title
کد خبر: 294504
00
روایت استاد پارسانیا از تأکید امام شهید بر پیوند حکمت اسلامی و علوم جدید

حجت الاسلام والمسلمین پارسانیا ضمن تبیین پیوند منطقی میان فقه، کلام و فلسفه، به آثار و تحولاتی اشاره کرد که در نتیجه هدایت‌های علمی و فرهنگی رهبر شهید انقلاب در کشور شکل گرفته است.

به گزارش بهداشت نیوز شخصیت فرزانه رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، دارای ابعاد گوناگون و متعددی قابل است؛ ابعادی که هر یک می‌تواند موضوع پژوهش‌ها و گفت‌وگوهای مستقلی قرار گیرد. اگرچه بخش مهمی از شناخت عمومی نسبت به ایشان معطوف به جایگاه رهبری سیاسی، مدیریت کلان اجتماعی، هدایت جریان مقاومت و نقش‌آفرینی تاریخی ایشان در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی است، اما در کنار این ساحت‌ها، وجه علمی و معرفتی ایشان نیز از جایگاهی ممتاز و کم‌نظیر برخوردار است؛ ساحتی که به باور بسیاری از صاحب‌نظران، زیربنای بسیاری از تصمیمات، جهت‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان فرهنگی و تمدنی در دوران زعامت ایشان به شمار می‌رود.
 
اهتمام عمیق ایشان به علوم اسلامی، فلسفه، کلام، فقه، علوم انسانی، مسئله تولید علم و نسبت میان حکمت اسلامی و علوم جدید، طی دهه‌های اخیر منشأ شکل‌گیری جریان‌ها، نهادها و گفتمان‌های متعددی در فضای علمی کشور شده است. از تأکید مستمر بر احیای علوم عقلی در حوزه‌های علمیه گرفته تا مطالبه تحول در علوم انسانی، توجه به مرجعیت علمی، نهضت نرم‌افزاری، جهاد علمی و ضرورت افق‌گشایی در مرزهای دانش، همگی نشان‌دهنده نگاه راهبردی ایشان به مسئله علم و نسبت آن با تمدن اسلامی است.
 
اهتمام شخص اول یک نظام سیاسی به حوزه‌ای خاص پدیده متفاوتی نسبت به اهتمام یک مرجع تقلید یا شخصیت‌های سیاسی دارای فرازوفرود است؛ سیاست‌گذاری و پیگیری‌هایی که توسط رهبر شهید انقلاب در عرصه‌های مختلف علمی و حکمرانی صورت گرفته است نیازمند واکاوی در پهنه تاریخی است؛ زیرا تحولات علمی، اموری زودبازده نیستند تا بتوان تغییر و رشد را با یک نگاه مختصر فهمید بلکه لازم است سیری در حد دو قرن را در نظر گرفت تا تغییر و رشد مشخص شود.
 
در این میان، واکاوی شخصیت علمی و معرفتی رهبر شهید انقلاب و اثرگذاری تصمیمات ایشان بر ساحت علم نیازمند گفت‌وگو با اندیشمندانی است که علاوه بر تسلط بر سنت حوزوی و علوم انسانی معاصر، با مبانی فکری، دغدغه‌ها و نظریات ایشان نیز آشنایی نزدیک و عمیق داشته باشند.
 
استاد حمید پارسانیا، از اساتید شناخته‌شده حوزه و دانشگاه، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و از چهره‌های برجسته در عرصه فلسفه، جامعه‌شناسی و مطالعات تمدنی بوده و همچنین از جمله شخصیت‌هایی است که به واسطه تبحر علمی، سابقه طولانی در مباحث علوم عقلی و آشنایی دقیق با منظومه فکری رهبر شهید انقلاب دارد.
 
از همین رو، سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا در گفت‌وگویی تفصیلی با استاد پارسانیا، به بررسی نسبت علوم عقلی با حوزه‌های علمیه، چالش‌های ناشی از ورود فلسفه‌ها و علوم مدرن، جایگاه فقه و حکمت اسلامی در ساختار معرفتی حوزه، و همچنین اهتمام حضرت امام خمینی(ره) و امام شهید به احیای بنیادهای نظری تمدن اسلامی پرداخته است.
 
استاد پارسانیا در این گفت‌وگو، با نگاهی تاریخی و تحلیلی، ضمن تبیین پیوند منطقی میان فقه، کلام و فلسفه، به آثار و تحولات مهمی اشاره می‌کند که در نتیجه هدایت‌های علمی و فرهنگی رهبر انقلاب در کشور شکل گرفته است؛ تحولاتی که از تقویت علوم عقلی در حوزه‌های علمیه و تأسیس نهادهای تخصصی فلسفی تا طرح ایده بازخوانی علوم انسانی و ضرورت تولید علم مبتنی بر حکمت اسلامی امتداد یافته و امروز به یکی از مهم‌ترین مباحث تمدنی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
 
متن این این مصاحبه به شرح ذیل تقدیم شما مخاطبان می‌شود:
 
رسا ـ موضوع مصاحبه امروز به اهتمام رهبر شهید انقلاب نسبت به حوزه علوم عقلی اختصاص دارد. قصد داریم این مسئله را از دو منظر بررسی کنیم: نخست، اهتمام ایشان به عنوان یک شخصیت سیاسی و رهبر به حوزه علوم عقلی؛ و دوم، توجه ایشان به عنوان یک شخصیت علمی برجسته که بر ابعاد مختلف دانش‌های اسلامی و علوم عقلی تسلط دارند. در این گفت‌وگو تلاش می‌کنیم نسبت علوم عقلی با فضای حوزه‌های علمیه، چالش‌های علوم مدرن، و نقش رهبری در تقویت این حوزه را بررسی کنیم. در خدمت استاد محترم جناب آقای دکتر پارسانیا هستیم.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. در خصوص بحث علوم عقلی و نحوه نگاه مقام معظم رهبری در دوران زعامت و پیش از آن در دوران انقلاب اسلامی و نیز استمرار این نگاه از سوی حضرت امام خمینی (ره)، می‌توان نکاتی را مطرح کرد. پیش از ورود به بحث اصلی، لازم است برخی مقدمات روشن شود. پرسش شما در واقع به حوزه‌های علمیه و نسبت علوم عقلی با فضای حوزوی و آموزش‌های آن بازمی‌گردد و دوم واقعیت تاریخی که وجود داشته است. یکی به لحاظ منقطی و دیگری به لحاظ واقعی است.
حوزه علمیه به لحاظ جایگاه و منزلت اجتماعی که دارد محور اصلی آن فقه و فقاهت و اجتهاد و مرجعیت است. در شرایط کنونی و دوران معاصر ما، کانون مرجعیت شیعه است. این ساختار آموزشی در کانون مرجعیت شیعه قرار دارد و علومی که در آن تدریس می‌شود، بستر تکوین مرجعیت را فراهم می‌کند؛ یعنی زمینه رشد مجتهدان و شکل‌گیری مرجعیت دینی را مهیا می‌سازد.
فقه به طور طبیعی مبتنی به عقل است
زیست علمی حوزه بر مدار فقه و فقاهت و علوم مرتبط با آن قرار دارد، اما این زیست علمی به صورت منطقی در حاشیه مجموعه‌ای از معارف دیگر هویت پیدا می‌کند. نوع شناختی که در خصوص انسان، جهان، توحید، وحی، قرآن، مرجعیت قرآن و سنت (احادیث نبوی و ائمه معصومین علیهم‌السلام) است. قوام فقه بر این مجموعه معارف استوار است.
همچنین جایگاه عقل در مقام استنباط و نسبت عقل و نقل از جمله اموری است که فقه و فقاهت به طور طبیعی مبتنی بر آن‌هاست. حتی اگر ثقل فعالیت‌های یک فقیه در این حوزه‌ها نباشد، فقه بر اموری مبتنی است که این ساختار و روش تفقه بتواند معنادار باقی بماند.
اگر بنیادهای فلسفی ما توحیدی نباشد جایی برای رویکرد دینی باقی نمی ماند 
اگر بنیادهای فلسفی ما و نحوه نگاه توحیدی ما به عالم وجود نداشته باشد، اساساً جایی برای رویکرد دینی باقی نمی‌ماند تا بتوانیم زیست خود را بر مدار فرمان الهی شکل دهیم. در فرهنگی که فلسفه‌های ماتریالیستی، شکاکانه یا اومانیستی مستقر شوند، مباحث اجتهاد و مباحث مرتبط به فهم متن و به طور کلی فهم معنای خود را از دست می‌دهد. این ربط منطقی وجود دارد.
قوام فقه شیعی به کلام شیعی معنا و مسئله امامت است. اگر کلام، کلام اشعری باشد، فقه نیز صورت دیگری پیدا می‌کند. همچنین اگر منزلت عقل در معرفت حذف شود، نسبت منابع چهارگانه استنباط ــ عقل، سنت، اجماع و کتاب ــ تغییر خواهد کرد و رویکردهای دیگری در استنباط شکل خواهد گرفت آنگونه که در نگاه برخی مکاتب کلامی هست. تا اینجا ربط منطقی این مباحث را گفتم.
رسا - اگر از منظر تاریخی نیز به موضوع نگاه کنیم، حوزه‌های علمیه چه نسبتی با علوم عقلی داشته‌اند؟
حوزه‌های علمیه در طول تاریخ، محل حیات و حمایت متقابل این معارف بوده‌اند. جریان‌های کلامی، فلسفی و علومی که به این مسائل می‌پرداختند، همواره در تاریخ اسلام قوت خود را داشته‌اند و مسیر فکری و معرفتی اسلام را تأمین کرده‌اند. 
ایران نیز همواره یکی از کانون‌های فعال برای علوم و جریان‌های مختلف بوده است. متفکران گوناگونی در این سرزمین حضور داشته و به مباحثه و گفتگو پرداخته‌اند و به موازات حضور این متفکرین در کنار آنان، جریان فقهی مبتنی بر کلام اشعری نیز در جهان اسلام حضور داشته است؛ چهره‌هایی مانند ابوالحسن اشعری و فخر رازی مبانی نظری فقه اهل سنت را شکل داده‌اند. به موازات حضور فقه شیعی، کلام شیعی نیز وجود داشته و این کلام نسبت خود را با مباحث فلسفی و امور عامه برقرار کرده است؛ چنانکه در آثار بزرگانی مانند علامه حلی و خواجه نصیرالدین طوسی مشاهده می‌کنیم.
رسا - در ادامه همین بحث، منظور از اصطلاح «امور عامه» که در کلام و فلسفه مطرح می‌شود، چیست؟
در مباحث کلامی، امور عامه به مباحث مشترکی گفته می‌شود که در فلسفه نیز مطرح می‌شوند. البته کلام برخلاف فلسفه، به مسائل جزئی نیز می‌پردازد.
برای مثال، بحث نبوت عامه یا اصل ضرورت نبوت می‌تواند در فلسفه نیز مطرح شود؛ اما وقتی به نبوت شخص خاصی می‌رسیم، بحث وارد عرصه کلام می‌شود. همین مسئله درباره امامت نیز صادق است. در نتیجه فیلسوفان شیعی ناگزیر شده‌اند که در کنار آثار فلسفی خود، آثاری در حوزه کلام نیز تألیف کنند. فیلسوفان شیعی برای ورود جزئی باید از مباحث فلسفه بیرون بیایند تا در خصوص اشخاص و جزئیات مطلب بنویسند و استدلال‌هایی که در این حوزه‌های جزئی مطرح می‌شوند، با استدلال‌های کلی‌تر فلسفی تفاوت دارند و همین امر سبب شکل‌گیری ساختارهای متفاوتی در استدلال‌های کلامی شده است. تا دوران معاصر اینچنین بوده است.

چالش‌های علوم مدرن و ضرورت توجه به علوم عقلی 
رسا - با ورود علوم مدرن و مواجهه جهان اسلام با فرهنگ غرب، آیا ضرورت پرداختن به علوم عقلی در حوزه‌های علمیه بیشتر شده است؟
در دوران معاصر به موازات اینکه جریان‌های فقهی مختلفی در جهان اسلام داریم، عقبه های نظری مختلفی نیز وجود داشته است و یک زیست جهان و اکوسیستم وجود داشته و فرهنگ عمومی اسلام نی از این عقبه‌ها استفاده می‌کرده است که با همه اختلافات اشتراکاتی مانند نگاه توحیدی به عالم یا مرجعیت عقل وجود داشت و این‌ها فرصت پدید آوردن دانشی در حوزه حکمت عملی و علوم انسانی به اسم فقه به وجود می آورد. در دوران معاصر به موازات مواجهه با فرهنگ غرب و انتقال علوم مدرن به کشورهای اسلامی، با فلسفه‌هایی روبه‌رو شده‌ایم که نگاه توحیدی و دینی به عالم ندارند. در حوزه معرفت‌شناسی نیز رویکردهایی مانند شکاکیت، ساختارگرایی، پسا‌ساختارگرایی و هرمنوتیک مطرح شده است که با نظام حقوقی و زیست اجتماعی غرب سازگارند. این رویکردهای شکاکانه حتی کشف حقیقت و فهم متن را زیر سؤال می بردند.
ورود این حوزه‌ها به فرهنگ اسلامی و نظام‌های آموزشی ما بحران‌های جدیدی را پدید آورده است. برای تداوم فقه و فقاهت، دفاع از بنیادهای معرفتی و مقابله با این مبانی ناسازگار ضروری است. در گذشته، فقه در بستری از بنیادهای فلسفی و کلامی شکل گرفته بود و این چالش‌ها به این شدت وجود نداشت؛ اما در شرایط امروز، نیاز به توجه مضاعف به علوم عقلی کاملاً احساس می‌شود.
امام خمینی تحولات فکری جهان مدرن را درک می‎‌کرد
رسا - در این زمینه، نقش و نگاه حضرت امام خمینی(ره) و پس از ایشان رهبر شهید انقلاب را چگونه توصیف می‌کنید؟
هر دو امام انقلاب ما به ربط منطقی بین فقه و علوم عقلی شخصا توجه داشتند و ضرورت پرداخت مضاعف به این امور را در دنیای امروز درک می کردند و همچنین مباحث مربوط به مدیریت دانش و حکمرانی نسبت به ساختار آموزشی و جایگاهی که این علوم باید داشته باشند را نظر داشته و عمل می کردند. هر دو امام بزرگوار ما این چنین بودند.
امام خمینی(ره) شخصیتی جامع بودند؛ ایشان هم فقیهی برجسته بودند و هم در مباحث فلسفی، کلامی و عرفانی صاحب‌نظر. ربط منطقی بین سطوح معرفتی در وجود ایشان جمع بود و به عنوان مجتهد نه تنها در مباحث فقهی، بلکه در اختلافات کلان فلسفی و عرفانی نیز صاحب‌نظر بودند. آثار عرفانی ایشان در زمره متون برجسته جهان اسلام قرار دارد و در حوزه فلسفه نیز ورود مستقیم و عمیق داشتند. مرحوم آقای آشتیانی متون عرفانی امام را در عالی ترین سطوح متون عرفانی یعنی متون قرن هفتم می‌داند. در حوزه مسائل و اختلافات در درون حوزه در طول 400 سال اخیر فلسفه نیز صاحب نظر بوند.
امام خمینی به فاصله میان فلسفه‌های مدرن غربی و اندیشه‌های اسلامی توجه داشتند. هرچند ایشان مدرس فلسفه مدرن نبودند، اما به عنوان یک فیلسوف به خوبی نقاط عطف تحولات فکری جهان مدرن را درک می‌کردند و ناسازگاری‌ها و فاصله‌ها را می فهمید. پرداختن به این مسائل در بین شاگردان ایشان مانند شهید مطهری و مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی انجام گرفت؛ من اشاره کردم به بیانات مرحوم آقای آشتیانی نسبت به ادبیات عرفانی حضرت امام. در بحث هایی که خدمت مرحوم آقای حائری یزدی بودم به طور مکرر از منزلت و جایگاه و جودت ذهنی استادشان حضرت امام در مباحث فلسفی یاد می کرد و حسرت می خورد که مرحوم امام چرا همه زندگی خود را در این حوزه‌ها ادامه نداد و به حوزه های دیگر پرداخته است. آن مرحوم معتقد بود ویژگی عرفانی و علمی در اوج است و خلاقیت در اوج خودش بود و اگر در این مسیر هم ادامه پیدا می کرد خروجی‌های راهگشایی در حوزه های علمی داشت. چون مرحوم امام در دو حوزه دیگر یعنی فقه و مرجعیت و همچنین مدیریت اجتماعی و سیاست وارد شدند. مرحوم آقای حائری از منظر علوم عقلی باور داشت که تداوم کار امام بسیار راهگشا بود.
امام خمینی به دلیل استقرار کامل در علوم عقلی جهان اسلام به خوبی می‌توانست فاصله‌ها را ببیند و این مهم را در نامه ای که به گورباچف نوشت را می توان دید. انسان در شگفت می‌ماند که چگونه به نقاط عطف تحولات فلسفی جهان مدرن توجه دارند و به ظرفیت‌های تاریخ علوم عقلی جهان اسلامی التفات دارد؛ همچنین به جایگاه این علوم در هویت فرهنگی جهان اسلام و جهان مدرن شناخت دارد و می‌داند این ظرفیت است که در مواجهه فرهنگی توانمند است تا به مقابله بپردازد.
گاهی اختلافات ما با مباحث فقهی حل می شود که این اختلافات در درون جامعه شیعی است اما وقتی اختلافات به بنیادها می‌رسد مباحث کلامی باید حرف اول را بزند. گاهی اختلافات فراتر می‌رود و باید توانست پابه‌پای فلسفه‌های مدرن از هویت دینی و تاریخی فرهنگ خود دفاع کنیم. امام به این مهم توجه داشت. در آن نامه، امام خمینی نوشتار فقهی ندارند بلکه به بنیادهای نظری مسئله توجه داشت. آیت الله جوادی پیام ایشان را در 13 دی 67 به روسیه بردند و امام در آن متن دعوت می‌کند تا تیزهوشان خود را به قم بفرستند تا از این متون استفاده کنند. امام به نقش علوم عقلی در هویت علمی جهان اسلام و جهان مدرن باور دارد.

امام شهید توجه داشت که امتداد فقاهت بدون بنیان‌های فلسفی ممکن نیست 
رسا ـ پس از امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری(قدس سره) چگونه این مسیر را ادامه دادند؟
در فعالیت‌های علمی و مدیریتیِ رهبر شهید، افزون بر جنبه‌های نظری، می‌توان به مؤلفه‌های عملی نیز توجه کرد. با این حال، برخلاف حضرت امام خمینی(ره) که استقرارِ خود را در مبانی فلسفی و عرفانی جست‌وجو می‌کرد و نسلی از آن مبانی را پروراند، حضور علمیِ رهبر شهید عمدتاً معطوف به ساحت دیگری بود. از دوران جوانیِ ایشان در مشهد، اولویتِ کارشان بر پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخیِ دانش‌هایی مانند فقه، فلسفه و حکمت، و همچنین علوم نظری و عملی در عرصه حیات اجتماعی اولویت کار ایشان قرار داشت.
ایشان به دنبال آن بودند که بحث توحید، اگر بخواهد در قلمرو هستی‌شناسی امتداد یابد، ناگزیر باید مجموعه‌ای از علوم را دنبال کند. اگر این بحث در قلمرو نظری بخواهد خود را در حوزه فقه نشان دهد، این امر در تاریخ گذشته ما بارور بوده است؛ اما خلأ موجود، بازگشتِ توحید به عرصه زیستِ اجتماعی ـ با عینیتِ امامت و نحوه مدیریت جامعه ـ بود. این مسئله‌ای بود که امت اسلامی به آن گرفتار آمده بود، به‌ویژه در دوران معاصر که ویژگی‌های خاص خود را دارد.
در گذشته تاریخی، آسیبی که به قلمرو زیستِ اجتماعی ما وارد می‌شد، ماهیتی تاریخی داشت؛ یعنی قبیله، عشیره، قوم، خان و یا شاه بودند که به قدرت و اقتدار می‌رسیدند. آن قبیله یا عشیره، به دلیل مرجعیتِ قرآن در عرصه فرهنگ، راهبرد خود را پوشش‌دهیِ مفاهیم دینی قرار می‌داد؛ اما عملاً هویت دینی خود را نمی‌توانست توجیه‌گر کند.
در شرایط جدید، در چارچوب اقتدار جهانی، همۀ فرهنگ‌ها (از جمله فرهنگ اسلامی) عملکرد اجتماعیِ خود را جهت‌مند کردند. استعمار حضور جدی یافت و کشورهای اسلامی با بسترهای اجتماعی‌ای مواجه شدند که رقابت‌های تاریخیِ قوم، عشیره، قبیله، خان، شاه، عالم، و نهادهای علم و سیاست در حاشیه سیاست جدیدی در معرض خطر قرار گرفتند. امت اسلام در مواجهه با این پدیده بود که حیات اجتماعیِ جدیدی یافت؛ به این معنا که توجه به پیامِ اجتماعی و تاریخیِ اسلام در برابر مسئلۀ استعمار، ضرورتی تازه است. بازخوانی این مسئله، هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان مطرح شد. ورود به این عرصه، به‌ویژه برای جامعۀ شیعی که عمدتاً در تقیه به سر می‌برد، تجربه‌ای نو بود. اوج این مسئله از حدود دهۀ چهل شمسی به بعد (یا پس از مشروطه) رقم خورد و به مسئلۀ اصلی فعالیت‌های نظری و عملیِ رهبر شهید تبدیل شد.
ایشان توجه داشت که عملکرد سیاسیِ در حال شکل‌گیری در جهان اسلام و ایران، برای مقاومت در برابر استعمار، عمدتاً از «ایسم»های و رویکردهای خود غربی رنگ می‌گرفت. در حالی که باید به امتدادِ حوزۀ فرهنگی خودمان، هم از جهت فقهی و هم از جهت نظری و اعتقادی، توجه می‌شد. ایشان دیدند که امام خمینی(ره) از ظرفیت فقاهت و مرجعیّت برای تقابل سیاسی در سال‌های ۴۲ و ۴۳ بهره برد. رهبر شهید به این نکته توجه داشت که امتداد فقاهت، بدون بنیادهای نظری و فلسفی ممکن نیست. ازاین‌رو، در مدیریت ایشان عملاً به هر دو حوزه(فقه و علوم عقلی) توجه شد و بر این نکته تأکید داشتند که هر یک باید جایگاه مناسب خود را داشته باشند. ایشان این خلأ را رصد می‌کردند که فقه باید در مسائل جدید و عرصه مواجهات بین‌المللی حضور فعالی داشته باشد و نیز در آسیب‌های اعتقادی، بنیادهای نظری حوزه‌های علمیه باید فعال شوند.

رسا ـ یکی از موضوعاتی که همواره در بیانات ایشان دیده می‌شود، مسئله علوم انسانی و علوم آکادمیک مدرن است. دغدغه اصلی ایشان در این زمینه چه بود؟
 نکته‌ای که در ایشان بسیار برجسته است، توجه به آسیبی بود که از سوی جهان مدرن و از مجرای علوم آکادمیک مدرن (به‌ویژه علوم انسانی، علوم پایه، و تا حدی فنی و مهندسی) به قلمرو مسائل اعتقادی جامعه وارد می‌شد. جهان مدرن، جهانی است با زیست، حقوق، تعاملات انسانی و نظامات سیاسی و اجتماعیِ خاص که بنیادهای فلسفیِ خود را (با اندیشمندانی همچون کانت، کنت، نیچه و فوکو) توجیه‌گر نظریِ خود ساخته است. این بنیادهای فلسفی در تدوین نظریات علمی در حوزه‌های گوناگون (اعم از علوم طبیعی و علوم انسانی) اشراب شده است.
سطح عمومی فرهنگ ما با جهان مدرن عمدتاً در سبک زندگی مواجه می‌شود، اما اثرِ جدی‌تر آن در علوم کاربردی و فنی و مهندسی بوده که اثر خود را به صورت پنهان می گذارد. بنیادهای نظری غرب در تکوین این علوم نقش دارند؛ به‌عنوان مثال، تعریف خاص آن‌ها از طبیعت، ماده و انرژی، نظریاتی را تولید می‌کند که عملیاتی را به همراه خود می‌آورد. در حوزه علوم انسانی نیز نظریه‌ها، واجد آن بنیادهای فلسفی هستند.
فلسفه‌های مدرن، با وجود تنوع، اصول مشترکی دارند که وجه مدرن بودنِ آن‌ها را رقم می‌زنند؛ در این فلسفه‌ها با همه تفاوت ها مثلا رد مرجعیت وحی و نقلِ مستند به وحی در تدوین نظریات علمی و ساختار معرفت علمی (از دکارت به بعد) کاملا حضور دارد. البته اختلافاتی نیز درباره مرجعیت عقل یا حس و تجربه وجود دارد. پرسش از اینکه علم در معنای مدرن، روشنگر حقیقت است یا ابزاری برای زندگی دنیوی و این‌جهانی است؟ علم یک هویت ابزاری دارد؟
مواجهۀ جامعۀ ما با جهان مدرن ابتدا در حد زیستِ روزمره و رفت‌وآمد جوانان به غرب یا تأسیس دارالفنون بود. بعدها فیزیولوژی، علوم رفتاری، روانشناسی و سپس علوم اجتماعی وارد شدند، حال آنکه بنیادهای فلسفیِ آن‌ها چندان وارد نشده بود. تا مدت‌ها، کتاب «سیر حکمت در اروپا» اثر فروغی، تنها منبع تاریخ فلسفه از غرب بود. به‌تدریج مباحث فلسفی منتقل شد، اما از نظر فلسفی و منطقی مباحث فلسفی بنیان بوده و سایر علوم بر روی این مبانی شکل گرفته اند. این واژگونگی در انتقالِ بنیادهای معرفتی وجود داشت.
در دوران انقلاب، بیشتر با ورود خودِ بنیادهای نظری مواجه شدیم که گاه از طریق احزاب(مانند مارکسیسم و ماتریالیسم دیالکتیک) نیز منتقل می‌شد؛ ورود این اندیشه‌ها بیشتر از جانب احزاب بود تا محیط آکادمیک اما در محیط‌های آکادمیک هم وجود داشت. این مسئله مورد توجه امام خمینی(ره) بود. ایشان در وصیت‌نامۀ خود دوبار به این نکته اشاره کردند که دانشگاه برای داشتن فرهنگی متناسب، باید با حوزه‌های علمیه ترابط جدی داشته باشد؛(به بقیه امور یکبار پرداختند) نظریه‌های موجود در علوم مختلف، که مجرای ورود بنیادهای فلسفی هستند، باید براساس بنیادهای فلسفیِ اسلامی بازخوانی شوند.
در آثار و بیانات رهبر شهید نیز این مسئله بسیار برجسته است؛ به‌ویژه در علوم اجتماعی و انسانی. اما در علوم پایه هم جایگاه خود را دارد. یاد دارم در یکی از سفرهای ایشان به قم، در مدرسۀ فیضیه، یکی از دوستان که به ربط علوم اجتماعی و انسانی با بنیادهای نظری و فلسفی آن‌ها واقف بود، این بحث را با تسامحی مطرح کرد. رهبر شهید با صراحت فرمودند: «همین علوم انسانی موجود که می‌آید، بنیادهایش با نگاه توحیدی شکل نگرفته و باید بازسازی و بازخوانی شود.» اینطور وارد بحث شدند و با صراحت بیشتری از عوامل دخیل وارد شدند.
ایشان تأکید داشتند که فقاهت ما مبتنی بر مباحث فلسفی و اصول دین(که در تاریخ ما در حوزه فلسفه و عرفان نظری متولی آن بوده) است و این مبانی باید بازخوانی، بازاندیشی، آموزش داده شوند و در محیط دانشگاهی به کار روند. رابطه حوزه و دانشگاه را حوزویان صرفاً با علوم ادبی یا معرفت فقهی خود نمی‌توانند برقرار کنند. گسلی که رخ داده، ناشی از تحولات فلسفی چندین سده است و در علوم نظری اشراب شده است. در گذشته، علوم طبیعی ما با بنیادهای فلسفی و با تجویزات فقهی خود هماهنگی خود را داشتند و اگر نزاعی وجود داشت در همان حد در فقه و در کلام خود را بروز می داد. اما جهانی آمده با مبانی‌ای که نزاع بر سر فقه شیعی یا سنی نیست؛ بلکه بر سر حقوقِ سکولار و دنیوی در برابر رویکرد مبتنی بر وحی، و حتی امکان فهم وحی، است. این مباحث نظری جدید در علوم انسانی مطرح می‌شود و حوزه و دانشگاه برای حفظ هویت خود، نیازمند طرح جدی آن‌هاست.

نقش حوزه و دانشگاه در احیای علوم عقلی 
رسا ـ در این میان، حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها چه نقشی در احیای علوم عقلی دارند؟

رهبر شهید احساس می‌کرد همان‌طور که علوم نقلی و فقاهت در حوزه تداوم یافته، علوم عقلی نیز باید جایگاه خود را در حوزه داشته باشند تا حوزه در آن سطوح، پاسخگو باشد. در گذشته تاریخی، حوزه‌ها این هماهنگی را داشتند، اما از مشروطه به بعد، به موازات ورود علوم مدرن، تعامل حوزه با بنیادهای نظری این دسته از علوم قطع شد. اگر ما طبی کل‌نگر در مقابل طب جزءنگر امروز داشتیم توجه به صورت نوعیه، نسبت عالم طبیعت با عوالم دیگر و با نگاهی مبتنی به اصحاب دایره المعارف شکل گرفت. این تناسب بین نظام معرفتی و مهندسی خود کاملا وجود داشت اما الان دوپارگی به وجود آمده و باید التیام پیدا کند. حوزه های ما به تدریج از نوع آن علوم و این ترابط خارج شدند.
آن مقدار از حوزه که در سطح زندگی عمومیِ مردم بود  که زندگی و مرگ را با دین معنا می‌کردند باقی ماند؛ یعنی زندگی خصوصی؛ یعنی فقه؛ اما بقیه امور نخبگانی شد. علوم نظریِ ما محوریت خود را برای سایر علوم از دست داد و حتی باید گفت که اهمیت آن برای اقلیتی بود. در حالی که در دوران صفویه این علوم فعال بودند؛ بعد از صفویه علوم عقلی بیشتر در ایران رواج داشت و تهران به «شهر هزار حکیم» شهرت یافت. پس از آن، با آمدن نظام علمی مدرن، حلقه‌های درسی علوم عقلی محدود و منزوی شدند. توجه به این مسئله (لزوم بازگشت مرکزیت علوم عقلی) در مقام معظم رهبری بسیار زنده و فعال است.

اقدامات عملی برای تقویت علوم عقلی
رسا ـ آیا در این زمینه اقدامات مشخصی نیز صورت گرفته است؟

 ایشان همان‌گونه که به فقه و پرداخت به مسائل مستحدثه توجه داشتند و کمک می‌کردند و به مباحث مهم این مسئله در حوزه نرم‌افزار و سخت‌افزار اشاره می‌کردند، به علوم عقلی نیز توجه داشتند. فضلای علوم عقلی را دعوت کردند و مجمع عالی حکمت با همین رویکرد و با هدایت و تأکید ایشان شکل گرفت. دیدارهای فضلای علوم عقلی با ایشان و توصیه‌هایشان بر این نکات متمرکز بود: یکم، علوم عقلی باید زنده باشند؛ دوم، امتداد علوم فلسفی با سایر علوم و متن زندگی برقرار شود. این امتداد به لحاظ تاریخی به طور طبیعی برقرار بود، اما اکنون گسستِ تاریخیِ جدیدی یافته است. فلسفۀ ما باید با علوم انسانی، اجتماعی و پایه پیوند بخورد و لازم است علوم مدرنِ وارداتی با بنیادهای فلسفیِ اشراب‌شده درون خود، بازخوانی و از حیث مبنایی نقد شوند؛ این از مطالبات ایشان بود.
قم باید کانون مباحث فلسفی ایران باشد
در تاریخ معاصر، نزاع‌هایی میان رویکردهای کلامی و فلسفی(مثلاً در مشهد یا در قم) وجود داشت. برخی بزرگواران بیشتر به فقاهت توجه داشتند و چه بسا از نقش مباحث نظری و فلسفی جهان مدرن غافل بودند. مقام معظم رهبری در این مسئله صراحتاً اظهار نظر می‌کردند. در دیدار با برخی مراجعی که گرایش به کم‌رنگ شدن مباحث فلسفی داشتند، تصریح کردند که اختلاف نظر وجود دارد، اما قم باید کانون مباحث فلسفی ایران باشد؛ والا این مباحث اثر خود را می‌گذارند و در تکوین علوم و فرهنگ نقش دارند و ما در حاشیه و بدون تصرف خواهیم ماند. بنابراین، قم باید محوریتی در علوم عقلی، نه تنها در ایران بلکه در جهان اسلام داشته باشد.
اگر انقلاب اسلامی ایران را یک انقلاب فرهنگی و تاریخی بدانیم که دارای هویت تمدنی است، در این صورت لایه‌های فلسفیِ تمدن اسلامی نیز باید از قوت و قدرت درونی برخوردار باشند. در مواجهه‌های فرهنگی و تمدنی، در گام نخست این حوزه باید وارد عرصه شود؛ همان‌گونه که امام خمینی در نامه‌ای به گورباچف چنین رویکردی را اتخاذ کردند. این موضوع بخشی از نگرشی بود که در سخنان و مواضع ایشان، در موقعیت‌های مختلف و در اظهار نظرهای گوناگون، به‌طور زنده و فعال حضور داشت.

جهاد علمی و افق‌گشایی در مرزهای دانش 
رسا ـ در پایان، اگر ممکن است درباره دیدگاه ایشان در خصوص جهاد علمی و پیشرفت علمی کشور نیز توضیح دهید.

وقتی به علوم می‌نگریم، می‌توان آن‌ها را در چند سطح مورد توجه قرار داد. یک سطح، علوم کاربردی یا همان علوم فنی و مهندسی است؛ در حالی که مبنای این علوم، علوم پایه است و مبنای علوم پایه نیز بنیادهای فلسفی به شمار می‌رود. به تعبیر دیگر، علوم کاربردی را می‌توان به پزشکی تشبیه کرد؛ همان‌گونه که وقتی انسان بیمار می‌شود، نظریاتی ارائه می‌شود که در بدن او تصرف می‌کند و بر وضعیت او اثر می‌گذارد. اما همین علوم در درون خود بر مبانی‌ای استوارند که ممکن است دچار اشکال باشند. این مبانی در فرهنگ نیز اثر می‌گذارند.
از سوی دیگر، اگر یک نظریه کارآمد باشد، این امر لزوماً به معنای درست بودن آن نیست؛ زیرا ممکن است کارآمدی آن تنها لازمه‌ای از چند نظریه مختلف باشد. با این حال، ما برای حل مسائل خود ناگزیر از استفاده از این علوم هستیم. از همین رو، ایشان تأکید داشتند که علوم موجود در جهان باید فراگرفته شود و ما باید در مرزهای دانش جهانی حرکت کنیم.

چالش علوم مدرن برای باورهای دینی
در همین راستا، نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش می‌کردند در این حوزه سندنویسی کنند، ساختارهای لازم را ایجاد نمایند، نگاشت نهادی داشته باشند و مراکزی را که به قوای مختلف مرتبط هستند، با یکدیگر پیوند دهند. مهندسان و عالمان این رشته‌ها نیز معمولاً در حوزه تخصصی خود فهم خوبی داشتند، و توجه چندانی به بنیادهای نظری نداشتند.
حدود سه دهه پیش پژوهشی در جهاد دانشگاهیِ دانشگاه تهران، در دانشکده علوم اجتماعی، انجام شد که به بررسی تأثیر علوم مدرن بر باورهای دینی مردم می‌پرداخت و فرآیند این تأثیرگذاری را دنبال می‌کرد. نتایج نشان داد که کمترین تأثیر منفی در حوزه علوم فنی و مهندسی مشاهده می‌شود، در حالی که بیشترین تأثیر در علوم انسانی است. حتی بیشترین میزان این تأثیر در دانشکده الهیات دیده شد؛ زیرا دانشکده الهیات مجرای ورود مباحث فلسفه دین مدرن است، آن هم در میان دانشجویانی که با رویکرد دینی وارد این حوزه می‌شوند و در نتیجه با چالش هویتی جدی مواجه می‌شدند.
به همین دلیل، رهبر شهید انقلاب چندین بار در مدیریت این دانشکده مداخله کردند؛ از سطح رهبری تا سطح آموزش عالی و مدیران دانشگاهی، اقداماتی صورت گرفت، هرچند این اقدامات نیز چندان نتوانست تحولات جدی و مورد نیاز را ایجاد کند. البته مقصود این نیست که نباید مباحث فلسفی مطرح شود. مسئله این است که نظریات فلسفه دین غالباً از افق فلسفه‌های جدید، دین را به‌عنوان یک «ابژه» مورد بررسی قرار می‌دهند. این نظریات باید منتقل شوند، اما در عین حال لازم است مشخص شود که بر کدام مبانی فلسفی استوارند و نقد آن‌ها نیز در همان سطح مبانی و بنیادها انجام گیرد. نقد این بنیادها تنها توسط کسانی امکان‌پذیر است که با مبانی فلسفی خودِ ما آشنا باشند.

ضرورت نقد مبانی فلسفی علوم مدرن
اگر دانشجو یا استادی با بستر حکمت و تاریخ اندیشه در جهان اسلام آشنا نباشد و در معرض این نظریات قرار گیرد، طبیعی است که آن سوی ماجرا اثرگذاری بیشتری خواهد داشت. در علومی که موضوع آن‌ها دین یا فرهنگ است، رابطه سوژه و ابژه تا حدی یکی می‌شود؛ یعنی دانشجو که خود موضوع مطالعه است، در واقع خود را بازخوانی می‌کند و نظریه‌ای که درباره خود ارائه می‌دهد، بلافاصله بر هویت او اثر می‌گذارد. این مسئله در علوم انسانی به‌طور عام و در مباحث فلسفی به‌طور خاص بسیار برجسته است.
این‌ها از جمله دغدغه‌های ایشان درباره نظام تعلیم و تربیت بود؛ اینکه این نظام باید تعامل و گفت‌وگویی زنده و فعال با گذشته، با تاریخ، با علوم نظری و با بنیادهای فکری خود ما داشته باشد. همچنین تأکید داشتند که حوزه‌های علمیه باید جایگاهی داشته باشند که بتوانند در برابر این مسائل پاسخگو باشند.
در حوزه علوم فنی و مهندسی نیز توجه به بنیادهای نظری ضروری است، اما این مسئله در علوم پایه پیوند عمیق‌تری پیدا می‌کند. ایشان توجه ویژه‌ای به علوم پایه داشتند؛ زیرا حتی علوم فنی و مهندسی نیز بدون علوم پایه امکان‌پذیر نیست. بنابراین لازم است در این علوم نیز مباحث نظری به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرد.

افق‌گشایی در علم و نقش حکمت اسلامی
ایشان به جای اصطلاح «حرکت در مرزهای دانش»، بیشتر از تعبیر «افق‌گشایی» استفاده می‌کردند. مقصود از افق‌گشایی این است که در حوزه علوم باید افق‌های تازه‌ای گشوده شود. البته در حوزه علوم فنی و مهندسی و حرکت در مرزهای دانش پیشرفت‌هایی حاصل شده است. برای نمونه، در حوزه‌هایی مانند نانو، هوافضا، بیوتکنولوژی و علوم شناختی توانسته‌ایم رتبه‌هایی به دست آوریم. با این حال، این موفقیت‌ها گرچه لازم است، اما کافی نیست. در حوزه افق‌گشایی، به اندازه حرکت در مرزهای دانش موفق نبوده‌ایم و مطالبات ایشان بیشتر بر همین مسئله متمرکز بود.
از جمله توصیه‌های ایشان این بود که حکمت اسلامی باید جایگاه تاریخی خود را بازیابد و محوریت خود را در آموزش حوزه‌های علمیه حفظ کند. این حکمت نباید از صحنه کنار برود تا دیگران آن را برای ما تفسیر کنند. علاوه بر این، حکمت اسلامی باید در تعامل با فلسفه‌های مدرن عمل کند؛ در سطحی هم‌تراز با آن‌ها و با اشراب بر مبانی خود، در حوزه علوم پایه و علوم کاربردی، چه در علوم انسانی و چه در علوم طبیعی. این تعامل باید به‌صورت فعال انجام گیرد. در سخنان ایشان همواره تأکید بر این نیاز دیده می‌شود. از سوی دیگر، این حکمت نباید در چارچوب خود منزوی بماند؛ بلکه باید امتداد یابد و در عرصه زندگی و در حوزه‌های مختلف اجتماعی و علمی نقش فعال ایفا کند.

منبع:خبرگزاری رسا

 
 

مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.