بیماری آلزایمر، شایعترین نوع دمانس و یکی از مهمترین تهدیدکنندههای سلامت در دوران سالمندی است. امروزه میلیونها نفر با این بیماری زندگی میکنند و با افزایش طول عمر در جهان، تعداد این بیماران رو به افزایش است. بیماری آلزایمر فرآیندی تدریجی است که به نظر می رسد ۱۰ تا ۱۵ سال قبل از تشخیص بالینی در مغز فرد آغاز میشود. این بیماری با تخریب سلولهای مغزی، موجب ضعف حافظه، اختلال در عملکردهای شناختی و رفتاری می شود و به مرور تواناییهای ذهنی دیگر مانند تفکر، استدلال و قضاوت را تحت تأثیر قرار میدهد.
عملکردهای زبانی را بهعنوان یکی از نخستین حوزههایی معرفی میکند که از مراحل بسیار اولیه آلزایمر تحت تأثیر قرار گرفته و از این رو حساسیت بالایی در تشخیص زودهنگام دارد. آسیب در عملکردهای زبانی اغلب ناشی از کاهش در دو حوزه مهم زبانی است: 1) معناشناختی: که به درک معنا و مفهوم کلمات مربوط میشود و کاهش آن باعث مشکلاتی در بازیابی و یافتن واژه، واژهپردازی و درک واژگان می شود. 2) کاربردشناختی: که به استفاده از زبان در بافت اجتماعی مربوط میشود و کاهش آن منجر به گفتار پوچ و بدون محتوا، ناروانی در گفتار خودبخودی، پرگویی، کاهش انسجام، عدم حفظ موضوع مکالمه وکاهش درک گفتار بیمار، توسط اطرافیان می شود.
نقایص زبانی و اختلالات ارتباطی در مراحل مختلف بیماری اختلالات زبانی در آلزایمر ماهیتی پیشرونده دارد و با سیر بیماری، شدیدتر میشود. این نقایص در تمام مراحل بیماری از مرحله پیشبالینی تا خفیف، متوسط، شدید و بسیار شدید گزارش شدهاند.
مرحله اول (خفیف): نخستین تغییر زبانی، مشکل در به یادآوری نام اشیا و افراد است. فرد برای یافتن کلمه مناسب، از عبارتهای پرکننده مانند «اوم، چیز، این و آن» استفاده میکند و گفتارش کندتر میشود. همچنین درک مفاهیم پیچیده و غیرمستقیم برای او دشوار می شود. گاهی جملاتش خالی از اطلاعات مفید است و ممکن است نتواند به راحتی مکالمه را آغاز کند، اما اغلب از مشکلات خود آگاه است.
مرحله دوم (میانی): در این مرحله، مشکل در یافتن کلمات شدیدتر میشود و دایره واژگان فرد بهوضوح کاهش مییابد. روانی گفتار نیز کمتر می شود. فرد ایدههای خود را بارها تکرار میکند، موضوع مکالمه را فراموش میکند. طبقهبندی کلمات (به عنوان مثال نام بردن میوهها) برای او دشوار می شود. به ندرت اشتباهات زبانی خود را اصلاح میکند. درک گفتار و خواندن کاهش مییابد. در گفتار او کلمات بیمعنی یا صداهای نامفهوم ظاهر میشود و گاه نشانههایی شبیه به لکنت دیده میشود. حتی ساختن جملات ساده برای او دشوار می شود.
مرحله سوم (شدید-نهایی): در این مرحله، بیمار به ندرت از زبان بهصورت معنادار استفاده میکند. برخی بیماران تقریباً خاموش میشوند و دیگر صحبت نمیکنند. گفتار اغلب نامناسب، نامنسجم یا غیرمنطقی است. کلماتی بهکار میبرند که با موضوع گفت و گو ارتباطی ندارد. ممکن است جملات یا عبارات دیگران را تکرار کند (اکولالیا). گاهی صداهای بیمعنا مانند غرغر یا زمزمه از او شنیده میشود. درک شنیداری نیز به شدت کاهش مییابد و بیمار منظور دیگران را نمیفهمد.
به دنبال نقایص زبانی که این بیماران تجربه می کنند، به تدریج از جمع کناره می گیرند و کمحرف می شوند. در درک منظور دیگران، پاسخدهی مناسب، رعایت نوبت در گفت و گو و حفظ موضوع اصلی مکالمه دچار مشکل میشوند و استفاده از نشانههای غیرکلامی مانند حالات چهره و لحن مناسب نیز کاهش می یابد. همچنین درک شوخیها، کنایهها و طنز برایشان سخت میشود و اغلب جملات را فقط با معنای ظاهری درک میکنند. بنابراین نقایص زبانی فراتر از بیان کلمات و جملات رفته، کل فرایند ارتباط را مختل می سازد و منجر به اختلالات ارتباطی در بیمار می شود. این اختلالات، گاه از خود نقص زبانی آسیبزاتر هستند، زیرا به انزوای اجتماعی، سوءتفاهمهای مکرر و کاهش کیفیت تعاملات فرد با خانواده و جامعه میانجامند و علاوه بر کاهش کیفیت زندگی بیمار، احساس ناامیدی و استرس را برای مراقبان به همراه دارند.
تغییرات زبانی؛ نشانههایی برای بررسی تخصصی پژوهشهای نوین نشان می دهند که تغییرات ظریف زبانی میتواند سالها قبل از بروز اختلال قابل توجه حافظه ظاهر شود. به عبارت دیگر، زبان و ارتباط گاهی زودتر از حافظه، نشانههایی از تغییرات مغزی را بازتاب میدهند.
از جمله این تغییرات که در صورت تداوم آن ها، بررسی تخصصی ضروری است، میتوان به مشکلات مکرر در یافتن کلمات ساده و روزمره، کاهش تدریجی روانی و سرعت گفتار، مشکل در دنبال کردن مکالمات و گم کردن مکرر اصل موضوع، تکرار بیاختیار جملات یا سؤالها در یک مکالمه کوتاه، عدم درک کنایهها و ضربالمثلها، پاسخهای نامربوط، کاهش انسجام و پیوستگی گفتار و کاهش استفاده از لحن و حالات چهره مناسب با محتوای کلام اشاره کرد.
باید توجه داشت که این نشانهها بهتنهایی نشانه قطعی بیماری یا زنگ خطر نیستند و میتوانند ریشه در عواملی مانند استرس، خستگی یا کمخوابی داشته باشند؛ اما در صورت تداوم، نیازمند بررسی تخصصی است.
با توجه به اینکه آسیب زبانی بهعنوان یک نشانگر رفتاری قابل قبول در تشخیص زودهنگام آلزایمر مطرح است. گفتاردرمانگر، با ارائه دادههای عینی از وضعیت زبان و ارتباط، نقش کلیدی در تشخیص زودهنگام، تشخیص افتراقی و طراحی برنامه درمانی اختصاصی، در کنار سایر اعضای تیم درمانی دارد.
گفتاردرمانی در آلزایمر؛ توانبخشی برای حفظ کیفیت زندگی
اگرچه تاکنون، درمان قطعی برای بیماری آلزایمر وجود ندارد و روشهای درمانی اغلب شامل درمانهای علامتی و داروهای کاهشدهنده سیر پیشرفت بیماری است، امروزه مداخلات توانبخشی نقش مهمی در بهبود این بیماران ایفا می کند. گفتاردرمانی بهعنوان یکی از مؤثرترین مداخلات توانبخشی، با سه رویکرد اصلی بازگردانی (حفظ و تحریک عملکردها)، جبرانی (استفاده از مسیرهای جایگزین) و آموزش مهارتهای ارتباطی به مراقبان، به حفظ و تقویت تواناییهای زبانی، شناختی و ارتباطی باقیمانده بیمار در مراحل مختلف آلزایمر کمک میکند. برنامههای درمانی متناسب با هر مرحله بیماری و به صورت انفرادی برای هر بیمار طراحی و اجرا میشوند.
در مرحله پیشرفته( شدید)، تمرکز بر حفظ ارتباط غیرکلامی، افزایش راحتی بیمار و کاهش انزوا است. علاوه بر این موارد؛ در تمام مراحل، گفتار درمانگر به مراقبان آموزش میدهد که چگونه محیطی آرام و قابل پیش بینی برای بیمار ایجاد کنند. همراهی مداوم گفتار درمانگر می تواند کیفیت زندگی بیمار را به طور قابل توجهی حفظ و بهبود بخشد. شواهد ضمن تائید درمان های گفتاردرمانی، خاطر نشان می سازد که مهارتهایی که در گفتاردرمانی تمرین میشوند، با وجود پیشرفت بیماری، ثبات بیشتری دارند و حتی یادگیری جدید هم در آن ها رخ می دهد.
گفتاردرمانگر بهعنوان عضوی از تیم چندرشتهای دمانس، علاوه بر ارزیابی زبانی- شناختی و توانمندسازی بیمار در ارتباط مؤثر، به ارزیابی و درمان مشکلات تغذیه و بلع نیز میپردازد و در تشخیص، ارزیابی و مداخله بیمار نقش بسزایی ایفا می کند.
زمان شروع مداخلات گفتاردرمانی : هر چه مداخلات توانبخشی و گفتاردرمانی زودتر آغاز شود، اثربخشی آن بیشتر خواهد بود. متأسفانه اغلب بیماران زمانی به گفتاردرمانی ارجاع داده میشوند که دچار مشکلات شدید زبانی، ارتباطی یا شناختی شدهاند. در حالی که شروع جلسات در مراحل ابتدایی بیماری و با مشاهده نقایص زبانی ظریف و اولیه، می تواند به حفظ مهارت های زبانی کمک کند و تا حدودی پیشرفت اختلالات گفتاری در بیماران مبتلا به آلزایمر را کندتر نماید.
جمعبندی: آلزایمر فقط یک بیماری نیست؛ داستان زندگی یک انسان است که هنوز نیاز به دیده شدن، شنیده شدن و دوست داشته شدن دارد. تشخیص زودهنگام، بهترین فرصت را برای مشاوره، اصلاح سبک زندگی، مداخله پزشکی و توانبخشی فراهم میکند تا با بهکارگیری روشهای درمانی مناسب، با وجود پیشرفت بیماری، بتوان روند بیماری را کند یا به تأخیر انداخت. برنامهریزی درمانی مناسب و مشارکت فعال خانواده در فرایند توانبخشی، کلیدهای اصلی مداخله اثربخش و حفظ استقلال و کیفیت زندگی بیمار است. خانوادهها باید از منزوی کردن بیمار خودداری کنند، حضور او در فعالیتهای خانوادگی و اجتماعی، متناسب با تواناییهایش، نقش مؤثری در حفظ ارتباطات، افزایش انگیزه و بهبود کیفیت زندگی او دارد. گفتاردرمانی با رویکردی علمی و انسانی، به حفظ مهارتهای ارتباطی، کاهش انزوای اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی بیماران کمک میکند.


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.