title
کد خبر: 297308
00
چرا مغز ما نمی‌تواند بلاتکلیفی را تحمل کند؟ رابطه ناتوانی در تحمل ابهام با اضطراب

گاهی فقط چند کلمه کافی است تا ذهنمان به هم بریزد: «هنوز معلوم نیست»، «باید صبر کنیم»، «بعداً خبر می‌دهیم». برای بعضی آدم‌ها همین چند جمله می‌تواند ساعت‌ها فکر و خیال ایجاد کند. وقتی جواب یک آزمایش مشخص نیست، نتیجه یک مصاحبه شغلی اعلام نشده، تکلیف یک رابطه روشن نیست یا منتظر تصمیم مهمی هستیم، ذهن به‌سختی می‌تواند در وضعیت «نمی‌دانم» باقی بماند.

این همان جایی است که مفهومی به نام تحمل‌ناپذیری ابهام یا بلاتکلیفی اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی دشواری فرد در کنار آمدن با موقعیت‌هایی که نتیجه‌شان مشخص نیست. این ویژگی می‌تواند با اضطراب ارتباط نزدیکی داشته باشد.

مغز از «نمی‌دانم» خوشش نمی‌آید

مغز انسان دائماً در حال پیش‌بینی است. ما دوست. داریم بدانیم بعد از این اتفاق چه چیزی رخ می‌دهد، چه تصمیمی باید بگیریم و چگونه خودمان را برای آینده آماده کنیم. وقتی اطلاعات کافی نداریم، این سیستم پیش‌بینی با مشکل مواجه می‌شود.
به همین دلیل، بلاتکلیفی برای مغز می‌تواند آزاردهنده باشد. البته ابهام همیشه خطرناک نیست، اما مغز مضطرب ممکن است آن را به‌عنوان نشانه‌ای از یک تهدید احتمالی تفسیر کند.
مثلاً فردی را تصور کنید که برای نتیجه یک مصاحبه کاری منتظر است. یک نفر ممکن است با خودش بگوید: «هر وقت جواب دادند، می‌فهمم چه شده.» اما فردی که تحمل ابهام برایش دشوار است، ممکن است بارها سناریوهای مختلف را مرور کند: «نکند قبول نشده باشم؟ شاید جواب ندادن یعنی مشکلی وجود دارد. اگر کار را از دست بدهم چه؟ اگر فرصت دیگری پیدا نکنم چه؟» اتفاق بیرونی یکی است؛ اما واکنش ذهنی متفاوت است.

وقتی ذهن جای خالی اطلاعات را با نگرانی پر می‌کند

یکی از ویژگی‌های اضطراب این است که ذهن تمایل دارد برای اتفاقات نامعلوم، توضیح پیدا کند. مشکل از جایی شروع می‌شود که این توضیح‌ها بیشتر به سمت بدترین سناریوها می‌روند.
برای مثال، وقتی کسی پیام دوستش را می‌بیند اما پاسخی دریافت نمی‌کند، ممکن است چند ساعت بعد با خودش فکر کند: «حتماً از دست من ناراحت شده است.» در حالی که واقعیت می‌تواند بسیار ساده‌تر باشد؛ شاید طرف مقابل مشغول کار باشد، تلفنش در دسترس نباشد یا اصلاً فرصت پاسخ دادن پیدا نکرده باشد.
اما ذهنی که تحمل بلاتکلیفی پایینی دارد، به‌جای پذیرش «نمی‌دانم»، تلاش می‌کند سریع به یک پاسخ برسد؛ حتی اگر آن پاسخ منفی و اضطراب‌آور باشد.

چرا مدام دنبال اطمینان گرفتن هستیم؟

گاهی تحمل نکردن ابهام خودش را در رفتارهای روزمره نشان می‌دهد. پرسیدن مکرر از دیگران، چک کردن تلفن، جست‌وجوی اینترنتی، مرور دوباره گفت‌وگوها یا درخواست اطمینان گرفتن از اطرافیان، همگی می‌توانند راه‌هایی برای کاهش موقت اضطراب باشند.
مثلاً فردی که منتظر نتیجه یک اتفاق است، ممکن است بارها از همسر یا دوستش بپرسد: «فکر می‌کنی درست می‌شه؟»، «به نظرت اتفاق بدی افتاده؟»، «مطمئنی مشکلی نیست؟»
این رفتارها معمولاً برای چند دقیقه آرامش ایجاد می‌کنند؛ اما اگر تبدیل به عادت شوند، ذهن ممکن است یاد بگیرد که برای تحمل بلاتکلیفی همیشه به یک پاسخ بیرونی نیاز دارد.
در نتیجه، دفعه بعد که با یک موقعیت نامعلوم روبه‌رو می‌شود، اضطراب دوباره بالا می‌رود.

چرا بعضی‌ها ابهام را سخت‌تر تحمل می‌کنند؟

تحمل ابهام در افراد مختلف یکسان نیست. تجربه‌های گذشته، سبک تربیتی، میزان اضطراب، تجربه‌های ناخوشایند و حتی عادت‌های فکری می‌توانند بر نحوه مواجهه ما با موقعیت‌های نامعلوم اثر بگذارند.
کسی که در گذشته بارها با اتفاقات پیش‌بینی‌نشده و ناخوشایند روبه‌رو شده، ممکن است ناخودآگاه یاد گرفته باشد که «اگر حواسم به همه چیز باشد، شاید بتوانم از اتفاق بد جلوگیری کنم.»
به همین دلیل ممکن است تلاش کند همه چیز را کنترل کند؛ از برنامه‌ریزی دقیق روزانه گرفته تا بررسی مداوم رفتار دیگران.
اما واقعیت این است که بخش بزرگی از زندگی قابل پیش‌بینی نیست.

آیا باید همیشه جواب همه چیز را بدانیم؟

شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌های روانی این باشد که بتوانیم گاهی با جمله ساده «نمی‌دانم» کنار بیاییم.
نمی‌دانم نتیجه چه می‌شود.
نمی‌دانم او چه فکری می‌کند.
نمی‌دانم این تصمیم در نهایت چه پیامدی خواهد داشت.
پذیرش این جمله‌ها به معنای بی‌خیالی یا بی‌تفاوتی نیست. به این معناست که بین «ابهام» و «خطر» تفاوت بگذاریم.
ما می‌توانیم برای آینده برنامه‌ریزی کنیم، اما در عین حال بپذیریم که همه متغیرها در اختیار ما نیستند.

چگونه تحمل بلاتکلیفی را بیشتر کنیم؟

اولین قدم، شناختن واکنش ذهن است. وقتی متوجه می‌شویم در یک موقعیت نامعلوم، ذهنمان فوراً به سمت بدترین احتمال می‌رود، می‌توانیم از خودمان بپرسیم: «آیا این یک واقعیت است یا فقط یکی از احتمال‌ها؟»
قدم بعدی، مقاومت در برابر رفتارهای اطمینان‌بخش افراطی است. لازم نیست هر نگرانی را با جست‌وجوی اینترنتی، تماس با دیگران یا بررسی دوباره پاسخ دهیم.
همچنین می‌توانیم به‌جای تلاش برای حل فوری یک مسئله، مدتی اجازه دهیم پاسخ آن نامعلوم بماند. این کار در ابتدا راحت نیست، اما به‌تدریج مغز یاد می‌گیرد که «ندانستن» الزاماً به معنای «خطر» نیست.

اضطراب همیشه از یک اتفاق بزرگ شروع نمی‌شود

گاهی چیزی که ما را خسته می‌کند خودِ اتفاق نیست؛ بلکه تلاش مداوم برای رسیدن به اطمینان است.
زندگی پر از موقعیت‌هایی است که جوابشان را نمی‌توانیم همان لحظه پیدا کنیم. نتیجه یک تصمیم، رفتار دیگران، آینده یک رابطه یا اتفاقات فردا همیشه قابل کنترل نیستند.
توانایی تحمل این ندانستن، بخشی از انعطاف‌پذیری روانی است. هرچه بیشتر بتوانیم بدون فرار از ابهام، مدتی با آن بمانیم، احتمال اینکه ذهنمان برای پر کردن این خلأ به سراغ نگرانی‌های بی‌پایان برود، کمتر می‌شود.
با این حال، اگر نگرانی و نیاز به اطمینان گرفتن آن‌قدر شدید باشد که خواب، کار، روابط یا زندگی روزمره را مختل کند، بهتر است از یک متخصص سلامت روان کمک گرفته شود. گاهی پشت این بلاتکلیفی ظاهراً ساده، اضطرابی عمیق‌تر وجود دارد که با کمک حرفه‌ای می‌توان آن را بهتر شناخت و مدیریت کرد.
در نهایت شاید یکی از آرامش‌بخش‌ترین جمله‌هایی که می‌توانیم به خودمان یاد بدهیم، همین باشد: «الان جوابش را نمی‌دانم؛ و لازم نیست همین لحظه جوابش را داشته باشم.»

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی 


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.