نیما، ٢١ ساله، دیپلم، اینگونه میگوید: "یک روز دیدم یک پیام از دختری که قبل از ازدواج دوستش داشتم روی گوشیام است. اینطور شد که دوباره رابطهام را باهاش شروع کردم. بعد از یک مدت آنقدر رابطهمان خوب پیش رفت که بهش قول دادم زنم را طلاق بدهم و بروم باهاش ازدواج کنم. مقصر خراب شدن زندگیمان من بودم اما خوب من دیگر زنم را هم اصلاً دوست نداشتم. فقط عادت کرده بودم بهش. مشکلات جنسی و اقتصادیمان هم باعث شد بیشتر اصرار بر طلاق داشته باشم."
به گزارش «بهداشت نیوز» خلأ پژوهشهای سنخشناختی در حیطه طلاق سبب شده است که بسیاری از مسؤولان گونههای مختلف طلاق را به یک چشم بنگرند و در نتیجه راهکارهای یکسانی برای پیشگیری از آن یا کاهش پیامدهای آن ارائه دهند؛ درحالی که شناسایی خاستگاهها و زمینههای سنخهای گوناگون طلاق، در فهم پیچیدگیهای این پدیده ما را یاری میرساند.
نهاد خانواده که از ارکان مهم در جامعه محسوب میشود، در طول تاریخ دستخوش تحولات گوناگونی شده و تغییرات مختلفی به خود دیده است. یکی از آسیبهایی که خانواده عصر امروز را درگیر کرده است، ازهمگسیختگی و نابهسامانی خانواده در قالب طلاق است. این درحالی است که مطالعات مختلف نشان میدهند روند افزایش طلاق جهانی است. در ایران نیز روند رو به رشد طلاق خصوصاً از میانه دهه ٧٠ تا به امروز، به افزایش توجه محققان و سیاستگذاران به این پدیده اجتماعی انجامیده است. پدیدهای که بهزعم پژوهشگران، آثار زیا بار فراوانی در سطوح فردی و اجتماعی در پی خواهد داشت و زمینهساز بسیاری از آسیبهای اجتماعی دیگر در جامعه خواهد شد.
در این میان، خلأ پژوهشهای سنخشناختی در حیطه طلاق سبب شده است که بسیاری از مسؤولان گونههای مختلف طلاق را به یک چشم بنگرند و در نتیجه راهکارهای یکسانی برای پیشگیری از آن یا کاهش پیامدهای آن ارائه دهند؛ درحالی که شناسایی خاستگاهها و زمینههای سنخهای گوناگون طلاق، در فهم پیچیدگیهای این پدیده ما را یاری میرساند. ازاین و پژوهش حاضر هدف خود را سنخشناسی الگوهای مختلف طلاق در نظر گرفته است تا از این طریق بتوان به فهمی عمیقتر از این پدیده رو به رشد در جامعه ایرانی دست یافت و زمینه مناسبتری برای مداخلات کارشناسان در آینده فراهم آورد.
روش پژوهش
مطالعه حاضر، پژوهشی با رویکرد کیفی است که به دنبال سنخشناسی انواع طلاق در جامعه است. سنخ، مجموعهای از حالات یا اشخاصی است که دست کم در یک ویژگی با یکدیگر مشترک هستند. سنخشناسی تقسیمبندی و تنظیم دادهها با توجه به مشخصات آنها و بر پایه معیار یا معیارهایی خاص است که محقق در تحقیق خود مدنظر دارد و زمینهای مناسب برای توصیف دقیق وضع موجود فراهم میآورد. براین اساس در این پژوهش با اتخاذ رویکردی کیفی به سنخشناسی انواع طلاق در میان سوژههای تحت مطالعه پرداخته شده است. حجم نمونه تحت مطالعه در تحقیقات کیفی کاملاً مشخص و از پیش تعیینشده نیست و با سطح اشباعپذیری ارتباط تنگاتنگی دارد. در این پژوهش پس از انجام ٣٦ مصاحبه کیفی عمیق (18 زن و 18 مرد)، اشباع دادهها حاصل آمد.
سه نوع تفسیر و 6 نوع جهتگیری زنان و مردان به طلاق
سوژههای اجتماعی درک و تفسیرهای گوناگونی از فرآیند طلاقشان دارند؛ اینکه افراد چه نگرشی به طلاق خود دارند و آن را چگونه تعبیر میکنند، به تجربهزیسته آنان و نیز عوامل ذهنی و عینی بسیاری مرتبط است. سوژههای پاسخگو سه نوع تفسیر کلی و در مجموع 6 نوع جهتگیری متفاوت به طلاقشان دارند. این تفاسیر عموماً براساس میزان "عاملیت" کنشگران در عملیشدن طلاق دستهبندی شدهاند و این عاملیت همان اراده کنشگران است که خود از دو عامل "میزان عقلانیت" و "میزان تمایلات عاطفی افراد به طلاق" متأثر است. در ادامه، به توضیح هریک از گونههای مختلف طلاق میپردازیم.
طلاق عقلانی
این سنخ طلاق خود به چهار دسته "طلاق جاهطلبانه"، "طلاق فاعلانه"، "طلاق توافقی" و "طلاق منفعلانه" تقسیم میشود. مشخصه اصلی و کلی این سنخ، همانگونه که از نامش پیداست، عقلانیت موجود در آن از نگاه کنشگران است. برای کنشگرانی که در این دسته جای میگیرند، طلاق، امری عقلانی قلمداد میشود.
الف) طلاق عقلانی- جاهطلبانه
یافتههای این پژوهش نشان میدهد برای افرادی که تجربه طلاق جاهطلبانه داشتهاند، طلاق به مثابه آزادی از قفس و بازیابی استقلال و آزادی ازدسترفتهشان بوده است؛ قفسی که مانع رسیدن شخص به آرزوها، اهداف، زندگی باکیفیتتر و گاه بلندپروازیهایش است. فردگرایی مدرن در این سنخ طلاق، بیش از دستههای دیگر نمود مییابد. کنشگری که طلاقش از سر جاهطلبی است، عموماً تمایل عاطفی (وقوع طلاق عاطفی) و عقلانی به جدایی دارد و خود، فاعل کنش طلاق است، اما برای این افراد، صرفاً ابزار رسیدن به اهداف عقلانی است و نه لزوماً خود اهداف. یافتهها نشان میدهد که این افراد به دلیل اینکه اهدافشان با ملاحظات ارزشی جامعه و وضعیت محدودکننده آن تطابق ندارد، همواره دچار نوعی تناقض و تردید درونی درباره کنش طلاقشان هستند؛ خصوصاً اگر گذر زمان نشان دهد که اهدافشان چندان واقعی و معقول نبوده و آنچه آرزویش را داشتند، سرابی بیش نبوده است.
سامان 41 ساله، فوقلیسانس، که به دلیل تخیلات جنسی (خیانت ذهنی) و تمایل به برقراری ارتباط با زنان دیگر تصمیم به طلاق گرفته است، روایت خود را اینگونه شرح میدهد: "من طبع ماجراجویی دارم. میخواستم بروم چیزهای دیگر را تجربه کنم. با تعهدی که به زنم داشتم نمیشد. من هیچوقت با زنی نبودم آنموقع، اما میلش را همیشه داشتم. برای همین تصمیم به جدایی گرفتم. الان احساس تقصیر میکنم، اما پشیمان نیستم که طلاق گرفتم، چون بضاعتش را نداشتم که این مسأله را کنترل کنم. برای همین بهش گفتم حلالم کن... الان هم خیلی بهش میرسم، شاید میخواهم یکجورهایی کثافتهای قبلیام را بشویم. شاید بیشتر میخواهم جبران کنم. الان خیلی به وضعیت مالی معیشتیام نمیرسم. شاید به این خاطر است که میخواهم خودم را تنبیه کنم."
زمینههای اجتماعی در حال تغییر در جامعه ایرانی، در بروز و گسترش اینگونه طلاقها در سالهای اخیر بسیار مؤثر بوده است. از آن جمله، تغییرات اجتماعی مختلفی است که زمینهها و بسترهای جدیدی را در جهت شکلگیری فضاهای ارتباطی در لایههای پنهان شهری مهیا کرده است. مثلاً افزایش تحصیلات در سالهای اخیر و ورود دختران و زنان به عرصههای اجتماعی، بهتدریج ارتباط زنان و مردان را تسهیل و فناوریهای ارتباطی جدید (مانند تلفن همراه و اینترنت)، این ارتباط را پنهان کرده است.
نیما، ٢١ ساله، دیپلم، اینگونه میگوید: "یک روز دیدم یک پیام از دختری که قبل از ازدواج دوستش داشتم روی گوشیام است. اینطور شد که دوباره رابطهام را باهاش شروع کردم. بعد از یک مدت آنقدر رابطهمان خوب پیش رفت که بهش قول دادم زنم را طلاق بدهم و بروم باهاش ازدواج کنم. مقصر خراب شدن زندگیمان من بودم اما خوب من دیگر زنم را هم اصلاً دوست نداشتم. فقط عادت کرده بودم بهش. مشکلات جنسی و اقتصادیمان هم باعث شد بیشتر اصرار بر طلاق داشته باشم."
در سنخ طلاق جاهطلبانه، تفسیر افراد از طلاق و متعاقب آن، گرایشهای ذهنی مثبت یا منفی منتج از آن، منوط است به اینکه سوژه تا چه میزان به آرزوها و اهدافش رسیده باشد. از اینرو، برخی سوژههایی که در گذر زمان به اهداف خود نرسیده باشند یا متوجه غیرعقلانیبودن انتخابشان شوند، پشیمانی و انواع گرایشهای منفی را تجربه میکنند؛ درحالیکه برخی دیگر که به اهداف خود دست یافتهاند، با وجود احساس تقصیر و تردید، در مجموع گرایشهای مثبتی را گزارش میکنند.
ب) طلاق عقلانی- فاعلانه
در اینگونه طلاقها، عموماً خود کنشگران به صورت کاملاً فاعلانه، تمایل و درخواست طلاق داشتهاند. برای این افراد، طلاق عاطفی به میزان بسیار زیادی به وقوع پیوسته و گسست از زندگی زناشویی با سهولت بیشتری رخ داده است.
معصومه، ٤١ ساله و دیپلمه که به دلیل اعتیاد شوهر و نپرداختن نفقه از او جدا شده است، روایت خود را اینگونه بیان میکند: "از اول هم هیچ حسی بهش نداشتم. اوایل تقریباً هر 2 سال یکبار درخواست طلاق میدادم... تا سال نهم دیگر بچهام داشت کمکم بزرگ میشد و کارم روی غلتک افتاده بود، میدیدم لااقل سقفی بالا سرم هست و بچهام پیشم است. تصمیم طلاق را از همان اول داشتم، ولی موقعیتش را نداشتم. موقعیتش را که پیدا کردم، یک لحظه هم معطل نکردم."
طلاقهای عقلانی آن هم از جنس فاعلانه، با تضعیف سنت در جامعه ایرانی پیوندی تنگاتنگ دارد. سنتی که طبق قواعد خود با تأکید بیشتر بر کمیت زندگی و دوام آن به جای کیفیت و محتوای آن، گاهی به تداوم زندگی زناشویی ناسالم به دلایل مختلفی از جنس مصلحت میانجامد و در این میان، مخالفانش را با مجازاتهای رسمی و غیررسمی گوناگونی مواجه میسازد. اما با تغییرات فرهنگی صورتگرفته در سالهای اخیر، این نگاه مبتنی بر اجبار سنت نیز بهمیزان زیادی نسبت به گذشته کمرنگ شده و فضایی پدید آمده است که در صورت نارضایتی از رابطه، فارغ از محدودیتهای سخت سنت و آسانتر از گذشته، زوجین اقدام به تصمیمهای اساسی برای جدایی میکنند و از مجازاتهای غیررسمی، کمتر از گذشته میهراسند.
آزاده 46 ساله که طلاق عقلانی فاعلانه را تجربه کرده است میگوید: "خانوادهام همیشه با طلاقم مخالف بودند، میگفتند زن با لباس عروسی که میرود با کفن باید برگردد... اما من وقتی دیدم این زندگی ادامهاش دیگر فایدهای ندارد و هیچ عشقی باقی نمانده به خودم گفتم چرا باید بیشاز این عمرم را تلف کنم؛ برای همین جلو خانوادهام ایستادم و طلاقم را ازش گرفتم."
ج) طلاق عقلانی- توافقی
صورت بسیاری از طلاقهای زمان ما به شکل طلاق توافقی است، اما آنچه در پوشش این طلاق توافقی اتفاق میافتد عموماً چیز دیگری است. این سخن به این معناست که اگرچه امروزه بسیاری از طلاقها به صورت توافقی روی میدهند، معمولاً یکی از طرفین رضایت و عاملیت کافی را در عملیشدن این رخداد ندارد و درحقیقت "مجبور" به توافق شده است. آنچه ما در این دستهبندی طلاق توافقی نام نهادهایم، آن قسم از طلاقهایی است که هر دو طرف با عاملیت و رضایتی نسبتاً مشابه و بدون مشاجرهها و تقلاهای مرسوم در دیگر سنخهای طلاق، واقعه طلاق را میان خود رقم زدهاند.
زهرا،٣٠ ساله، که در زمینه طلاق توافقی تجربه داشته است میگوید: "ما خیلی راحت و بیسروصدا از هم جدا شدیم. قبل از طلاق هیچکداممان دیگر خیلی دلمان با آن زندگی نبود. قبلش با هم زیاد حرف زده بودیم و هر دو بالاخره به این نتیجه رسیدیم که طلاق بهترین راهحل است."
د) طلاق عقلانی- منفعلانه
در این سنخ از طلاقهای عقلانی، عموماً تمایل به طلاق و درخواست آن بیشتر از سوی طرف مقابل است و سوژه هنوز گسست عاطفی از همسرش را تجربه نکرده است. چنین افرادی عموماً تمایل قلبی به طلاق ندارند اما وقوع طلاق را منطقی و عقلانی قلمداد میکنند.
آرمان، ٣٣ ساله، که زیادهخواهی مالی همسرش و نداشتن تفاهم فکری را علت اصلی طلاقش میداند، روایت خود را اینگونه شرح میدهد: "کسی که بیشتر دوست داشت جدا شویم ایشان بود نه من. موقع طلاق من دوستش داشتم هنوز ولی دیگر کارد به استخوانم رسیده بود، دیگر نمیتوانستم ادامه بدهم، چون تمام تلاشهای من حتی با کف توقعاتش هم جور نبود و بهتر این بود که از هم جدا شویم."
این افراد به دلیل آنکه بههنگام جدایی، طلاق عاطفی را تجربه نکردهاند، از احساسات و گرایشهای ذهنی منفیتری نسبت به دیگر سنخهای طلاق عقلانی برخوردارند.
علی، ٣٠ ساله با تجربه طلاق منفعلانه اینگونه روایت میکند: "6 ماه اول جدایی خیلی سخت بود، ولی بعدش کمکم کنار آمدم. توی آن 6 ماه از تمام دنیا جدا شدم، کار و محل زندگیام را عوض کردم و تمام رفتوآمدهایم را تقریباً صفر کردم؛ 6 ماه کامل عزاداری کردم."
طلاق اجباری
اینگونه طلاقها بیشتر به دلیل الزامات بیرونی یا اصرار طرف مقابل، به وقوع میپیوندد. در این نوع طلاقها، سوژه فردی رهاشده (ترک شده) است که هیچ تمایلی به جدایی نداشته و طلاق عاطفی را تجربه نکرده است. از سویی دیگر، واقعه طلاق را نیز کنشی عقلانی نمیخواند.
محمود، ٥٠ ساله، دیپلم، اضطرار و ناچاری ناشی از طلاقش را اینگونه روایت میکند: "من زندگیام را دوست داشتم و اصلاً هیچ تمایلی به طلاق نداشتم. حتی همین الان هم از خدا میخواهم که برگردد. بارها واسطه فرستادم ولی نیامد؛ چه کار کنم هنوز هم دوستش دارم... احساس میکنم آوارهام و منتظر مرگم."
یافتههای تحقیق نشان میدهد اگرچه اکثر پاسخگویان، ترکیبی از گرایشهای مثبت و منفی را پس از طلاق تجربه کردهاند، کنشگرانی که در سنخ طلاق اجباری قرار دارند، منفیترین تفاسیر و احساسات را به طلاقشان گزارش کردهاند. گرایشهای منفی سوژههای حاضر در این دسته به این دلیل است که آنها نه تنها عاملیتی در عملیشدن رخداد طلاق نداشتهاند، بلکه از آمادگی ذهنی و عینی برای جدایی از زندگی گذشته برخوردار نبودند و خود را برای انفصال عاطفی، روانی، اقتصادی و اجتماعی از همسر و زندگی سابق آماده نکردهاند.
مهسا، ٢٨ ساله با تجربه طلاق اجباری اینگونه میگوید: "طلاق شوک بزرگی برایم بود؛ خصوصاً که زندگی و همسرم را خیلی دوست داشتم. الان احساس بیپناهی و آوارگی میکنم و دیگر هیچ امید و انگیزهی برای ادامه زندگیام ندارم."
طلاق شتابزده
اینگونه طلاقها شباهت بسیاری به کنش عاطفی مدنظر وبر دارد؛ کنشی که بهطور بیواسطه، ناشی از حال درونی و خلقیات فاعل است و بدون محاسبه هدف و وسیله انجام میشود. از آنجا که سوژههای اجتماعی، این کنش غیرعقلانی را در اوضاع و احوال معینی (مانند حالت خشم) انجام میدهند، که معمولاً در گذر زمان و بازاندیشی دچار دگردیسی میشود، بسیاری از آنها در آینده دچار احساس تردید و پشیمانی میشوند. کنشگران حاضر در این دسته طلاق عاطفی را تجربه نکردهاند و کنش خود را عاقلانه نمیدانند و از سویی نوعی عاملیت پوشالی و دروغین در هنگام طلاق برای خود متصورند. اینگونه طلاقها، بیشتر در افراد جوانتر به وقوع میپیوندد و غالباً نتیجه کنشهای ناپختهای (مانند کلکل، لجبازی و غرور) است که ناشی از فقدان مهارتهای ارتباطی زوجین است.
محمد، ٢٨ ساله، تجربه طلاقِ شتابزده خود را اینگونه بازگو میکند: "خانمم یک کم کوتاهقد بود. روزهای آخر، یکی دو روز رفته بود خانه پدرش بیخبر، بهش پیامک دادم گفتم نروی جایی بدون اجازه من. گفت به تو چه؟ من هم گفتم نیموجبی این چه طرز حرفزدن است؟ او هم گفت پس که اینطور؛ قد من مشکل تو بوده، دیگر فکر نکنم من همانی باشم که تو میخواهی. فرداش مادرش گفت بیا طلاق بده، من هم با وجود اینکه دلم هنوز پیشش بود، رفتم دادگاه طلاقش را دادم. من ایرادهای رفتاری بنیادین داشتم، اگر الان برگردم به گذشته، دیگر کارمان به طلاق نمیکشد."
تفسیرهای افراد از علل طلاق
علل طلاق که زمینهساز سنخ طلاق افراد است، براساس درک و تفسیر پاسخگویان میتواند به سه دسته علل جدی، علل میانه و علل جزیی تقسیم شود.
1. علل جدی (اساسی و جدی)
اعتیاد، خیانت، ضربوشتم، سوءرفتار و مانند آن میتوانند جزو علل جدی محسوب شوند. در این دسته علتها، افراد بیشتر احساس قربانیشدن میکنند. آنها بیشتر تقصیر را متوجه همسران خود میدانند و خود را بیتقصیر میدانند و تأیید اجتماعی دریافت میکنند. در علل جدی، عموماً طلاق عاطفی پیش از جدایی اتفاق میافتد و افراد میتوانند با سهولت بیشتری از همسرانشان فاصله بگیرند. کنشگرانی که علت طلاقشان جدی است، عموماً طلاق را راهبرد و راهحلی برای برونرفت از دشواری های ازدواج قلمداد میکنند و درنتیجه احساس رضایت بیشتری از زندگی پس از طلاق خود دارند و کیفیت زندگی پس از طلاقشان بهتر از گذشته است. یافتههای برخی تحقیقات نیز حاکی از آن است که افرادی که مشکلات بیشتری را در طول دوره ازدواجشان گزارش کردهاند، گرایش نسبتاً بیشتری به عملکردهای مثبت در دوره پس از طلاق دارند.
2. علل میانه
عدم تفاهم اخلاقی، رفتاری، جنسی، عدم تناسب فرهنگی اجتماعی، مشکلات اقتصادی و مانند آن میتوانند از جمله علل میانه در رخداد طلاق تلقی شوند. این علتها نه مانند علتهای جدی، شدید و غیرقابل چشمپوشی هستند و نه مانند علتهای جزیی قابل مدیریت و چشمپوشیدنی. افرادی که علل میانه به طلاق ایشان انجامیده است، عموماً به طور کامل طلاق عاطفی از همسر سابق را تجربه نکردهاند و از تأیید اجتماعی بالایی برخوردار نمیشوند. این افراد ممکن است تا حدی خود یا طرف مقابل را در امر طلاق مقصر بدانند.
3. علل جزیی
مهارت نداشتن در مدیریت اختلافات، فقدان مهارتهای ارتباطی، دخالت خفیف خانوادهها و... میتوانند علل جزیی محسوب شوند. در علل جزیی افراد بیشتر احساس تقصیر میکنند و کمتر تأیید اجتماعی دریافت میکنند. همچنین در این دسته، عموماً طلاق عاطفی پیش از جدایی اتفاق نمیافتد. سوژههایی که با علتهای کوچک از همسرانشان جدا شدهاند، طلاق را نوعی شکست قلمداد میکنند. برای این کنشگران کیفیت زندگی فعلی و احساس رضایت از آن عموماً بیش از گذشته نیست و این احساس به عوامل بیرونی دیگری چون دسترسی به سرمایههای گوناگون، امکان ازدواج مجدد یا ورود به روابط رضایتبخش جدید منوط است.
نکته حائز اهمیت دیگر این است که جدی یا جزییخواندن علتهای طلاق نسبی بوده و به تفاسیر کنشگران منوط است؛ مثلاً پدیده خیانت برای بسیاری از افراد چشمپوشیناپذیر است اما برخی دیگر نیز آن را قابل اغماض دانستهاند و با وجود خیانت همسر، به ادامه زندگی با او تمایل داشتند.
لازم به ذکر است پژوهش حاضر با عنوان کامل "مطالعه جامعهشناختی سنخهای طلاق" توسط دکتر سهیلا صادقیفسایی و مریم ایثاری انجام و سال 1394 در فصلنامه علمی- پژوهشی مسائل اجتماعی ایران منتشر شده است.
منبع: مهرخانه


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.