توان ایستادن نداشت و آماده میشد تا نشسته نماز بخواند، نزدیکش آمدم: «حاج کاظم، خوش به حالت که سقایی؛ خوش به حالت که تنها داراییات را آوردی و کنار این جاده خدمت میکنی؛ آب، مهریه حضرت زهراست، تو داری لبهای خشک زائران فرزند حضرت زهرا را با مهریهی مادرش تر میکنی، خوش به سعادتت پیرمرد.»
ادامه مطلب

