title
کد خبر: 32687
00
قبل از رژیم گرفتن، ذهن‌تان را از پُرخوری نجات دهید

«باید لاغر شوم»، « باید به باریکی سابقم برگردم»، «اعتماد به نفسم را با این هیکل از دست داده‌ام»، «هیچ لباسی از سال گذشته اندازه‌ام نمی‌شود»، «شوهرم دیگر مرا با این اضافه وزن نمی‌پسندد»، «چاقی سلامتم را به خطر انداخته» و جملاتی دیگر از این دست که بارها و بارها با گویندگان آنها روبه‌رو شده‌ایم یا شاید خود ما یکی از صاحبان این جملات باشیم که هر روز بیشتر احساس نگون‌بختی می‌کنیم.

به گزارش «بهداشت نیوز»

گمان می‌کنیم که خوشبختی آن‌سوی لاغری و باریکی در انتظار ماست و ما هر روز بیشتر از آن دور می‌شویم. اگرچه مسیرهای پرپیچ خم و گاه جنون‌آمیز را به سوی آن پیموده‌ایم؛ از رژیم‌های سخت گرفته تا پودرها و قرص‌های لاغری، کلاس‌های مختلف ورزشی و تردمیل و... ! اما آنچه عوض می‌شود تنها یکی‌دو شماره از عدد روی وزنه است و نه چیزی فراتر از آن. حتی بعضی‌هایمان به جراحی فکر کرده‌ایم یا شاید با علم به عوارض غیرقابل اجتناب آنها، تن به تیغ جراحی سپرده‌ایم. اما شاید تا به حال به این فکر نکرده باشیم که چرا به اینجا رسیدیم؟ در این فرصت کوتاه، چاقی و لاغری و علل پرخوری را از منظری جز آنچه تا به حال به آن توجه کرده‌اید بررسی خواهیم کرد. شاید مشکل جای دیگری باشد؛ اینکه ذهن ما و ناخودآگاه ما و عادات غذایی و فرهنگ و محیط چه تأثیری در تصور ما را از خودمان دارند.

  • خودتان را بپسندید

قبل از هرچیز باید اشاره کنیم که برای بدنتان احترام قائل باشید و خودتان را بپسندید. زیر بار تبلیغات نروید. متأسفانه گاهی با خانم‌‌ها طوری صحبت می‌شود که گویی شخصیت آنها فقط با اشتهایی محدود قابل‌قبول است و اغلب اوقات بر حسب اینکه اندام، قد، طرز راه رفتن و قیافه زن با الگویی واحد و تبعیض‌گرایانه مطابقت داشته باشد یا نه، صفت اخلاقی خوب یا بدی نیز به او اضافه می‌شود. وقتی زنان مطابق حالات، آداب و خطوطی که با الگوی واحدی از زیبایی منطبق است سنجیده می‌شوند، هم جسم و هم روح آنها به بند کشیده می‌شود و آنان دیگر آزاد نیستند. در نگاه سرمایه‌داری و تبلیغاتی که برآمده از آن نگاه است تنها یک شکل خاص از اندام زنانه قابل‌قبول و موردپسند است و زنانی با چنین اندامی حتی به داشتن اخلاق برتر و اعتماد به نفس و کنترل نفس نیز توصیف می‌شوند. احساس خشنودی و خوشبختی و رضایت، احساسی است که همه زنان حق برخورداری از آن را دارند. حمایت‌کردن از یک نوع زیبایی خاص تا حدود زیادی به‌معنای نادیده انگاشتن طبیعت است. امکان ندارد فقط یک نوع پرنده آوازه‌خوان یا فقط یک نوع درخت سرو، وجود داشته باشند؛ همانطور که امکان ندارد فقط یک نوع «کمر» یک نوع «پوست» و یک نوع «بینی» میان آدمیان باشد. بنابراین قبل از اینکه بخواهیم خود را به کسی شبیه کنیم و اندام‌مان را طوری بسازیم که جز استرس و اضطراب و محروم‌شدن چیزی در برندارد، به این نکته توجه کنیم که باید «بدن خود را دوست بداریم». بیایید دست از داوری کردن در مورد بدن خودمان و دیگران برداریم و ذهنمان را از اینکه خوب به‌نظر می‌آییم یا نه خالی کنیم. پر کردن ذهن از «چه بخورم تا کالری کمتری دریافت کنم» و یا «عدد عقربه وزنه امروز کدام است» اغلب فعالیت‌های زنان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. فراموش نکنید که آنچه اهمیت دارد سالم و قوی ماندن و تا حد امکان پرورش دادن بدن است. واضح است که هیچ کدام از ما صاحب چوب جادویی نیستیم که آن را در هوا بچرخانیم و ذکر «تغییر کن» را بگوییم و نظر کل جهان را عوض کنیم اما می‌توانیم نگرش خودمان را نسبت به‌خودمان تغییر دهیم و باعث رنگ باختن و محو شدن تلقینات تحقیرآمیز شویم.

  • رژیم را فراموش کنید

نمی‌خواهیم ناامیدتان کنیم اما طبق آمارهای ارائه شده، میزان شکست رژیم‌های لاغری 95درصد است. تا به حال چند نوع رژیم را امتحان کرده‌اید؟ چند قرص و کپسول و پودر لاغری؟ پاسخ شما هر چه هست، در این لحظه اهمیت چندانی ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که از همین امروز همه رژیم‌ها را فراموش کنید و اجازه بدهید بدن و ذهنتان نفسی بکشد. لابد با خودتان خواهید گفت که بدن من همه‌‌چیز را می‌خواهد و به مقدار زیاد هم می‌خواهد اما این حرف صحیحی نیست. ما باید به جای رژیم‌های غذایی که همگی نوعی رفتار وسواس‌آمیز را تلقین می‌کنند، به روش درست و طبیعی غذا خوردن که خاص بدن خودمان است دست پیدا کنیم. ما لیاقت هر دو را داریم؛ هم استفاده از غذاهای خوب و مورد علاقه و هم داشتن بدنی قوی و سالم و متناسب. شاید هم می‌گویید که غذای من به اندازه یک بچه 2 ساله است اما باز هم خبری از کاهش وزن نیست؛ درست است. دانشمندان راجع‌به این مسئله هم تحقیقاتی را انجام داده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که رژیم‌های لاغری در موارد بسیاری، عملا به چاقی می‌انجامند. این پژوهش در مورد کسانی است که برای مدتی طولانی، گهگاه، رژیم لاغری داشته‌اند. ظاهرا وقتی کسی رژیم می‌گیرد، متابولیسم بدنش (میزانی که بدن کالری می‌سوزاند) پایین می‌آید تا با میزان کمتر غذا انطباق یابد. وقتی شخص دست از رژیم می‌کشد، متابولیسم یا سوخت‌وساز بدنش نمی‌تواند با سرعت لازم به میزان غذای افزون‌تر واکنش نشان دهد. به همین دلیل شخصی که رژیم لاغری دارد در ابتدا به راحتی 5‌کیلو از وزنش را کم می‌کند اما همین که رژیم خود را قطع کرد، 8‌کیلوی دیگر به جای آن 5 کیلو جایگزین می‌کند.

  • تکلیف چیست؟

با این تفاسیر همان‌قدر که سنجیدن خود با الگوهای لاغری تبلیغاتی و تنفر داشتن از بدن خود و نادیده گرفتن تفاوت‌های فردی در این مسیر، مذموم است، پرخوری و به ورطه انواع بیماری‌های ناشی از چاقی کشیده‌شدن نیز ناپسند است. علت عمده چاقی‌ها پرخوری است. پرخوری حاصل عوامل متعددی است. افرادی هستند که می‌گویند ما حتی اگر آب هم بخوریم چاق می‌شویم. این تصور نادرستی است. در واقع آنها تنها آب نمی‌خورند بلکه سبک زندگی تغذیه‌ای آنها به‌گونه‌ای است که باعث چاق شدنشان می‌شود. پس بیاید کشف کنیم که چرا هر کدام از ما دست به پرخوری می‌زنیم.

  • غولی به نام غذا

این لطیفه‌ که دست به‌دست در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخد را لابد شما هم شنیده‌اید که به محض اینکه تصمیم می‌گیریم رژیم لاغری را شروع کنیم، حتی دستگیره در یخچال هم خوشمزه به‌نظر می‌آید. بله! واقعیت همین است؛ چرا که شما از زمانی که تصمیم می‌گیرید که دیگر یک بشقاب برنج و مرغ، یک پیتزای خانواده و یک دست کله‌پاچه را به تنهایی و در یک وعده نخورید تا کمی لاغر شوید، درست از همان لحظه به غذا به‌عنوان یک دشمن خانگی نگاه می‌کنید؛ دشمنی که نباید در مقابلش سپر را زمین انداخت و شروع می‌کنید به فکر کردن دائمی به این دشمن خانگی. این رژیم غذایی و ممنوعیت حاصل از آن است که ذهنتان را به شکل سیری‌ناپذیری به تفکر در باب غذا وامی‌دارد و به شکل غیرمستقیم به سوی آن می‌کشاند.

  • یک راه بی‌ضرر

از همین امروز به یک راه بی‌ضرر و اصولی‌تر بیندیشید؛ راهی که از بیرون به شما دیکته نشده باشد که اقتدار شخصیتی‌تان را زیر سؤال ببرد، بلکه از درون جوشیده باشد و به آن بیفزاید. بیاید به علل درونی چاقی بیندیشیم. در این رابطه نظریه‌ای وجود دارد که می‌گوید: «غذا علت چاقی نیست بلکه استفاده ناخودآگاه از غذا برای جبران مسائل حل نشده و نیازهای برآورده نشده، اضافه وزن ایجاد می‌کند.» اگر تعارف را با خودمان کنار بگذاریم می‌بینیم که بسیاری از ما که از مشکل اضافه وزن رنج می‌بریم یک وابستگی روحی به غذا داریم و همه‌‌چیز از اینجا آغاز می‌شود.

  • لاغرها هم چیز می‌خورند

چند نفر را می‌شناسید که هم هرچه را می‌خواهند می‌خورند و هم اندامی متناسب دارند. تعدادشان کم نیست. البته منظورمان افرادی است که به شکل طبیعی لاغرند و نه آنها که غذایشان برگ کاهو و کلم و هویج و داروهای ملین است. آنها هرگز خودشان را از شکلات، پیتزا، کیک خامه‌ای و همه آن لیست ممنوع پایان‌ناپذیر رژیم‌های غذایی، محروم نمی‌کنند. به یاد آورید زمانی را که آنها به دوست داشتنی‌ترین غذایشان دست رد زده باشند! ممکن نیست. آنها همه‌‌چیز می‌خورند اما نه آنقدر که به انزجار و تنفر برسند بلکه به قدری که اشتها دارند. اگر آنها را هم مجبور کنند که غذاهای مورد علاقه‌شان را به لیست ممنوع‌ها اضافه کنند، مطمئن باشید هر وقت که دستشان برسد آنقدر می‌خورند تا به انفجار و انزجار برسند و نتیجه‌اش چیزی نیست جز اضافه وزن.

  • عزیز دلم یک شیرینی بخور

دلایل متفاوت درونی و ناخودآگاه ممکن است که وابستگی روانی افراد را به غذا رقم زده باشد. یکی از این دلایل، ریشه در کودکی ما دارد؛ زمانی که برای آرام کردن ما پس از هر واقعه ناراحت‌کننده‌ای، به شیرینی و شکلات و خوردنی متوسل شدند. شاید هنوز هم خود ما از این حربه برای فرزندانمان استفاده می‌کنیم. کودکی را که با سر توی دیوار رفته، یا در بازی زمین خورده و بی‌وقفه اشک می‌ریزد، برای اینکه حواسش را پرت و او را آرام کنیم به یک شیرینی، پفک، بستنی و... مهمان می‌کنیم. ذهن کودک شروع می‌کند به ارتباط دادن غذا با آسایش. نتیجتا اینکه هرگاه نیاز به آسایش داشته باشیم، به غذا پناه می‌بریم.

  • اینجا ملک من است

گاه ممکن است که در زندگی افراد چاق یک فرد سلطه‌جو وجود داشته باشد که مدام به او می‌گوید چه بکند، کجا برود، با چه کسانی معاشرت کند، چگونه پولش را خرج کند و... خلاصه جایی برای استقلال فرد باقی نمانده است. بنابراین ناخودآگاه فرد برای کسب استقلال دست به اقدامی اغراق‌آمیز زده است. وزن اضافی این افراد فریاد می‌کشد که «جسم‌ام را که نمی‌توانی کنترل کنی.»

  • شبیه قهرمانم می‌شوم

در زندگی هر کدام از ما افرادی هستند که آنان را می‌ستاییم. مهربانی، تواضع، نوع رفتار، هنر، هوش و ذکاوت و... آنها ما را بر این می‌دارد که شبیه آنها شویم اما شوربختانه ما تنها وارث 30کیلو اضافه وزن آنها شده‌ایم چون به ذهن نیمه هوشیار آموزش داده‌ایم که عینا مثل او عمل کند. عکس این مسئله نیز صادق است. از کسی متنفرید و با‌خودتان عهد بسته‌اید که هرگز شبیه او نباشید و همه‌‌چیز طرف مقابل را نفی کنید، حتی بدن سالمش را!

  • غذا به مثابه یک مخدر

هستند افرادی که برای متوقف‌کردن درد جسمانی و عاطفی خود به غذا پناه می‌برند. غذا به مقدار زیادی خاصیت بی‌حس کنندگی دارد. وقتی بدن بیش از اندازه غذا دریافت کند، غذای اضافی در معده می‌ماند و تخمیر می‌شود و فرد دچار رخوت و خواب آلودگی می‌شود. پس احساس از کار می‌افتد و درد دور نگه داشته می‌شود و غذا برای فرد نقش یک مخدر را خواهد داشت که ناخودآگاهش آن ‌را به‌عنوان یک سرپوش موقت پذیرفته است. ناخودآگاه افراد به دلایل متفاوت می‌تواند از غذا به‌عنوان سرپوشی برای خشم نیز استفاده کند. بارها پیش آمده که هنگام عصبانیت به غذا پناه برده‌ایم و زمانی به‌خودمان می‌آییم که محتویات غذایی خانه در حال اتمام و معده در حال انفجار است.

  • غذایت را تمام کن

چند بار این جمله را از پدر و مادرتان شنیده‌اید یا آن را به فرزندتان گفته‌اید؛ «غذایت را تمام کن» و «بشقابت را تمیز کن». زمانی که کودکی غذایش را تا آخر می‌خورد به فرزندمان گوشزد می‌کنیم که «ببین چه پسر خوبی، غذایش را تمام می‌کند». حتی خود ما اغلب این تصور را داریم که اگر بشقابمان را تمام نکنیم و تهش را هم خوب برق نیندازیم، کفران نعمت کرده‌ایم و اسراف و ناشکری! اغلب ما احساس گناه داریم از اینکه چیزی درون بشقابمان باقی بگذاریم. کافی است این دلیل را در درونتان کشف کنید، راه‌های مطمئن‌تری هم برای پرهیز از اسراف و عدم‌ناشکری وجود دارد که نه حس گناه را تلقین کند و نه اضافه وزن را به بار آورد. زنان زیادی هستند که سبک غذاخوردنشان پس از بچه‌دار شدن کاملا عوض می‌شود. البته درست است که با زایمان، بدن دگرگون می‌شود اما این دگرگونی به اندازه دگرگونی ذهن شما نیست. تصور ما این است که یک مادر مسئول نباید چیزی از غذایش را برگرداند، حتی بشقاب بچه‌ها باید به اندازه کافی خالی شده باشد؛ پس هر چیزی که بچه‌ها درون بشقابشان می‌گذارند را مادر محترم می‌بلعد، چرا که فکر می‌کند اگر این کار را نکند، اسراف است.

  • شاید دیگر نباشد

اگر در گذشته خانواده پرجمعیتی داشته‌اید، این تجربه را دارید که زودتر بر سر سفره حاضر شوید تا بی‌نصیب نمانید، یا اینکه اگر سیر می‌شدید و تصمیم می‌گرفتید اضافه غذایتان را بگذارید برای بعد، این فرصت هرگز پیش نمی‌آمد؛ چرا که بالاخره کسی می‌رفت و ذخیره شما را می‌بلعید. یا افرادی که در رفاه کمتری زندگی کرده‌اند برایشان پیش آمده که یک شب رستوران، یک مهمانی و... را به‌عنوان منبعی برای ذخیره غذا نگاه کرده‌اند و با خودشان گفته‌اند شاید دیگر از این فرصت‌ها دست ندهد، پس تا می‌توانم می‌خورم و یک شب هزار شب نمی‌شود. همین عوامل در گذر زمان ناخودآگاه پرخوری را می‌آموزد و بدن را مجبور می‌کند تا چشمش می‌بیند بخورد نه تا وقتی که سیر می‌شود.

  • غذا و فراغت

زمانی را به‌خاطر آورید که کاری برای انجام دادن نداشته‌اید یا برعکس، کوهی از انواع کارهای خانه و امور مربوط به بچه‌ها سرتان ریخته است، نمی‌دانید از کجا شروع کنید، پس سراغ یخچال می‌روید و بی‌وقفه به کیک باقی‌مانده از دیشب گاز می‌زنید. این کار، هم وقت شما را پر می‌کند و هم احساس منفی بیکاری را از بین می‌برد. بسیاری از ما به غذا به‌عنوان یک راه سرگرمی و تفریح نگاه می‌کنیم. وقتی به شکل افراط‌آمیزی، غذا خوردن، راهی برای تفریح کردن باشد، ذهنتان دیگر جایی برای اندیشیدن و خلاقیت در باب دیگر راه‌های سرگرمی نخواهد داشت و همیشه نخستین راه را در خوردن می‌بیند.

 

منبع: همشهری


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.