.
این بخش از داستان، یکی از آن لحظههایی است که شخصیت ابراهیم را در شرایطی متفاوت نشان میدهد. او در میانه میدان جنگ، در لحظهای که خطر از هر طرف وجود دارد، چیزی را که به آن باور دارد کنار نمیگذارد.
صدای اذان او از میان دود و گلوله عبور میکند و در روایت کتاب، به نقطهای تبدیل میشود که سرنوشت گروهی از نیروهای مقابل را تغییر میدهد.
جالبتر اینکه در برخی روایتهای منتشرشده از این ماجرا، از ادامه ارتباط برخی از همان افراد با رزمندگان ایرانی و سرنوشت آنان در سالهای بعد نیز سخن گفته شده است.
شاید زیبایی این خاطره فقط در تعداد آن ۱۸ نفر نباشد؛ چیزی که آن را ماندگار میکند، تصویری است که از ابراهیم در ذهن میسازد: رزمندهای که حتی در سختترین لحظهها، ایمانش را از زندگیاش جدا نمیکرد.
او در میدان جنگ بود، اما صدای اذان را فراموش نکرد؛ مجروح شد، اما روایت زندگیاش همچنان با ایمان و معنویت گره خورد.
در نگاه او، ایمان چیزی نبود که فقط دربارهاش سخن گفته شود؛ باید در عمل دیده میشد. «اگر کار برای رضای خداست، گفتن ندارد.»
گاهی آدمها در لحظههای آرام، از باورهایشان حرف میزنند؛ اما شخصیت واقعی انسان در لحظههایی آشکار میشود که انتخاب کردن دشوار است.
آدمی با حرفهایش شناخته نمیشود؛ آنچه شخصیت او را میسازد، انتخابهایی است که در لحظههای سخت و در برخورد با دیگران انجام میدهد.
از پهلوانی تا جهاد؛ زندگیای که آرامآرام رنگ دیگری گرفت
ابراهیم هادی ورزشکار بود و به کشتی علاقه داشت. در خاطرات مربوط به او، روحیه پهلوانی و توجهش به دیگران بارها مورد اشاره قرار گرفته است.
یکی از روایتهای مشهور درباره او نیز به همین روحیه بازمیگردد؛ اینکه در یک مسابقه، با وجود توانایی و آمادگی، شرایط را طوری پیش برد که رقیبش که به جایزه مسابقه نیاز داشت، بتواند برنده شود.
در کنار ورزش، کار، معلمی، مسجد، هیئت، خانواده، دوستان و فعالیتهای اجتماعی نیز بخشهایی از زندگی او بودند.
اینها شاید در نگاه اول اتفاقهایی ساده باشند؛ اما وقتی همه را کنار هم میگذاریم، تصویر انسانی شکل میگیرد که تلاش میکرد خوب بودن را به یک عادت روزمره تبدیل کند.
این نگاه، با جملهای دیگر که به او نسبت داده شده، هماهنگ است: «همیشه کاری کن که اگر خدا تو را دید، خوشش بیاید؛ نه مردم.»
او یکباره به قهرمان تبدیل نشد. مسیر او از همین انتخابهای کوچک ساخته شد؛ از اینکه چگونه با یک دوست رفتار کند، چگونه به یک نیازمند کمک کند، چگونه با یک اشتباه برخورد کند و در لحظه سخت، کدام راه را انتخاب کند و شاید همین، یکی از زیباترین پیامهای کتاب باشد.
چرا «سلام بر ابراهیم» با دل خواننده حرف میزند؟
شاید دلیل ماندگاری این کتاب در همین باشد که ابراهیم را از دور نشان نمیدهد. او را در میان زندگی میبینیم؛ در کوچه و محله، در جمع دوستان، در سالن ورزش، در مسجد، در خانه و سرانجام در جبهه.
کتاب با روایتهای کوتاه و داستانگونه، شخصیت او را از زاویه نگاه آدمهایی نشان میدهد که با او زندگی کرده یا همراهش بودهاند. همین شیوه روایت باعث شده اثر از یک زندگینامه خشک و رسمی فاصله بگیرد.
خواننده با مردی روبهرو میشود که ایمان را فقط باور نکرد؛ تلاش کرد آن را زندگی کند.
شاید به همین دلیل است که یکی از جملههای منسوب به او میتواند خلاصهای از نگاهش به زندگی باشد: «به فکر مثل شهدا مردن نباش، به فکر مثل شهدا زندگی کردن باش.»
و همینجاست که کتاب از یک زندگینامه ساده فراتر میرود. «سلام بر ابراهیم» مخاطب را با این پرسش روبهرو میکند که اگر ایمان واقعاً در دل انسان جا بگیرد، چه تغییری در رفتار، انتخابها و سبک زندگی او ایجاد میکند؟
نتیجه کتاب؛ ایمان وقتی زیباست که زندگی شود
شاید مهمترین نتیجهای که از «سلام بر ابراهیم» میتوان گرفت، این باشد که مسیر رسیدن به انسانِ بهتر، از همین زندگی روزمره آغاز میشود.
از یک رفتار کوچک، یک گذشت، یک کمک، یک انتخاب درست، یک دلجویی، یک مسئولیتپذیری و گاهی از یک «نه» گفتن در برابر چیزی که با باورهای انسان سازگار نیست.
«سلام بر ابراهیم» روایت انسانی است که تلاش کرد ایمان را از یک باور درونی به شیوهای برای زندگی، رفتار با دیگران و مسئولیتپذیری تبدیل کند؛ مسیری که در نهایت به حضور او در جبهه و شهادتش انجامید.
ابراهیم هادی روایتی از مسیری است که از دل زندگی آغاز شد و به لقاءالله رسید؛ مسیری که در آن، محبت، ایمان، جوانمردی و مسئولیتپذیری در کنار هم قرار گرفتند.
شاید وقتی آخرین صفحه کتاب را میبندیم، آنچه بیشتر از همه در ذهنمان میماند، تصویر یک شهید نیست؛ تصویر جوانی است که میتوانست مثل خیلیهای دیگر زندگی کند، اما انتخاب کرد جور دیگری زندگی کند.
و شاید زیباترین خلاصه برای «سلام بر ابراهیم» همین باشد:
بعضی آدمها با رفتنشان تمام نمیشوند؛ ردّ قدمهایشان روی مسیر میماند تا دیگران بدانند راه رسیدن به آسمان، از همین زمین و از همین زندگی آغاز میشود.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.