برخی با شمشیر به میدان آمدند، برخی با توبه بازگشتند، و برخی با اشک و دعا به شهادت رسیدند.
به گزارش بهداشت نیوز یاران امام حسین علیهالسلام برترین یاوران دین خدا و صادقترین شاهدان حقیقت در تاریخاند؛ مردانی که نه در سایه اجبار، بلکه در روشنای انتخاب، مسیر خود را به سوی امام زمانشان برگزیدند. آنان پرندگان سبکبالی بودند که از قفس تعلقات دنیا رها شدند و در آشیانه عشق حسین آرام گرفتند؛ آشیانهای که پایانش، نه سقوط، که عروج بود.
این اصحاب، پیش از آنکه در میدان کربلا با شمشیر شناخته شوند، در میدان ایمان آزموده شده بودند. دلهایی داشتند که با نام حسین میتپید و جانهایی که پیش از رسیدن تیرها، آماده پرواز شده بود. هر یک، قاصدکی بودند که از خاک برخاستند و با نسیم شهادت، خود را به افقهای بلند ملکوت رساندند؛ جایی که دیگر فاصلهای میان عاشق و معشوق باقی نمیماند.
روح مقدسشان، همچون نوری که از خورشید ساطع میشود و دوباره به همان سرچشمه بازمیگردد، از خورشید حسین جدا شد؛ اما این جدایی، بریدن نبود، بلکه جلوهای از اتصال عمیقتر بود. آنان در ظاهر از امام جدا شدند، اما در حقیقت، از یک حضور زمینی به حضوری بالاتر منتقل شدند؛ حضوری که در آن فاصلهها فرو میریزند و حقیقت، بیواسطه دیده میشود.
شهادت برای آنان لحظه وصل بود، نه پایان؛ لحظهای که مسیر از «با حسین بودن» به «در حسین فانی شدن» میرسد. از حسین جدا شدند تا به حسین برسند؛ از ظاهر همراهی عبور کردند تا به حقیقت پیوستگی برسند. در آن لحظه، مرگ نه گُسست، که بازگشت بود؛ بازگشت به نوری که از آن آمده بودند و در آن آرام گرفتند. این همان حقیقتی است که امام صادق علیهالسلام خطاب به مفضل فرمود که «... یَا مُفَضَّلُ شِیعَتُنَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْ شِیعَتِنَا أَ مَا تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ أَیْنَ تَبْدُو قُلْتُ مِنْ مَشْرِقٍ وَ قَالَ إِلَى أَیْنَ تَعُودُ قُلْتُ إِلَى مَغْرِبٍ قَالَ ع هَکَذَا شِیعَتُنَا مِنَّا بَدَءُوا وَ إِلَیْنَا یَعُودُونَ؛ یعنی «ای مفضل، شیعیان ما از ما هستند و ما نیز از شیعیان خود هستیم. آیا این خورشید را نمیبینی که از کجا طلوع میکند (مشرق) و به کجا باز میگردد (مغرب)؟ همینگونه شیعیان ما از ما آغاز میشوند و به سوی ما بازمیگردند.»
حال به این مناسبت، شایسته است نگاهی دوباره به برخی از اصحاب امام حسین از غیر آل هاشم داشته باشیم. در این میان، چهرههایی چون حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین، حرّ بن یزید ریاحی، نافع بن هلال و دیگر یاران باوفا، هر کدام جلوهای از این سیر معنویاند. برخی با شمشیر به میدان آمدند، برخی با توبه بازگشتند، و برخی با اشک و دعا به شهادت رسیدند؛ اما همه در یک نقطه مشترک بودند: بازگشت به امام. اینان نشان دادند که در مکتب حسینی، پایان راه نه خاک، که پیوستن به نور است.
حبیب بن مظاهر؛ آرامش خیمهها در شبِ تردید
شب عاشورا، وقتی تاریکی آرام آرام بر خیمههای حسینی سایه میانداخت و صدای آمادهباش دشمن از دور شنیده میشد، دلهای اهل حرم نگران شد. زینب(س) در دل خود بیمی پنهان داشت؛ بیمِ لحظهای که یاران، میدان را ترک کنند. اما پاسخ امام حسین علیهالسلام کوتاه و مطمئن بود: آنان را آزمودهام؛ دلهایشان از اشتیاقِ مرگ در راه حق لبریز است.
در این میان، نامی که بیش از همه در آن شب درخشید، حبیب بن مظاهر بود؛ مردی از قبیله بنیاسد، که از نوجوانی تا کهنسالیاش را در مسیر ولایت گذرانده بود. او از چهرههای شناختهشده در کنار امیرالمؤمنین علیهالسلام در جمل، صفین و نهروان بود و از اعضای «شرطة الخمیس» به شمار میرفت (الاختصاص، شیخ مفید). زهد و وفاداریاش چنان بود که هیچ وعده امان و مال از سوی دشمن نتوانست او را از خیمه حسین علیهالسلام جدا کند (اعیانالشیعه، ج4، ص553).
وقتی نگرانی زینب(س) به گوش او رسید، حبیب یاران را گرد آورد و گفت: اگر فرمان امام نبود، همین حالا شمشیرها را از نیام بیرون میکشیدیم. سپس با یارانش به سوی خیمهها آمد و با صدایی استوار فریاد زد: شمشیرهای شما در انتظار اشاره حسین است؛ و این سخن، آرامشی دوباره بر دل بانوان حرم نشاند (مقتل الحسین، مقرم، ص262–263).
روز عاشورا اما پایان این وفاداری بود. حبیب در لحظههای حساس نماز ظهر، سپر امام شد. هر تیر که به سوی خیمهها میآمد، سینه او بود که آن را میخرید. تا آنکه در نهایت، در میان ضربات دشمن، بر خاک افتاد و سر از تنش جدا شد؛ و به تعبیر منابع، به لقای الهی رسید.
عابس؛ عهدی که در میدان عاشورا کامل شد
در میان اصحاب امام، عابس بن ابیشبیب شاکری جایگاهی ویژه داشت؛ مردی که هم در عبادت و تهجد شناخته شده بود و هم در میدان نبرد، از دلاوران جنگ صفین در سپاه امیرالمؤمنین علیهالسلام به شمار میرفت. طایفه او از شجاعان همدان بودند که در منابع از آنان با عنوان «فتیان الصباح» یاد شده است (ابصارالعین فی انصار الحسین، ص127).
عابس در روز عاشورا، پس از شهادت غلامش شوذب، به محضر امام حسین علیهالسلام رسید. جملهای گفت که در تاریخ مانده است: هیچکس برای من عزیزتر از شما نیست و اگر ممکن بود با چیزی غیر از جانم از شما دفاع کنم، دریغ نمیکردم. سپس با شهادت بر هدایت امام، اجازه میدان گرفت و رفت؛ رفتنی که پایانش، پیوستن به کاروان شهدا بود (وقعة الطف، ص237).
حنظله؛ خطبهای در برابر لشکر و قدمی به سوی ابدیت
حنظلة بن اسعد شبامی، از قاریان قرآن و چهرههای فصیح کوفه بود. او پیش از نبرد، در برابر سپاه دشمن ایستاد و آیات سوره غافر را تلاوت کرد؛ آیاتی که از عذاب اقوام پیشین و روز قیامت هشدار میداد (غافر، 30–33).
امام حسین علیهالسلام پس از شنیدن سخنان او، با اندوه فرمود که آنان دعوت حق را رد کردهاند و اکنون سزاوار عذاباند. حنظله پاسخ داد: آیا ما به سوی آخرت نمیرویم؟ و امام فرمود: برو به سوی آنچه بهتر از دنیاست و به ملک جاودانه. سپس او با سلامی به امام، میدان را ترک کرد و در زمره شهدای عاشورا قرار گرفت (وقعة الطف، ص235–237).
سعید بن عبدالله؛ سپر نماز در ظهر عاشورا
سعید بن عبدالله حنفی از بزرگان کوفه و یاران وفادار امام بود. در شب عاشورا با سخنی محکم گفت که اگر هزار بار کشته و زنده شود، دست از یاری امام برنمیدارد. او روز عاشورا، در لحظه اقامه نماز ظهر، همراه زهیر بن قین مأمور حفاظت از امام شد.
در این لحظات، بدن او سپری شد در برابر تیرهایی که از هر سو میآمد. روایتها نقل کردهاند که هر تیر را با جان خود میخرید تا نماز امام کامل شود، و در پایان با دعایی در حق دشمنان و سلامی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شهادت رسید (لهوف).
بشیر بن عمرو؛ آزمونی که به وفاداری ختم شد
بشیر بن عمرو حضرمی از یاران امام بود که در لحظهای حساس با آزمونی دشوار روبهرو شد؛ خبر اسارت فرزندش در مرز ری. اما پاسخ او کوتاه بود: پاداشش با خداست. امام نیز او را آزاد کرد، اما بشیر نپذیرفت و گفت: درندگان مرا زنده بخورند اگر از شما جدا شوم.
این جمله در زیارت ناحیه مقدسه نیز مورد ستایش قرار گرفته است؛ نشانهای از وفاداریای که حتی دردهای شخصی را در برابر حقیقت، کوچک میبیند.
بُرِیر؛ قاری قرآن در میدان خون
بریر بن خضیر همدانی، معروف به سیدالقراء، از قاریان برجسته قرآن در کوفه بود. او از نخستین کسانی بود که به دعوت امام پاسخ داد و در مکه به کاروان حسینی پیوست.
در عاشورا، وقتی امام فرمود هرکس میخواهد برود، او برخاست و گفت ما آمدهایم تا بدنهایمان در راه شما قطعهقطعه شود. در میدان نبرد، پس از درگیری شدید با سپاه دشمن، در نهایت به شهادت رسید؛ در حالی که مسیر خود را از مسجد کوفه تا کربلا با آگاهی و انتخاب طی کرده بود.
زُهِیر بن قین؛ دعوتی که پاسخ داده شد
کاروان امام حسین علیهالسلام در مسیر حرکت خود به سوی کوفه و سپس کربلا، به منزلگاه «زرود» رسید؛ منطقهای دارای آب و برکه که در میان قبایل بنیعبس و بنییربوع قرار داشت و از نقاط مهم تجاری مسیر حجاز–عراق به شمار میرفت (معجمالبلدان). اینجا یکی از ایستگاههایی بود که مسیر تاریخ در آن تغییر کرد؛ جایی میان تردید و انتخاب، میان فاصله و وصل.
در همین منزلگاه بود که زهیر بن قین بجلی ـ از بزرگان و شجاعان کوفه ـ در نقطهای کاملاً غیرمنتظره به کاروان امام حسین علیهالسلام پیوست. او در ابتدا از همراهی با امام پرهیز داشت و حتی در روایت طبری آمده است که همنشینی با حسین علیهالسلام را ناخوشایند میدانست، اما پیام امام همه معادلات او را تغییر داد. دعوت امام، او را از یک مسیر عادی حج و بازگشت، به یک نقطه سرنوشتساز رساند (طبری، تاریخ؛ شیخ مفید، الارشاد).
روایت مشهور نشان میدهد هنگامی که فرستاده امام به خیمه زهیر آمد، فضای مجلس دگرگون شد؛ گویی پرندهای بر سرشان نشسته باشد. همسرش دُلهم بنت عمرو او را به پاسخ به دعوت امام تشویق کرد و همین گفتوگو آغاز تحول بود. زهیر پس از دیدار با امام با چهرهای دگرگون بازگشت و گفت هر کس میخواهد با او همراه شود؛ زیرا دیگر راهش از کاروان حسین علیهالسلام جدا نیست. او سپس با کاروان تا کربلا آمد و در نهایت به شهادت رسید؛ شهادتی که امام پس از آن فرمود: «خداوند تو را از رحمتش دور نکند ای زهیر…» (وقعة الطف؛ تسلیة المجالس، ج2، ص295).
حر ریاحی؛ مردی در بین بهشت و دوزخ
حرّ بن یزید ریاحی از قبیله تمیم و از خاندانهای شناختهشده و جنگاور کوفه بود که در آغاز مأمور شد تا راه را بر کاروان امام حسین علیهالسلام ببندد و مانع ورود ایشان به کوفه شود. با این حال، در تمام مسیر همراهی اولیهاش با امام، حتی یک رفتار توهینآمیز یا خشونتآمیز از او گزارش نشده است؛ نکتهای که در منابع به عنوان نشانهای از سلامت فطرت و آمادگی درونی او برای تحول یاد میشود. همین همراهیِ همراه با سکوت و احترام، زمینهای شد تا حقیقت آرام آرام در دل او نفوذ کند.
نقطه عطف تحول حرّ در کربلا و هنگام خطبه و ندای استغاثه امام حسین علیهالسلام آشکار شد؛ زمانی که امام فرمودند: «أَ مَا مِنْ مُغِیثٍ یُغِیثُنَا لِوَجْهِ اللَّهِ…» و سپاه در برابر این ندای انسانی و الهی واکنش نشان داد. حرّ که در ابتدا مأموریت نظامی داشت، ناگهان خود را در برابر دو مسیر دید: بهشت یا دوزخ. او با صراحت گفت: «خود را میان بهشت و آتش میبینم» و در همین لحظه بود که تصمیم تاریخی خود را گرفت و مسیرش را از سپاه کوفه جدا کرد (الفتوح، ابن اعثم، ج5، ص79).
در نهایت، حرّ با توبهای آشکار و اشکآلود به سوی امام حسین علیهالسلام بازگشت و از گذشته خود ابراز پشیمانی کرد. امام نیز توبه او را پذیرفتند و او را آزاد خواندند: «أَنْتَ الْحُرُّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرّاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ». حرّ سپس نخستین کسی بود که اجازه میدان خواست و در نبردی کوتاه اما سرنوشتساز به شهادت رسید؛ شهادتی که در نگاه منابع، پایان یک خطای نظامی و آغاز یک آزادی ابدی در تاریخ کربلاست.
ابوثمامه صائدی؛ پیش از شما من باید کشته شوم
وی از یمن و جزوی از قبیله هَمْدان، از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و در تمام جنگهای دوران حکومت آن حضرت شرکت کرد، پس از آن حضرت، از یاران امام حسن مجتبى علیهالسلام شد. پس از مرگ معاویه، ابوثمامه در ماجرای دعوت امام حسین علیهالسلام شرکت داشت و در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی در کوفه حضور یافت و چون امام حسین علیهالسلام به مکه رفت، نامهای خطاب به آن حضرت به مکه فرستاد. وی هنگام مأموریت مسلم بن عقیل از سوی امام حسین در کوفه، کمکهای مالی مردم را دریافت میکرد و تهیه اسلحه را بر عهده گرفت. مسلم بن عقیل پس از قیام در کوفه، فرماندهی قبیلههای تمیم و هَمْدان را به او واگذار کرد. هنگامى که ابن زیاد، هانى بن عروه را دستگیر کرد، او با سپاه تحت فرمانش، دارالاماره را محاصره کرد. پس از تسلط ابن زیاد بر اوضاع و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام، وى مدتى مخفى شد و سرانجام به اتفاق «نافع بن هلال» در اثناى راه به امام حسینعلیه السلام ملحق شد.
ابوثمامه در ظهر روز عاشورا به محضر امام آمد و عرض کرد: اى اباعبدالله؛ جانم به فدایت، مى بینم این گروه به تو نزدیک شدهاند. به خداسوگند پیش از تو، من باید کشته شوم، ولى دوست دارم چون خداوند را ملاقات مىکنم، این آخرین نماز را ـ که وقتش رسیده است ـ با تو خوانده باشم. امام سر به سوى آسمان برداشت و فرمود: «ذَکَّرْتَ الصَّلاهَ، جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ الذّاکِرینَ! نَعَمْ، هذا اَوَّلُ وَقْتِها؛ نماز را به یادآوردى، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. بله اکنون وقت فضیلت نماز است». ابوثمامه صائدى آخرین نمازش را پشت سر امام شهیدان به جا آورد، به آن حضرت عرض کرد: «یا اباعبدالله؛ من تصمیم گرفتهام که به یارانم ملحق شوم و خوش ندارم که زنده باشم و شما را تنها و کشته ببینم». امام اجازه داد و فرمود: «ما نیز به زودى به شما ملحق خواهیم شد».
ابن مسروق؛ مؤذن کاروان
حجاج ابن مسروق(مسرور) جُعفیّ مُذحجی و نافع بن هلال جَمَلی صحابی امیر مؤمنان، دو شهید کربلا بودند. وقتی کاروان به منزل قصر بنی مقاتل رسید، امام حسین خیمهای برافراشته دید. پرسید این خیمه برای کیست؟ گفتند برای عبیدالله بن حر جعفی. امام حجاج بن مسروق را نزد او فرستاد تا از وی برای یاری امام دعوت کند، اما او دعوت امام را نپذیرفت (ابصار العین، ص151؛ ذخیرة الدارین، ص407)
روز عاشوراچون تنور جنگ داغ شد وى با اجازه امام به میدان رفت و پس از مدتى مبارزه در حالى که چهرهاش غرق خون شده بود به سوى آن حضرت برگشت و این رجز را خواند:
«فَدَتْکَ نَفْسی هادیاً مَهْدِیّاً *** اَلْیَوْمَ اَلْقى جَدَّکَ النَّبیَّا
ثُمَّ اَباکَ ذَا النَّدى عَلِیّاً *** ذَاکَ الَّذی نَعْرِفُهُ الوَصِیّا»
(جانم به قربان تو اى هدایتگرِ هدایت شده، امروز جدّت پیامبر را ملاقات خواهم کرد. سپس پدرت على، آن صاحب فضل و احسان را، همان کسى که او را وصىّ پیامبر مى شناسیم). در این حال امام علیهالسلام به او فرمود: «نَعَمْ وَاَنَا اَلْقاهُما عَلى اَثَرِکَ؛ رى، من هم آن دو بزرگوار را پس از تو ملاقات خواهم کرد». آنگاه حجاج پا به میدان نبرد گذارد و به لقای الهی پیوست. در زیارت ناحیه و زیارت رجبیه امام حسین(ع) آمده است: «السَّلَامُ عَلَی الْحَجَّاجِ بْنِ مَسْرُوقِ الْجُعْفی».
نافع در جنگهای جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. او در عذیب هجانات به کاروان امام حسین پیوست و روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید. نافع از تیرۀ جمل، یکی از شاخههای قبیلۀ مَذحَج بوده و تبار یَمَنی داشته است. (خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج8، ص6) مَذْحج یکی از بزرگترین قبیلههای عرب است که تا پیش از اسلام در یمن میزیستند.
نافع بن هلال؛ شرکت در آوردن آب از فرات
نافع بن هلال بجلی از قبیله جمل و از تبار یمانیِ قبیله مذحج بود؛ مردی شجاع، تیرانداز و از یاران امیرالمؤمنین که در جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور داشت و در منابع تاریخی به عنوان رزمآموزدیده مکتب علوی شناخته شده است. او از همان ابتدا به عنوان فردی وفادار و آشنا با میدانهای سخت جنگی در کوفه شناخته میشد و همین سابقه، جایگاه او را در میان اصحاب امام حسین برجسته کرده بود.
نافع پیش از واقعه کربلا از کوفه خارج شد و در مسیر، در منطقه «عذیب الهجانات» به کاروان حسینی پیوست. او به همراه چند تن دیگر، وضعیت کوفه را برای امام توضیح داد و از فضای سنگین سیاسی و نظامی شهر خبر داد. سپس در ادامه مسیر، همراه کاروان به کربلا رسید و در مراحل مختلف، از جمله بیعت مجدد اصحاب در دوم محرم، در کنار امام ایستاد و بر وفاداری خود تأکید کرد.
از مهمترین نقشهای نافع در کربلا، شرکت در آوردن آب از فرات در شب آببستن شریعه بود؛ جایی که همراه گروهی از یاران امام، با شجاعت وارد فرات شد و توانست آب را به خیمهها برساند. همچنین در شب عاشورا و روزهای پیش از نبرد، با صراحت بر عدم جدایی از امام تأکید کرد و هرگونه پیشنهاد ترک میدان را رد کرد. او در کنار حبیب بن مظاهر، نقش مهمی در اعلام وفاداری یاران و ایجاد آرامش در خیمهها داشت.
در روز عاشورا، نافع بن هلال با شجاعت وارد میدان شد و پس از نبردی سنگین با سپاه عمر بن سعد، تعداد زیادی از دشمنان را مجروح یا کشته کرد. سرانجام پس از مجروح شدن و شکسته شدن دستانش به اسارت درآمد و نزد عمر بن سعد برده شد. با وجود شکنجه و تهدید، بر وفاداری خود باقی ماند و در نهایت به دستور شمر به شهادت رسید؛ نام او در برخی زیارتها به عنوان یکی از شهدای برجسته کربلا یاد شده است.
منبع: تسنیم


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.