title
کد خبر: 296202
00
ایران باید به بازیگری تمدنی و معرفتی در نظم نوین جهانی تبدیل شود

یک عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر اینکه آینده ایران در جهان چندقطبی تنها با افزایش قدرت سیاسی و نظامی رقم نمی‌خورد، گفت: جمهوری اسلامی باید با بازسازی مبانی معرفتی علوم، احیای ظرفیت‌های تمدن اسلامی و تولید افق‌های جدید فکری، از رقابت صرف قدرت‌های سیاسی عبور کرده و به بازیگری تمدنی و معرفتی در نظم نوین جهانی تبدیل شود.

به گزارش بهداشت نیوز حجت‌الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در نشست «تداوم تاریخی وحدت ایران و راهبری انقلاب اسلامی در جهان» از سلسله نشست‌های همایش علمی و تخصصی «جایگاه ایران در جهان چندقطبی؛ آینده امیدبخش ایران در پیوند رهبر، نیروهای سیاسی و مردم» که صبح امروز، دوشنبه ۲۲ تیرماه، از سوی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران برگزار شد، به بررسی جایگاه ایران در نظم جدید جهانی پرداخت.
 
وی با اشاره به تحولات نظام بین‌الملل پس از جنگ‌های جهانی اظهار کرد: پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم، جهان به دو قطب سیاسی شرق و غرب تقسیم شد و این تقسیم‌بندی تنها یک عنوان سیاسی نبود، بلکه واقعیتی عینی در عرصه روابط بین‌الملل به شمار می‌رفت؛ به‌گونه‌ای که هویت سیاسی کشورها و حتی افراد، بیش از هر چیز با نسبت آنان با یکی از این دو بلوک تعریف می‌شد.
 
پارسانیا افزود: پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این معادله دچار تحول شد. در منطقه، بخشی از کشورها در جبهه مقاومت و امتناع از سلطه قرار گرفتند و بخش دیگری در مدار بلوک غرب و آمریکا باقی ماندند، اما در جنگ اخیر، هر دو قطب سیاسی جهان در حمایت از یک جبهه قرار گرفتند و این مسئله نشان داد که پدیده‌ای جدید در حال شکل‌گیری است.
 
وی با اشاره به نظریه‌های مطرح‌شده درباره نظم جهانی ادامه داد: پس از فروپاشی نظام دوقطبی، برخی اندیشمندان از «پایان تاریخ» و برخی دیگر از «برخورد تمدن‌ها» سخن گفتند اما آنچه امروز در عرصه بین‌الملل مشاهده می‌شود، فراتر از این نظریه‌هاست و از شکل‌گیری یک حرکت تمدنی جدید حکایت دارد.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: امروز این احساس در حال تقویت است که مسئله صرفاً تغییر محور قدرت سیاسی نیست، بلکه جهان در آستانه یک نقطه عطف فرهنگی و تمدنی قرار گرفته است.
 
وی با اشاره به برخی تحلیل‌ها درباره ظهور اسلام گفت: همان‌گونه که در دوران درگیری دو امپراتوری ایران و روم، زمینه برای ظهور یک تمدن و فرهنگ جدید فراهم شد، امروز نیز به نظر می‌رسد ایران در کانون شکل‌گیری یک حرکت تمدنی نوین قرار گرفته است؛ حرکتی که در کنار تمدن مسلط کنونی جهان، مسیر جدیدی را پیش روی بشریت قرار می‌دهد.
 
پارسانیا با تأکید بر اینکه این مسئله نیازمند تبیین نظری دقیق‌تری است، افزود: اگرچه نقش محوری ایران در این روند تا حد زیادی در عرصه عمل آشکار شده است، اما هنوز در حوزه نظری و تبیین علمی این جایگاه، نیازمند تولید ادبیات و نظریه‌پردازی بیشتری هستیم.
 
پارسانیا با تأکید بر ضرورت هماهنگی میان نهادهای علمی، فرهنگی و سیاسی در مسیر تحولات پیش‌رو اظهار کرد: اگر جامعه ایران در آستانه یک حرکت تمدنی قرار دارد، همه نهادهای مؤثر باید متناسب با این جایگاه ایفای نقش کنند. نهاد علم باید با این حرکت همراه باشد، حوزه فرهنگ نیز باید نقش خود را ایفا کند و میان این بخش‌ها انسجام و هم‌افزایی شکل بگیرد.
 
وی افزود: در یک حرکت تمدنی، اگرچه قدرت سیاسی اهمیت دارد اما محور اصلی، فرهنگ و علم است. از همین رو، دانشگاه‌ها و مراکز علمی باید نقش فعال‌تری در فهم، تبیین و هدایت این روند ایفا کنند.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به جایگاه دانشگاه تهران گفت: دانشگاه تهران به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین مراکز علمی کشور، ظرفیت آن را دارد که به یکی از کانون‌های اصلی اندیشه‌ورزی درباره این حرکت تمدنی تبدیل شود. از این‌رو، لازم است اتاق‌های فکر دانشگاه با نگاهی بازاندیشانه، این تحولات را ارزیابی و تحلیل کنند و نسبت به جایگاه ایران در این فرآیند، فهمی خودآگاه و نظریه‌پردازانه ارائه دهند.
 
وی ادامه داد: اگر ایران محور یک حرکت تمدنی جدید است، باید این جایگاه به‌صورت آگاهانه مورد بازخوانی قرار گیرد و جامعه علمی کشور نیز در تبیین ابعاد آن نقش‌آفرینی کند.
 
پارسانیا سپس به تبیین مبانی نظری فرهنگ و تمدن غرب پرداخت و اظهار کرد: فرهنگ مسلط جهان امروز، فرهنگی جهانی است که تقسیم‌بندی‌هایی همچون شمال و جنوب، مرکز و پیرامون، استعمار و استعمارزدگی را در چارچوب خود تعریف کرده است. همان‌گونه که در گذشته، شرق و غرب سیاسی مبنای تحلیل‌های بین‌المللی بود، برای شناخت هویت فرهنگی جهان معاصر نیز نظریه‌های متعددی ارائه شده است.
 
وی افزود: برخی متفکران، از جمله کارل مارکس، با رویکردی اقتصادی به تحلیل تمدن غرب پرداخته‌اند اما گروهی دیگر، از جمله ماکس وبر، محور تحلیل خود را بر مسئله معرفت و عقلانیت قرار داده‌اند.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: وبر معتقد بود ویژگی اصلی تمدن مدرن، «عقلانیت معطوف به هدف» یا همان عقلانیت ابزاری است؛ نوعی از عقلانیت که ساختارهای اجتماعی، نهادها، سازمان‌ها و الگوهای رفتاری جهان مدرن بر پایه آن شکل گرفته‌اند و پیامدهای خاص خود را در عرصه فرهنگ، سیاست و اقتصاد به همراه آورده‌اند.
 
پارسانیا در ادامه با تشریح مبانی معرفتی تمدن غرب اظهار کرد: عقلانیت حاکم بر جهان مدرن، «عقلانیت معطوف به هدف» است؛ عقلانیتی که غایت آن سلطه بر جهان و تسلط بر طبیعت است. بر همین اساس، علم جدید یا «ساینس» شکل می‌گیرد؛ علمی که چه در حوزه علوم طبیعی و چه در علوم اجتماعی، مأموریت خود را پیش‌بینی، کنترل و بهره‌برداری از جهان برای تحقق اهداف دنیوی می‌داند.
 
وی افزود: بسیاری از متفکران پس از ماکس وبر، از جمله اندیشمندان مکتب فرانکفورت، با نقد این رویکرد نشان داده‌اند که در تمدن مدرن، حتی نگاه انسان به طبیعت نیز دگرگون شده است. در این نگاه، طبیعت صرفاً ماده‌ای خام تلقی می‌شود که باید در اختیار انسان قرار گیرد، پیش‌بینی، کنترل و مدیریت شود.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به برخی مباحث فلسفه علم و فلسفه محیط زیست گفت: ریشه بسیاری از بحران‌های زیست‌محیطی معاصر را باید در همین تلقی تمدن جدید از طبیعت جست‌وجو کرد؛ تلقی‌ای که جهان را صرفاً موضوع تصرف و بهره‌برداری انسان می‌بیند و رابطه انسان با هستی را به رابطه‌ای ابزاری تقلیل می‌دهد.
 
وی ادامه داد: در این چارچوب، علم تنها به آن بخش از واقعیت می‌پردازد که امکان سنجش، کنترل و تجربه‌پذیری داشته باشد و از پرسش‌های بنیادینی همچون وجود خدا، حقیقت هستی، جایگاه انسان در عالم و دیگر مسائل متافیزیکی صرف‌نظر می‌کند. این مسائل نه به دلیل بی‌اهمیت بودن، بلکه به این دلیل که خارج از چارچوب روش‌شناسی علم جدید قرار دارند، از حوزه بررسی علمی کنار گذاشته می‌شوند.
 
پارسانیا با اشاره به دیدگاه ماکس وبر تصریح کرد: وبر در کتاب «دانشمند و سیاستمدار» این مسئله را مطرح می‌کند که عقلانیت مدرن توان داوری درباره ارزش‌های غایی و حقیقت نهایی عالم را ندارد. از این منظر، علم جدید نمی‌تواند درباره وجود یا عدم وجود خدا، حقانیت ادیان یا حقیقت نهایی هستی داوری کند و انسان در این عرصه ناگزیر از انتخاب است.
 
وی افزود: این نگاه بعدها در فلسفه جدید نیز استمرار یافت و بسیاری از فیلسوفان مدرن، از جمله امانوئل کانت، مرزهای معرفت تجربی را به‌گونه‌ای ترسیم کردند که شناخت انسان به حوزه تجربه و ادراک حسی محدود شود و مسائل فراتر از آن، خارج از قلمرو علم تلقی شود.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان کرد: در نتیجه، جهان مدرن بر این پیش‌فرض بنا شده است که علم تنها در محدوده تجربه و مشاهده معنا پیدا می‌کند، در حالی که مبانی و پیش‌فرض‌های خود علم، اموری نیستند که بتوان آن‌ها را صرفاً با روش علمی اثبات کرد.
 
وی تأکید کرد: حتی در نظریه‌های جدید فلسفه علم نیز روشن شده است که علم بر مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها، اصول و پارادایم‌ها استوار است؛ اصولی که خود، محصول روش تجربی نیستند، بلکه پیش از شکل‌گیری علم پذیرفته می‌شوند و سپس چارچوب فهم و کشف علمی را فراهم می‌کنند.
 
پارسانیا با بیان اینکه علم در تمدن مدرن عمدتاً به ابزاری برای تأمین نیازهای مادی و گسترش قدرت تبدیل شده است، اظهار کرد: در این نگرش، انسان موجودی ابزارساز تلقی می‌شود و علم نیز چیزی جز ابزاری برای تولید ابزارهای سخت و نرم نیست. از این منظر، دانش مدرن امتداد همان عقلانیت ابزاری است که بسیاری از معارف تاریخی بشر درباره مبدأ، معاد و حقایق هستی را از دایره علم خارج کرده و آنها را فاقد اعتبار علمی دانسته است.
 
وی افزود: در چنین رویکردی، حتی مفاهیمی که در گذشته جزء مهم‌ترین موضوعات معرفت بشری بودند، به حاشیه رانده می‌شوند و علم به ابزاری در اختیار صاحبان قدرت، اعم از قدرت سخت و نرم، تبدیل می‌شود. این ویژگی اساسی فرهنگ و تمدن مدرن است.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در مقابل، بر ضرورت بازگشت به مفاهیم بنیادین فرهنگ و تمدن اسلامی تأکید کرد و گفت: اگر از تمدن اسلامی سخن می‌گوییم، باید به مفاهیم پایه و بنیان‌های معرفتی آن بازگردیم؛ زیرا هر تمدنی بر مجموعه‌ای از مفاهیم محوری استوار است که چارچوب فهم جهان را شکل می‌دهد.
 
وی با اشاره به دیدگاه‌های اندیشمند مالزیایی، سید محمد نقیب العطاس، اظهار کرد: وی معتقد بود گسترش اسلام در سرزمین مالایا بیش از آنکه نتیجه قدرت سیاسی باشد، حاصل انتقال مفاهیم بنیادین فرهنگ اسلامی به جامعه مالایی بود؛ مفاهیمی که به تدریج ساختار فکری و فرهنگی آن جامعه را دگرگون کرد.
 
پارسانیا ادامه داد: همان‌گونه که تمدن غرب توانست مفاهیم پایه خود، از جمله عقلانیت ابزاری، تعریف خاص از علم و تلقی ویژه از فلسفه را به فرهنگی جهانی تبدیل کند، تمدن اسلامی نیز با مفاهیمی همچون توحید، خلقت و علم، جهان‌بینی متفاوتی را عرضه کرد.
 
وی افزود: در فرهنگ اسلامی، مفهوم «الله» صرفاً یک گزاره اعتقادی نیست، بلکه بنیادی‌ترین حقیقت هستی است که همه نظام معرفتی بر محور آن شکل می‌گیرد. همچنین مفهوم «خلقت» نیز تفسیر متفاوتی از جهان ارائه می‌دهد و علم را به ساحت تجربه و آزمون محدود نمی‌کند، بلکه مراتب عمیق‌تر حقیقت را نیز در قلمرو شناخت قرار می‌دهد.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به میراث فلسفی و عرفانی جهان اسلام گفت: فیلسوفانی همچون ابن‌سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالمتألهین شیرازی، با پشتوانه‌ای عظیم از تأملات فلسفی، افق‌های تازه‌ای در فهم حقیقت گشودند و در کنار آنان، عارفان مسلمان نیز با شهود حقایق ملکوتی، لایه‌های دیگری از معرفت را آشکار کردند.
 
وی تأکید کرد: ایران در طول تاریخ اسلام، همواره یکی از مهم‌ترین کانون‌های نظریه‌پردازی در حوزه فلسفه، حکمت و عرفان بوده است. هرچند سلوک‌های عرفانی در سراسر جهان اسلام گسترش یافته‌اند، اما بخش مهمی از حیات نظری این جریان‌ها در ایران شکل گرفته و استمرار یافته است.
 
پارسانیا تصریح کرد: تقریباً هیچ جریان مهم فکری و تمدنی در جهان اسلام را نمی‌توان یافت که از مسیر اندیشه‌ورزی و نقد و بررسی نظری در ایران عبور نکرده باشد و این سنت علمی و فلسفی همچنان زنده و پویا است.
 
وی با اشاره به نقش امام خمینی(ره) در احیای این سنت فکری افزود: اگر امروز از جایگاه دانشگاه تهران در این رویارویی فرهنگی و تمدنی سخن می‌گوییم، باید نسبت آن را با مفاهیم بنیادینی همچون عقل و علم روشن کنیم و مشخص سازیم که چگونه می‌تواند در تداوم و تقویت تمدن اسلامی نقش‌آفرینی کند.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان کرد: اگر جهان آینده به سمت نظم چندقطبی حرکت می‌کند، قطب‌های فرهنگی نیز باید ظرفیت‌های خود را بالفعل کنند. تمدن غرب امروز با چالش‌های عمیق سیاسی، فرهنگی و تمدنی مواجه است و همین بحران‌ها موجب شده است که حتی اندیشمندان غربی نیز در جست‌وجوی افق‌های جدید باشند.
 
وی تأکید کرد: جمهوری اسلامی ایران برای ایفای نقش مؤثر در جهان آینده، علاوه بر برخورداری از قدرت سیاسی و نظامی، باید در مرزهای دانش نیز حضوری فعال داشته باشد و از دستاوردهای عقلانیت ابزاری و علم جدید بهره بگیرد، اما این بهره‌گیری نباید به معنای چشم‌پوشی از مبانی معرفتی و تمدنی فرهنگ اسلامی باشد، بلکه باید در چارچوب جهان‌بینی اسلامی و برای ساختن تمدنی نوین به کار گرفته شود.
 
پارسانیا با طرح این پرسش که نقش ایران در نظم جدید جهانی صرفاً جابه‌جایی قدرت‌های سیاسی است یا ایجاد یک افق تمدنی جدید، اظهار کرد: اگر هدف جمهوری اسلامی تنها تغییر موازنه قدرت‌های نظامی و سیاسی باشد، حرکت در مرزهای دانش کافی است، اما اگر سخن از احیای یک تمدن و فرهنگ نوین است، «افق‌گشایی علمی» اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
 
وی افزود: حرکت در مرزهای دانش موجود ضروری است، اما کافی نیست. کارآمد بودن یک نظریه در عرصه عمل، به‌تنهایی دلیل بر حقانیت آن نیست؛ زیرا یک واقعیت را می‌توان بر اساس مبانی معرفتی متفاوت تبیین و از آن بهره‌برداری کرد. از این‌رو، در کنار بهره‌گیری از دانش روز، باید مبانی معرفتی علوم نیز مورد بازخوانی و بازسازی قرار گیرد.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تأکید کرد: تا زمانی که در مرزهای دانش حرکت نکنیم، توان بازخوانی و بازسازی آن را نیز نخواهیم داشت. ازاین‌رو، یکی از مهم‌ترین وظایف جامعه علمی کشور، بازسازی علوم بر پایه مبانی معرفتی تمدن اسلامی و حمایت از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی ایران است.
 
وی ادامه داد: تمدنی که تنها بر عادت‌های اجتماعی، میراث تاریخی یا رفتارهای تقلیدی تکیه کند، در حقیقت تمدنی زنده نیست، بلکه از ذخایر گذشته خود مصرف می‌کند. اگر نسل جدید صرفاً به دلیل رفتار نسل‌های پیشین، ارزش‌های دینی و فرهنگی را حفظ کند، این فرهنگ در بلندمدت توان استمرار نخواهد داشت.
 
پارسانیا تصریح کرد: تداوم یک فرهنگ زمانی امکان‌پذیر است که بتواند لایه‌های عمیق معرفتی خود را با زبان علم، برهان و اندیشه برای نسل جدید تبیین کند و میان سلوک عملی، معرفت نظری و نظام علمی پیوند برقرار سازد.
 
وی با اشاره به جایگاه تاریخی ایران در حکمت و فلسفه اسلامی گفت: با وجود غلبه سیاسی و فرهنگی تمدن غرب در دوره‌های اخیر، سنت حکمی و فلسفی ایران از میان نرفت، بلکه استمرار یافت. میراثی که از دوران صفویه در حوزه حکمت عقلی باقی ماند، همچنان در ایران زنده است و می‌تواند پشتوانه‌ای برای احیای تمدن اسلامی باشد.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود: باید این ظرفیت‌های علمی و فلسفی را فعال کرد و فرهنگ را نه بر پایه عادت، بلکه بر پایه برهان استوار ساخت. در حوزه علوم ابزاری، معیار قدرت و کارآمدی است، اما در مسائل بنیادین فرهنگی و معرفتی، آنچه تعیین‌کننده است «برهان» است.
 
وی با بیان اینکه برهان حقیقت را آشکار می‌کند، اظهار کرد: همان‌گونه که نور، اشیا را آشکار می‌سازد، برهان نیز حقیقت را برای انسان روشن می‌کند و هنگامی که حقیقت با برهان آشکار شد، حجت بر انسان تمام می‌شود. ازاین‌رو، علم حقیقی باید بتواند با اتکای به برهان، لایه‌های عمیق فرهنگ و تمدن اسلامی را برای انسان معاصر تبیین کند.
 
پارسانیا در پایان تأکید کرد: اگر محیط‌های علمی کشور تنها به دنبال حرکت در مرزهای دانش موجود و حاشیه‌نشینی در جهان مدرن باشند، نهایتاً به بخشی از همان نظم مسلط تبدیل خواهند شد. حضور در مرزهای دانش، شرط لازم برای پیشرفت است، اما شرط کافی نیست. ایران باید ضمن تسلط بر دانش روز، در تولید افق‌های جدید معرفتی و تمدنی نیز نقش‌آفرینی کند؛ در غیر این صورت، حتی با تغییر قطب‌های سیاسی جهان نیز جایگاه واقعی خود را به دست نخواهد آورد.
 
پارسانیا با اشاره به برخی برداشت‌های نادرست از انقلاب اسلامی و نسبت آن با نظریه‌های جامعه‌شناختی غرب گفت: در سال‌های گذشته برخی تلاش کردند رهبری امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی را با مفهوم «رهبری کاریزماتیک» در جامعه‌شناسی غرب تحلیل کنند، در حالی که این تحلیل، واقعیت انقلاب اسلامی را تبیین نمی‌کند.
 
وی افزود: در این نگاه، رابطه امام و مردم صرفاً رابطه‌ای عاطفی و احساسی تلقی می‌شود، حال آنکه پیوند میان امام و امت بر پایه عقلانیت دینی، محبت آگاهانه و ولایت شکل گرفته بود. امام خمینی(ره) بارها تأکید می‌کردند که اگر سخنی برخلاف اسلام، قرآن و فقه از ایشان نقل شد، نباید از آن تبعیت شود؛ بنابراین این رابطه بر مبنای عقلانیت استوار بود، نه احساسات صرف.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه در تبیین نظری انقلاب اسلامی از ظرفیت‌های معرفتی خود به‌خوبی استفاده نکرده‌ایم، اظهار کرد: حتی در تحلیل‌های دانشگاهی نیز کمتر به عقلانیت برخاسته از سنت اسلامی پرداخته شده و بیشتر از چارچوب‌های نظری غرب برای فهم انقلاب اسلامی استفاده شده است.
 
وی سپس با اشاره به جایگاه دانشگاه تهران در تحولات آینده کشور گفت: دانشگاه تهران کانون نظام علمی ایران است و موفقیت یا ناکامی آن، بر کل نظام علمی کشور اثر می‌گذارد. البته این دانشگاه با مسائل و مشکلات متعددی، از جمله محدودیت‌های ساختاری و مالی، روبه‌رو است، اما در کنار رفع این مشکلات، نباید از رسالت اصلی خود در تولید اندیشه و نظریه غفلت کند.
 
پارسانیا تأکید کرد: اداره امور اجرایی و عمرانی دانشگاه ضرورتی انکارناپذیر است، اما دانشگاه نباید همه ظرفیت خود را صرف مسائل اداری و روزمره کند، بلکه باید سهم قابل توجهی از توان خود را به اندیشه‌ورزی، آینده‌پژوهی و طراحی افق‌های علمی و تمدنی اختصاص دهد.
 
وی افزود: دانشگاه تهران باید با ایجاد اتاق‌های فکر و گسترش گفت‌وگوهای علمی، نقش خود را در تحولات فرهنگی و تمدنی ایفا کند و حرکت در مرزهای دانش را نقطه پایان نداند، بلکه «افق‌گشایی علمی» را به‌عنوان هدف اصلی خود دنبال کند.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با انتقاد از کم‌توجهی به ظرفیت حکمت اسلامی در آموزش‌های دانشگاهی گفت: امروز در حوزه فلسفه علم، واحدهای درسی متعددی در دانشگاه‌ها ارائه می‌شود، اما بخش عمده آنها بر فلسفه‌های تحلیلی یا فلسفه قاره‌ای غرب متمرکز است؛ در حالی که ظرفیت‌های عظیم حکمت اسلامی و امکان امتداد آن در فلسفه علم معاصر کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
 
وی ادامه داد: دانشگاه تهران می‌تواند پیشگام این مسیر باشد و با بازخوانی میراث فلسفی و حکمی اسلام، زمینه تولید نظریه‌های نو و افق‌های تازه معرفتی را فراهم کند.
 
پارسانیا بیان کرد: تحول در نظام علمی کشور با دستور و بخشنامه محقق نمی‌شود، بلکه این تحول باید از متن جامعه علمی، استادان و پژوهشگران شکل بگیرد. هویت دانشگاه به عالمان آن وابسته است و هرگاه استادان و اندیشمندان این رسالت را به‌صورت جدی دنبال کنند، دانشگاه نیز خواهد توانست نقش تاریخی خود را در شکل‌دهی به آینده علمی و تمدنی ایران ایفا کند.
 
پارسانیا در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به نقش راهبردی رهبری انقلاب اسلامی در پیشرفت‌های کشور اظهار کرد: اگر انقلاب اسلامی ایران تاکنون به موفقیت‌هایی دست یافته است، این دستاوردها تنها حاصل سیاست‌گذاری یا مدیریت اجرایی نبوده، بلکه در پرتو هدایت‌های راهبردی رهبر معظم انقلاب و همراهی بدنه‌های علمی، فرهنگی و اجرایی کشور تحقق یافته است.
 
وی افزود: در دهه نخست انقلاب، بسیاری از مسائل به دلیل شرایط خاص کشور مجال طرح و پیگیری نداشت، اما در ادامه مسیر، هدایت‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان رهبر انقلاب زمینه حرکت مجموعه‌های مختلف کشور را فراهم کرد. از این‌رو، موفقیت‌های جمهوری اسلامی صرفاً به شخص رهبر محدود نمی‌شود، بلکه نتیجه حضور و نقش‌آفرینی مجموعه‌هایی است که در چارچوب این راهبردها وارد میدان عمل شدند.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به ضرورت ایفای نقش فعال‌تر نهادهای علمی و فرهنگی تصریح کرد: رهبر انقلاب همواره در خط مقدم افق‌گشایی فکری و ترسیم مسیر حرکت کشور قرار داشته‌اند، اما در برخی حوزه‌ها فاصله‌ای میان سطح سیاست‌گذاری و بدنه‌های اجرایی و علمی وجود داشته است؛ فاصله‌ای که باید با حضور مؤثر دانشگاه‌ها، مراکز علمی و نهادهای فرهنگی پر شود.
 
وی بیان کرد: در مواردی که انتظار می‌رفت نهادهای مسئول، به‌ویژه در حوزه علم و فرهنگ، وظایف خود را به‌صورت فعال دنبال کنند، رهبر انقلاب شخصاً وارد میدان شده و این خلأ را جبران کرده‌اند. این مسئله نشان می‌دهد که برای تحقق اهداف تمدنی انقلاب اسلامی، لازم است نهادهای علمی و فرهنگی نقش و مسئولیت خود را بیش از گذشته ایفا کنند.


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
پر بازدیدترین