«وقتی اسم حیدر را از تلویزیون اعلام کردند انگار داشتم خواب میدیدم. انگار این حیدر پهلوانی شوهر من نبود. شوهر من قرار بود برگردد. پنجشنبه ساعت ده و نیم زنگ زد و پشت تلفن گفت سرکارگرم اجازه نمیدهد از ساختمان بیرون بیایم. میمانم و ساعت 12 که شیفتم تمام شد برمیگردم. اما رفت که برگردد. چهار روز بعد اسمش را از تلویزیون اعلام کردند که فوت کرده.»
ادامه مطلب
