title
کد خبر: 297305
10
چرا تعریف و تمجید دیگران را باور نمی‌کنیم؟ وقتی پذیرش محبت برایمان سخت می‌شود

گاهی کسی از ما تعریف می‌کند، اما به جای اینکه خوشحال شویم، ناخودآگاه لبخند می‌زنیم و می‌گوییم: «نه بابا، کاری نکردم!» یا «این‌قدرها هم که می‌گی خوب نیستم.» بعضی وقت‌ها حتی تعریف دیگران را باور نمی‌کنیم و در ذهنمان دنبال دلیلی می‌گردیم که ثابت کند آنها اشتباه می‌کنند. روان‌شناسان معتقدند ناتوانی در پذیرش تعریف و محبت می‌تواند با عزت‌نفس، تجربه‌های دوران کودکی، ترس از صمیمیت و تصویری که فرد از خودش ساخته، ارتباط داشته باشد.

تصور کنید بعد از یک روز سخت، کاری را با تمام توان انجام داده‌اید و یکی از نزدیکانتان به شما می‌گوید: «واقعاً کارت عالی بود.»
شاید انتظار داشته باشید این جمله حالتان را خوب کند. اما ناگهان جواب می‌دهید: «نه، خیلی هم خوب نبود»، «شانس آوردم» یا «اگر کس دیگری بود بهتر انجام می‌داد.»
چرا این اتفاق می‌افتد؟
چرا گاهی شنیدن یک جمله محبت‌آمیز، به جای اینکه حالمان را خوب کند، ما را معذب می‌کند؟
پاسخ همیشه ساده نیست. گاهی مشکل از تعریف دیگران نیست؛ مسئله تصویری است که ما از خودمان در ذهن ساخته‌ایم.

وقتی تعریف دیگران با تصویر ما از خودمان جور درنمی‌آید

هرکدام از ما یک تصویر ذهنی از خودمان داریم؛ اینکه چقدر توانمند، دوست‌داشتنی، موفق یا ارزشمند هستیم.
اگر این تصویر در طول سال‌ها منفی شده باشد، تعریف دیگران ممکن است با آن جور درنیاید.
مثلاً کسی که همیشه خودش را آدمی معمولی و کم‌توان می‌داند، وقتی می‌شنود «تو واقعاً باهوشی»، ممکن است به جای پذیرفتن این جمله، سریع آن را رد کند.
ذهنش می‌گوید: «نه، این تصویر با چیزی که من درباره خودم می‌دانم، جور نیست.»
به همین دلیل گاهی ما تعریف دیگران را نمی‌پذیریم، نه به این دلیل که آنها دروغ می‌گویند، بلکه چون هنوز خودمان را آن‌طور که آنها می‌بینند، نمی‌بینیم.

کودکی که کمتر تشویق شده، ممکن است تعریف شدن را بلد نباشد

تجربه‌های دوران کودکی در شکل‌گیری نگاه ما به خودمان اهمیت زیادی دارند.
کودکی که بیشتر با انتقاد، مقایسه یا سرزنش روبه‌رو بوده و کمتر بابت تلاش‌ها و ویژگی‌های مثبتش مورد توجه قرار گرفته، ممکن است در بزرگسالی هم به سختی خوبی‌های خودش را ببیند.
گاهی جمله‌هایی که در کودکی بارها شنیده‌ایم، سال‌ها بعد در ذهنمان تکرار می‌شوند:
«تو همیشه خراب می‌کنی.»
«ببین فلانی چقدر از تو بهتره.»
«هنوز خیلی مونده تا خوب بشی.»
ممکن است بزرگ شده باشیم، اما آن صدای قدیمی هنوز در ذهنمان حضور داشته باشد. بنابراین وقتی کسی امروز از ما تعریف می‌کند، آن صدای قدیمی سریع‌تر وارد عمل می‌شود و می‌گوید: «باور نکن!»

چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند محبت دیگران واقعی نیست؟

ماجرا گاهی از عزت‌نفس هم فراتر می‌رود.
بعضی افراد به دلیل تجربه‌های ناخوشایند گذشته، به محبت دیگران مشکوک می‌شوند. وقتی کسی از آنها تعریف می‌کند، ممکن است با خودشان بگویند:
«حتماً چیزی می‌خواهد.»
«از روی رودربایستی گفت.»
«اگر واقعاً من را می‌شناخت، چنین حرفی نمی‌زد.»
«فقط می‌خواهد حالم را خوب کند.»
این واکنش می‌تواند نوعی سازوکار دفاعی باشد. ذهن انسان وقتی قبلاً از اعتماد کردن آسیب دیده باشد، ممکن است برای محافظت از فرد، حتی در برابر محبت واقعی هم محتاط شود.

بعضی‌ها محبت کردن را بلدند، اما محبت گرفتن را نه

یک تناقض جالب در روابط انسانی این است که ممکن است فرد برای دیگران بسیار مهربان باشد، اما وقتی خودش مورد محبت قرار می‌گیرد، معذب شود.
برای دوستش وقت می‌گذارد، به خانواده کمک می‌کند، دیگران را تشویق می‌کند و حتی در سخت‌ترین شرایط کنار آنها می‌ماند؛ اما اگر کسی همین رفتار را با خودش انجام دهد، می‌گوید: «لازم نبود»، «زحمت کشیدی» یا «من کاری نکردم.»
پذیرفتن محبت یعنی اجازه بدهیم دیگری به ما نزدیک شود و این نزدیکی، برای بعضی افراد با احساس آسیب‌پذیری همراه است.
به همین دلیل ممکن است فرد ناخودآگاه ترجیح دهد همیشه قوی باشد و کمتر اجازه دهد دیگران از او مراقبت کنند.

آیا رد کردن تعریف همیشه نشانه عزت‌نفس پایین است؟

نه.
هرکسی که از تعریف شدن خجالت می‌کشد یا نمی‌خواهد درباره خودش اغراق کند، الزاماً مشکل عزت‌نفس ندارد. بعضی افراد به دلیل شخصیت، تربیت خانوادگی یا فرهنگ، با تعریف و تمجید راحت نیستند.
اما اگر کسی تقریباً هیچ تعریف مثبتی را باور نمی‌کند، موفقیت‌هایش را بی‌ارزش می‌داند و همیشه تصور می‌کند دیگران درباره او اشتباه می‌کنند، بهتر است کمی بیشتر به این موضوع توجه کند.
تفاوت مهمی وجود دارد. فروتنی یعنی: «من خودم را بهتر از دیگران نمی‌دانم.» اما عزت‌نفس پایین ممکن است بگوید: «من اصلاً آن‌قدر خوب نیستم که کسی از من تعریف کند.»

از امروز لازم نیست تعریف‌ها را رد کنیم

شاید ساده‌ترین تمرین این باشد که دفعه بعد کسی از ما تعریف کرد، به جای اینکه فوراً آن را رد کنیم، فقط بگوییم: «ممنونم.»
نه لازم است توضیح بدهیم چرا شایسته این تعریف نیستیم، نه لازم است فهرستی از ضعف‌هایمان ارائه کنیم.
بعد، وقتی تنها شدیم، می‌توانیم از خودمان بپرسیم: «چرا پذیرفتن این جمله برایم سخت بود؟»
همین سؤال ساده گاهی چیزهای زیادی را روشن می‌کند.
ممکن است بفهمیم سال‌هاست خودمان را فقط از دریچه اشتباه‌هایمان نگاه کرده‌ایم و خوبی‌هایمان را جدی نگرفته‌ایم.
در نهایت، پذیرفتن محبت به معنای خودشیفته بودن یا باور داشتن اینکه کامل و بی‌نقص هستیم نیست. یعنی بتوانیم قبول کنیم که در کنار ضعف‌ها و اشتباه‌ها، ویژگی‌های ارزشمندی هم داریم.
گاهی دیگران چیزی را در ما می‌بینند که خودمان مدت‌هاست از دیدنش غافل شده‌ایم.
شاید وقت آن رسیده باشد که وقتی کسی می‌گوید «دوستت دارم» یا «کارت عالی بود»، به جای پیدا کردن دلیل برای رد کردنش، چند لحظه مکث کنیم و فقط اجازه بدهیم این محبت به ما برسد.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی 


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.