title
کد خبر: 8867
00
آداب و اثرات در آغوش کشیدن

یکی از نشانه‌های میزان تغییر این قوانین بر اساس گزارشی است که در ۱۹۵۳ توسط جان هانت، رهبر نخستین اردوی موفق صعود به قله‌ی اورست نگاشته شده است. هانت نوشته است که وقتی ادموند هیلاری و تنزینگ نورگای پس از صعود به قله به کمپ اصلی بازگشتند، ” از اعتراف به این که کمی در آغوش گرفتن و حتی چند قطره اشک در کار بوده است، خجالت می‌کشید.“

به گزارش «بهداشت نیوز» مجله‌ی روانشناسی بالینی و اجتماعی مقاله‌ای منتشر کرد که به سرعت در مطبوعات امریکایی و بریتانیایی نقل می‌شد. سیدنی جورارد، یک استاد روانشناسی در دانشگاه فلوریدا، مطالعه‌ای میدانی را در تعدادی کافی‌شاپ در شهرهای مختلف انجام داد. او دریافت که در سان خوآن، پایتخت پورتوریکو، زوج‌ها یکدیگر را ۱۸۰ بار در ساعت ـ از طریق گرفتن دست یکدیگر، نوازش پشت، نوازش موها، یا نوازش زانوها ـ لمس می‌کردند. در پاریس، این میزان ۱۱۰ بار در ساعت بود؛ در گینسویل، فلوریدا، این تعداد در هر ساعت دوبرابر بود؛ در لندن، اصلا این اتفاق نمی‌افتاد.

در آزمایش دیگری، جورارد به تعدادی دانشجو تصویری شبیه نقشه‌ی قصاب‌ها داد که بدن انسان را به ۲۲ ناحیه‌ی شماره‌گذاری شده تقسیم کرده بود: سر، دست‌ها، کفل‌‌ها و غیره. جورارد از آن‌ها خواست نشان دهند کدام بخش‌های بدن آن‌ها برهنه دیده شده است، کدام بخش‌ها توسط اعضای خانواده و دوستان لمس شده است، و کدام بخش از بدن همین افراد را برهنه دیده‌اند یا لمس کرده‌اند. رشد روزافزون استفاده از بیکینی و مایو باعث شد سوال درباره‌ی آن که کدام بخش‌های بدن برهنه دیده شده‌اند، نتایج بسیار جالبی در پی داشته باشد. یک یافته‌ی جالب‌تر آن بود که بیش‌تر آدم‌ها، غیر از آن‌هایی که عاشق و معشوق بودند، فقط کمی دست‌ها، بازوان، و شانه های دیگران را لمس می‌کنند. از سوی دیگر، در پورتوریکو مردان دست در دست یکدیگر راه می‌روند، زن‌ها هم همین‌طور.

جورارد نتیجه گرفت که امریکا و بریتانیا ”جوامع بدون تماس“ هستند.

در ایالات متحده، این نهی لمس کردن حتی آرایشگران را هم دربرمی‌گیرد، که اغلب از ماساژورهای الکتریکی برای پوست سر استفاده می‌کنند که به دستشان بسته شده است و دیگر نیاز نیست سر مشتریان را لمس کنند. و با این وجود، از نظر جورارد، تعداد زیادی از سالن‌های ماساژ در شهرهای بریتانیا و امریکا به میل طبیعی برقراری تماس که در روابط عادی برآورده نمی‌شود، خیانت کرده‌اند. بسیاری از اتاق‌های متل در امریکا مجهز به ” انگشت‌های جادویی“ هستند، ابزاری ثبت شده که پس از وارد کردن یک ۲۵ سنتی به آرامی تخت فرد را به مدت ۱۵ دقیقه می‌لرزاند. جورارد نتیجه گرفت که ” این ماشین عملکرد دیگری را از انسان سلب کرده است ـ نوازش عاشقانه و تسکین‌بخش و در آغوش کشیدن های لذت بخش.“

درمان‌های جدید و گروه‌های رویارویی که در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی از کالیفرنیا زاده شدند، و ابراز آزادانه‌ی عواطف ـ و مقدار سخاوتمندانه‌ای در آغوش کشیدن و ماساژ سوئدی ـ را تجویز می‌‌کردند، تلاش کردند این عدم لمس کردن را در جوامع غربی درمان کنند.

برنارد گانتر در موسسه‌ی اسالن در چشمه‌های آبگرم بیگ سور کالیفرنیا، تکنیک‌های ماساژ تمام بدن و ماساژ سر با انگشت را به عنوان یک شیوه درمانی ”بیداری حسی“ تعلیم داد. برخی از شیوه‌های غیرمعمول‌تر گانتر، از جمله شامپو زدن متقابل موهای سر و ”ساندویچ قهرمان“ گانتر ( تمام گروه یک بغل دسته‌جمعی انجام می‌دهند)، موفقیتی در پی نداشت. اما محبوبیت روزافزون ماساژدرمانگرها احتمالا به لمسی‌تر شدن جوامع بریتانیا و امریکا کمک کرده است ـ و شاید یکی از دلایل ناپدید شدن انگشت‌های جادویی از اتاق‌های متل امریکایی تا دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی باشد (دزدیدن سکه‌های دستگاه هم کار آسانی بود).

تحقیق جورارد نشان می‌دهد که ما نیاز داریم با دیگران پذیراتر و شفاف‌تر باشیم و کمتر خودمان را سرکوب کنیم و به محض آن که چنین اتفاقی بیفتد خوشحال‌تر خواهیم بود. شکی نیست که دیگران می‌توانند خلق‌وخوی شما را بهبود دهند. وقتی والدین لطمه دیده‌اند، بچه‌هایشان را بغل می‌کنند زیرا بغل کردن سبب ترشح اندورفین می‌شود و می‌تواند مثل یک مسکن عمل کند. نوجوانان اغلب خودشان را بغل می‌کنند زیرا احساس می‌کنند جذابیت جسمانی ندارند و از چگونگی کسب آن نامطمئن هستند ـ یا شاید به عنوان جایگزینی برای نزدیکی، اشیایی مثل گیتار و کتاب‌های درسی‌شان را بغل کنند.

با این حال همه دلشان نمی‌خواهد بغل شوند یا آن را ناخوشایند می‌دانند.

تمپل گرندین، نویسنده‌ی مبتلا به اوتیسم، بغل شدن را سخت می‌داند، گرچه در طول سال‌ها بیش‌تر به آن عادت کرده است. گرندین به عنوان یک نوجوان درونگرا و آشفته که دلش می‌خواست تحریک فشار در آغوش گرفته شدن را تجربه کند، اما از برقراری تماس انسانی شانه خالی می‌کرد، به مزرعه‌ی عمه‌اش در آریزونا رفت و آن‌جا گله‌ای دید که در یک شوت فشار قرار گرفته بودند: اتاقکی با ضلع‌های فلزی که گله را در هنگام مایه‌کوبی، داغ خوردن و اخته شدن آرام و بی‌حرکت نگه می‌داشتند. با الهام از این ماجرا، او یک ماشین فشار انسانی طراحی کرد. این ماشین دو تخته‌ی چوبی شیب‌دار داشت که به وسیله‌ی پوشش ضخیمی روکش شده‌اند و توسط لولاهایی به هم متصل شده بودن و یک تغار V شکل می‌سازد.

وقتی درون آن زانو می‌زد و یک کمپرسور هوا را روشن می‌کرد، تخته‌ها فشار ملایمی وارد می‌کردند، انگار او را بغل می‌کردند. برای گرندین این دستگاه گام مفیدی بود که به دیگران اجازه دهد او را لمس کنند.

همه‌ی ما سطوح متفاوتی تماس انسانی داریم که با آن احساس راحتی می‌کنیم. درمان‌گران کالیفرنیایی دهه‌ی ۱۹۶۰ فکر می‌کردند تماس بدنی بیش‌تر به ما کمک می‌کند زندگی شادتر و سرشار را داشته باشیم. افراد شکاک و خجالتی مثل من تمایل دارند فکر کنند خوشبختی امری گریزان است، و بیش‌تر بغل کردن دیگران همیشه نشانه‌ی آن نیست که یک‌دیگر را بهتر فهمیده‌ایم. چیزی به اسم انگشت‌های جادویی یا بازوهای جادویی وجود ندارد.

منبع: بازده


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.