تصور کنید برای انجام چند آزمایش پزشکی، دیگر نیازی به چندین لوله خون و ساعتها انتظار نباشد؛ فقط چند قطره خون کافی باشد و نتیجه آزمایشها در کوتاهترین زمان ممکن در اختیار شما قرار بگیرد. این همان رؤیایی بود که الیزابت هولمز با تأسیس شرکت ترانوس (Theranos) به سرمایهگذاران، رسانهها و مردم وعده داد. رؤیایی که آنقدر جذاب و باورپذیر بود که ارزش شرکت را در مقطعی به حدود ۹ میلیارد دلار رساند. اما پشت این تصویر درخشان، واقعیتی متفاوت وجود داشت؛ فناوری شرکت با وعدههایی که درباره آن داده میشد فاصله زیادی داشت. کتاب «خون کثیف» روایت شکلگیری این رؤیا، پنهان ماندن مشکلات و در نهایت فروپاشی شرکتی است که میخواست آینده آزمایش خون را تغییر دهد.
رؤیایی ساده با ادعایی بزرگ
داستان ترانوس با یک ایده ساده اما بلندپروازانه آغاز شد. الیزابت هولمز میخواست شیوه انجام آزمایش خون را تغییر دهد. قرار بود به جای گرفتن مقدار زیادی خون، تنها چند قطره از انگشت بیمار گرفته شود و دستگاههای شرکت بتوانند با همان مقدار کم، آزمایشهای متعددی را انجام دهند.
برای بیماری که از سوزن میترسد، چنین فناوریای میتوانست به معنای درد کمتر و دریافت سریعتر نتیجه باشد. برای پزشک نیز دسترسی سریعتر به نتایج میتوانست روند تشخیص و درمان را آسانتر کند.
هولمز فقط یک دستگاه معرفی نمیکرد؛ او تصویری از آینده پزشکی میساخت. همین تصویر بهتدریج سرمایهگذاران، رسانهها و افراد بانفوذ زیادی را با خود همراه کرد.
شرکتی که خیلی زود بزرگ شد
ترانوس با سرعت زیادی رشد کرد. سرمایهگذاران بزرگی به آن اعتماد کردند و نام هولمز در رسانهها مطرح شد. در سال ۲۰۱۴، ارزش شرکت حدود ۹ میلیارد دلار اعلام شد و هولمز به یکی از چهرههای شناختهشده دنیای فناوری تبدیل شد.
اما پشت این موفقیت، یک سؤال اساسی وجود داشت؛ آیا فناوری واقعاً همانطور که گفته میشد کار میکرد؟
دستگاه اصلی شرکت، ادیسون (Edison)، قرار بود تعداد زیادی آزمایش را با مقدار بسیار کمی خون انجام دهد. اما در عمل، مشکلات فنی جدی وجود داشت.
طبق روایت کتاب، دستگاه در برخی آزمایشها دقت کافی نداشت و حتی در اندازهگیری موادی مانند سدیم و پتاسیم نیز با مشکل مواجه میشد.
مشکل مهمتر این بود که برای انجام برخی آزمایشها از دستگاههای استاندارد شرکتهای دیگر استفاده میشد.
در نتیجه، چیزی که مشتری و سرمایهگذار درباره فناوری اختصاصی شرکت تصور میکرد، همیشه با چیزی که واقعاً در آزمایشگاه اتفاق میافتاد یکسان نبود.
پشت درهای بسته؛ کارکنانی که سؤال داشتند
یکی از مهمترین بخشهای «خون کثیف»، داستان کارکنان ترانوس است.
فضای داخلی شرکت بسیار محرمانه بود. کارکنان بخشهای مختلف همیشه از جزئیات کار یکدیگر اطلاع نداشتند و قراردادهای محرمانگی نیز صحبت درباره مسائل داخلی را دشوار میکرد.
با این حال، همه کارکنان قانع نشده بودند.
برخی متخصصان درباره عملکرد دستگاهها سؤال داشتند. بعضی نتایج آزمایشها با وعدههای شرکت همخوانی نداشت و همین موضوع باعث اختلافنظرهای داخلی شد.
برخی کارکنان در نهایت شرکت را ترک کردند و بعضی دیگر تلاش کردند نگرانیهای خود را مطرح کنند.
این قسمت از داستان، چهره انسانی ماجرا را پررنگ میکند. پشت سرمایهگذاریهای میلیارددلاری و تیترهای رسانهای، آدمهایی بودند که باید بین سکوت کردن، حفظ شغل و بیان نگرانیهای حرفهای خود تصمیم میگرفتند.
وقتی رؤیا وارد زندگی واقعی مردم شد
تا زمانی که یک فناوری در مرحله تحقیق و توسعه باشد، شکست و خطا بخشی از مسیر طبیعی پیشرفت است. اما ترانوس تصمیم گرفت فناوری خود را وارد بازار واقعی کند.
همکاری با والگرینز (Walgreens) یکی از مهمترین مراحل این مسیر بود.
قرار بود مردم بتوانند در مراکز این شرکت از خدمات آزمایش خون استفاده کنند. از اینجا به بعد، ماجرا دیگر فقط درباره موفقیت یک استارتاپ یا ارزش سهام یک شرکت نبود؛ پای بیماران واقعی در میان بود.
نتیجه آزمایش خون ممکن است برای بیمار فقط چند عدد روی یک برگه باشد، اما برای پزشک میتواند مبنای یک تصمیم پزشکی قرار بگیرد.
به همین دلیل، در پزشکی دقت و قابلیت اعتماد یک آزمایش اهمیت بسیار بیشتری از سرعت و ظاهر جذاب فناوری دارد.
وقتی اعتبار جای شواهد را گرفت
ترانوس برای حفظ اعتبار خود همچنان بر موفقیت فناوری تأکید میکرد. شرکت تلاش داشت تصویری علمی، پیشرفته و قابل اعتماد از خود ارائه دهد.
مقالات و اطلاعاتی درباره عملکرد فناوری منتشر شد، اما بررسیهای دقیقتر پرسشهایی درباره میزان شواهد موجود ایجاد کرد.
در یکی از نمونههای مطرحشده در کتاب، اطلاعات مربوط به تعداد محدودی بیمار برای پشتیبانی از ادعاهای گسترده شرکت استفاده شده بود.
از طرف دیگر، حضور افراد مشهور و بانفوذ در اطراف شرکت اعتبار زیادی برای آن ایجاد کرده بود. همین اعتبار میتوانست باعث شود بسیاری از افراد پیش از بررسی فنی دقیق، تصور کنند فناوری شرکت حتماً آزمایشهای لازم را پشت سر گذاشته است.
اما ارزش میلیارددلاری یک شرکت و شهرت بنیانگذار آن نمیتواند جای آزمایش مستقل و شواهد علمی را بگیرد.
پایان یک رؤیای میلیارددلاری
با بیشتر شدن بررسیها، تناقضهای ترانوس نیز آشکارتر شدند.
پرسش اصلی دیگر این نبود که آیا دستگاه میتواند کمی بهتر شود؛ سؤال مهمتر این بود که آیا فناوری واقعاً میتواند همان کاری را انجام دهد که شرکت وعده داده بود.
با آشکار شدن مشکلات، اعتماد سرمایهگذاران و شرکای تجاری آسیب دید و شرکتی که زمانی نماد نوآوری معرفی میشد، وارد مسیر سقوط شد.
در نهایت، مشکل ترانوس فقط خراب بودن یک دستگاه نبود. مسئله بزرگتر، فاصله میان ادعا و واقعیت بود.
یک فناوری که هنوز با مشکلات جدی روبهرو بود، با تبلیغات گسترده، جذب سرمایه و حمایت افراد بانفوذ به مرحلهای رسیده بود که با بیماران واقعی سروکار داشت.
نتیجهگیری
«خون کثیف» فقط داستان سقوط الیزابت هولمز یا شکست یک شرکت فناوری پزشکی نیست. این کتاب داستان آدمهایی است که در برابر یک رؤیای بزرگ قرار گرفتند؛ سرمایهگذارانی که به یک آینده امیدوارکننده اعتماد کردند، کارکنانی که مشکلات را از نزدیک دیدند و بیمارانی که به نتایج آزمایشهای خود اعتماد داشتند.
داستان ترانوس نشان میدهد که یک ایده جذاب میتواند سرمایه، توجه رسانهها و اعتماد عمومی را به خود جلب کند؛ اما هیچکدام از اینها نمیتوانند جای شواهد علمی را بگیرند.
در حوزه سلامت، فناوری باید پیش از ورود گسترده به بازار بهطور مستقل آزمایش شود و نتایج آن قابل تکرار و قابل اعتماد باشد. وقتی پای سلامت انسان در میان است، فاصله میان «آنچه وعده داده شده» و «آنچه واقعاً وجود دارد» دیگر یک اختلاف ساده تجاری نیست.
ترانوس با رؤیای یک قطره خون آغاز شد، اما پایان آن یادآوری روشنی بود که هیچ داستان بزرگی نمیتواند برای همیشه جای واقعیت را بگیرد.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.