گاهی تحصیل دختران در مقطع دبیرستان یا یادگیری مهارتی خاص به منظور اشتغال که همگی مستلزم ورود به شهر بوده، موجب عدم ازدواج آنها شده است. در زمانهای گذشته -یعنی زمان نوجوانی و آغاز جوانی دختران فوق- خروج دختر از روستا و مراجعه به شهر به منظور ادامه تحصیل یا یادگیری مهارت شغلی، بسیار ناپسند بوده است. بدیهی است که در چنین شرایطی، دید نامطلوبی به دختران فوق وجود داشته و شایعاتی نیز درباره آنها بیان شده است.
به گزارش «بهداشت نیوز» تاکنون پژوهشهای مختلفی درباره طرد اجتماعی انجام شده است. در برخی پژوهشها طرد اجتماعی در دوران کودکی، طرد اجتماعی اقلیتها، طرد مهاجران کهنسالان افراد دارای معلولیت، روستاییان و... مورد بررسی قرار گرفته است. اما تا به حال در هیچ پژوهشی در ایران، طرد اجتماعی ناشی از تجرد مورد بررسی قرار نگرفته است. به همین دلیل در این پژوهش سعی شده است به این مسأله پرداخته شود.
طرد اجتماعی میتواند برای هر فردی اتفاق بیفتد. اما برخی افراد در مقایسه با سایرین به میزان بسیار بیشتری در معرض آن قرار دارند. افرادی با پیشینه خاص به میزان بسیار بیشتری از طرد اجتماعی آسیب میبینند. عوامل مخاطرهآمیز اصلی که افراد را در معرض طرد اجتماعی قرار میدهد، عبارت است از درآمد کم، تضاد خانوادگی، مشکلاتی در مدرسه، زندانیشدن، تعلق به اقلیت قومی خاصی، زندگی در محلههای محروم شهر و نواحی روستایی، مشکلاتی به لحاظ سلامت روان، سن و معلولیت. برخی افراد مسن نیز در معرض طرد اجتماعی قرار دارند. بسیاری از آنها در معرض ابتلا به فقر و تبعیضهای شغلی قرار دارند و فقدان تحرک افراد مسن میتواند مانع مشارکت آنها در فعالیتهای اجتماعی شود و به شکلگیری روحیه ضعیف، افسردگی و تنهایی در آنها بینجامد.
طرد اجتماعی میتواند به فقر، ضعف دانش و مهارت، عدم مشارکت در اجتماع و زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه منجر شود. مهمترین ویژگی طرد اجتماعی این است که مسایلی مانند بیکاری، ضعف مهارتها، درآمدهای کم، مسکن نامناسب، جرم، وضعیت نامطلوب سلامت و فروپاشی خانواده -که از ابعاد آن است- به هم پیوند مییابند و به نحو متقابلی یکدیگر را تقویت میکنند و میتوانند با هم ترکیب شوند تا چرخه باطلی را ایجاد کنند که با سرعت پیش میرود.
پژوهشهای مختلفی درباره طرد اجتماعی انجام شده است. در برخی پژوهشها طرد اجتماعی در دوران کودکی، طرد اجتماعی اقلیتها، طرد مهاجران کهنسالان افراد دارای معلولیت، روستاییان و... مورد بررسی قرار گرفته است. در برخی پژوهشها رابطه طرد اجتماعی و فقر بررسی شده است. اما تا به حال در هیچ پژوهشی در ایران، طرد اجتماعی ناشی از تجرد مورد بررسی قرار نگرفته است. به همین دلیل در این پژوهش سعی شده است به این مسأله پرداخته شود. در بررسی حاضر علاوه بر مصاحبههای نیمهسازمانیافته، از مشاهده مشارکتی و زندگی با دختران مذکور به نحوی همدلانه، برای پیبردن به لایههای پنهان طرد اجتماعی استفاده شده است.
روش پژوهش
در بررسی حاضر، روش پژوهش کیفی مورد استفاده قرار گرفته است. جامعه مورد بررسی، روستای چکوچه پشت و نواحی کوهستانی )گن گله واه و دوران( در شهرستان رضوانشهر است. با استخراج ویژگیهای جمعیتشناختی ساکنان این روستا از اطلاعات موجود در خانه بهداشت، به وجود دختران مجرد (30 سال و بیشتر( پی برده شد. این دختران چندان به حضور در اجتماع، تعامل با غریبهها و دیدهشدن گرایش نداشتند. برخی از آنها به دلیل شرم ناشی از تجرد، تمایلی به صحبت با نگارنده نداشتند و برخی حتی اجازه ندادند نگارنده با آنها ملاقات داشته باشد. بخشی از اطلاعات بررسی حاضر با مشاهده مشارکتی طولانیمدت در جامعه و دوستی و تعامل مستمر با سه تن از دختران مذکور حاصل شده است. چندینبار حضور در منازل آنها )بعد از شکلگیری اعتماد( به مناسبتهای مختلف )احوالپرسی، مشاهده نحوه انجام امور کشاورزی، دعوت به مهمانی(، همراهی با آنها در مراسمی مانند سفرههای نذری، مراسم عزاداری در ماه محرم و صفر، امامزاده، اعیاد، بازار و... فرصتهایی را برای صمیمیت بیشتر با آنها، شنیدن ناگفتههای آنها، پیبردن به وضعیت زندگی، و نحوه تعامل سایرین با آنها پدید آورد.
علاوه بر این، در مصاحبههای نیمهسازمانیافته فردی، از سایر دختران و زنان روستایی )شانزده نفر( نیز حین پرسش درباره موضوعاتی دیگر، درباره وضعیت دختران مذکور پرسش شده است.
فرآیند موجد طرد اجتماعی
ارزشمندی و اولویت بسیار ازدواج در جامعه مذکور، به نحوی است که خانواده و اقوام، از سنین 14- 13 سالگی، به طور مستمر بر ازدواج تأکید میکنند. برخی افراد بهویژه در گروه مسن و میانسال، باورهایی درباره پیامدهای مثبت ازدواج زودهنگام دارند. آنها معتقدند ازدواج دختران در سنین کم (13، 14، 15 سالگی( به سلامتی )جسمی، روحی، عاطفی، اخلاقی( آنها میانجامد. به اعتقاد آنها، دختر کمسن و سال، از طراوت بیشتری برخوردار است؛ به لحاظ فکری رشدیافته است؛ حرفشنوی بیشتری دارد؛ و به آسانی میتوان طوری به تربیت او پرداخت که به لحاظ فکری، اخلاقی و رویه زندگی، کاملاً به خانواده همسر شباهت یابد. بنابراین، میزان بروز اختلاف در چنین خانوادههایی کاهش مییابد و میزان سازش دختر کمسن و سال با همسر و خانوادهاش بیشتر است.
«من دوازده سالگی ازدواج کردم، سیزده سالگی بچه زاییدم، هیچ ناراحتی نداشتم، ایرادی نداره، اتفاقاً سالمترِه. خیلی بهترینِ. هم عقل رشد کرده، هم حرف گوش میکنه، کاملِ، هم اینکه بچه طبیعی و سالمترِ. در زایمان خوب، در شوهرداری، در کارِ خانه خوب، سیزده، چهارده سالگی بهترِ».
فشار اجتماعی بالای خانوادههای دختردار در روستا
نگرانی والدین از نبود فرصتهایی برای ازدواج دختران در آینده، از دلایل دیگر تأکید بر ازدواج در سنین نوجوانی است. افرادی که فرزند دختر دارند، فشار اجتماعی فراوانی را متحمل میشوند. آنها نگران گسترش حرفها و شایعات درباره دختران هستند و طعنههای دیگران درباره عدم ازدواج دختران و حرفهای مردم درباره عبور و مرور دختران به منظور یادگیری مهارت، تحصیل و اشتغال را بیآبرویی تلقی میکنند. والدین به منظور اجتناب از پیدایش این وضعیت، به ازدواج سریعتر دختر )در مواردی حتی اجباری( در سنین کم تمایل دارند و تا زمان ازدواج او، محدودیتهایی را در خصوص خروج از خانه اعمال میکنند تا احتمال بیان این قبیل حرفها کاهش یابد.
«چون ]سن[ دختر از پانزده سالگی که میره بالا، میگن دختر من میمانه دیگه. برای همین میگن زود ازدواج کن. اینقدر اینجا پشت سر ما حرف میزنند، میگن این دختر خوب نیست، دختر فلانی، با یکی حرف میزنه؛ در حالیکه اصلاً حرف نمیزنهها، حرف در میارن. به خاطر همین میخواهند دختر زودتر از سر خودشان رد کنند تا نگن دختر فلانی اینجورِ، زنها یک کلاغ، چهل کلاغ میکنند، یا مثلاً ]زنها[ با هم دعوا میکنند یا با هم بحث میکنند میگن آه ببین خدا چطور سرش میاره، دخترش مونده تو خونه، این حرفها را بهش میزنند. به خاطر همین، دختر یک کم بزرگ میشه، میخوان زودتر از سر خودشان باز کنند».
از سویی والدین گمان میکنند با بیان پاسخ منفی به خواستگار، ممکن است خواستگار از دختر کینه به دل گیرد؛ آبروی دختر را با بیان حرفهایی غیرواقعی به خطر بیندازد؛ ضعفی را به او نسبت دهد یا اینکه مردم شایعاتی را درباره دختر بگویند.
«دخترِ خواستگار داره، مامان باباش دختر نمیدن، ]خواستگار[ پشت سر آن دختر حرف میزنند. ]میگن[ دختر خوبی نیست، بابا و مامانش مشکل دارن، دوستپسر داره، بیرون میره باهاش، در حالیکه اصلاً اینطور نیست».
نگرانی خانوادهها از اینکه دخترانشان نیز به وضعیت دختران مذکور دچار شوند؛ نگرانی از افزایش سن دختران؛ نگرانی از انحراف دختر )بیآبرویی(؛ تمایل فراوان جامعه برای ازدواج با دختران نوجوان؛ تمایل فراوان برخی دختران نوجوان برای ازدواج، ضعف مالی خانوادههای فقیر و آسیبپذیر، همگی از عوامل مؤثر بر ازدواج دختران در سنین نوجوانی است.
مهاجرت پسران روستایی و کاهش موقعیت ازدواج دختران
در وضعیتی که به دلایل فوق، در این جامعه بر ازدواج دختران در سنین قبل از 17 و 18 سالگی تأکید میشود، عدهای به دلایلی ازدواج نکردهاند و سن آنها به 30 سال و بیشتر رسیده است. گاهی آنها به دلیل نبود خواستگاری مقبول، ازدواج نکردهاند که مهاجرت پسران روستا به شهر برای کار از عمدهترین دلایل آن است. در حال حاضر نیز در روستای مذکور و نواحی روستایی اطراف، برخی پسران، در سال سوم راهنمایی یا سال اول یا دوم دبیرستان ترک تحصیل میکنند و برای کار به شهرهایی مانند تهران، قزوین، کرج و... میروند.
آموزش مهارتهای شغلی به دختران دبیرستانی روستایی و کاهش شانس ازدواج آنها
گاهی تحصیل دختران در مقطع دبیرستان یا یادگیری مهارتی خاص به منظور اشتغال که همگی مستلزم ورود به شهر بوده، موجب عدم ازدواج آنها شده است. در زمانهای گذشته -یعنی زمان نوجوانی و آغاز جوانی دختران فوق- خروج دختر از روستا و مراجعه به شهر به منظور ادامه تحصیل یا یادگیری مهارت شغلی، بسیار ناپسند بوده است. بدیهی است که در چنین شرایطی، دید نامطلوبی به دختران فوق وجود داشته و شایعاتی نیز درباره آنها بیان شده است.
عامل مؤثر دیگر بر عدم ازدواج آنها، افزایش سن -و گذر از معیار مقبول جامعه یعنی 14 و 15 سالگی- بوده است. در پانزده یا بیست سال گذشته و قبل آن، معیار سنی مورد قبول جامعه 13 و 14 سالگی بوده و گذر از 15 سالگی، به معنی کاهش قطعی فرصت برای ازدواج دختر بوده است. در حال حاضر، معیار سنی مورد قبول جامعه در انتخاب دختران برای ازدواج، 20 سال است.
شایعات مردم عامل مهمی در تجرد دختران روستایی است
گاهی نیز بعد از برگزاری جلسه خواستگاری، به دلایلی ازدواج دختر و پسر انجام نشده است. در این وضعیت، به سرعت شایعاتی درباره دختر مذکور گفته شده و شانس ازدواج او با فردی دیگر در آینده، بسیار کاهش یافته است. حرفها و شایعات مردم، عامل بسیار مهمی در تجرد دختران فوق است و گاهی مانع ازدواج دختری تا پایان عمر میگردد.
کدورت شخصی با یکی از اعضای خانواده دختر نیز در عدم ازدواج دختران و در نتیجه طرد آنها مؤثر است. عوامل دیگری مانند زیبایی، ثروت خانواده، قدرت و نفوذ اجتماعی خانواده نیز مهم هستند. بدیهی است دختری که از خانوادهای متمکن است، تا قبل از گذر از معیار سنی مورد قبول جامعه، موجبات ازدواج او فراهم میشود.
" داغ بیاعتباری"؛ وضعیت دختران مجرد روستایی
از دختران مجرد برای عبرت سایر دختران روستایی یاد میشود. اگر دختران مذکور در مراسمی از قبیل عروسی، عزا، سفرههای نذری، پخت نذری یا هر تجمع دیگری حضور داشته باشند، نگاههای سایرین )ترحمآمیز، سرزنشآمیز، متعجبانه( معطوف آنها خواهد بود. برخی زنان، بهویژه زنان مسن، با تعجب فراوان به آنها مینگرند. حتی عدهای با انگشت اشاره، آنها را به یکدیگر نشان میدهند. این وضعیت به وضعیتی شباهت دارد که گافمن از آن با عنوان " داغ بیاعتباری" یاد میکند. وضعیت فوق، موجب عدم حضور یا حضور کم دختران در اجتماع میشود. آنها بهندرت در اجتماعات و مراسم روستا، جادهها و کوچههای روستا، و کنار درب منزل مشاهده میشوند.
«مردم برای دخترانشان مثال میزنند، میگن فلانی را ببین. فلانی امکانات زندگی داره، ولی شوهر نکرده، ببین چطوری شد. نمونه میارن، خیلی بدِ. میگن سختپسند بودند، ]تو خانه[ ماندند، اینها هم خیلی خواستگار داشتند، ]به بختشان[ لگد زدند، ]تو خانه[ ماندند، شما خواستگار رد نکنید ]تا مانند آنها نشوید[».
«از خانه بیرون نمیرن، معذباند.... کمتر وارد اجتماع میشن، کمتر بیرون میرن، مثلاً دخترهای همسن و سال ما بیشتر سر دروازه ]در منزل[ شاید بمانند، صحبت کنند با دوستانشان، ولی آنها کمتر».
عبارت «تو خونه موند» جمله مشهور و کلیدی سایر مردم درباره دختران مذکور است که برای برخی خانوادهها، بسیار ناخوشایند است. انزوای دختران یادشده، لطمه به عزت نفس، شرم، ضعف اعتماد به نفس، رنج، افسردگی، سرزنش از سوی والدین، و سرزش خود، از پیامدهای وضعیت مذکور است.
یکی از رنجهای والدین در روستا عدم ازدواج دخترشان است
اقوام و دوستان دختران فوق، به آنها ترحم میکنند. آنها برای ازدواج سریعتر این قبیل دختران، دعا و نذر میکنند. در مراسم سفره نذری، توجه خاصی به دختران فوق میشود. خانوادهها و اقوام دختران فوق، بسیار نگران آینده آنها هستند درواقع، یکی از رنجهای والدین، عدم ازدواج دخترشان است. نحوه گذران زندگی آنها در آینده )سرپناه و تأمین معیشت(، مشکلات ناشی از تنهایی و عدم تشکیل خانواده، از موارد نگرانکننده است.
یکی دیگر از مسائل، نگرانی خانوادهها و اقوام دختران از حرف مردم است. وقتی والدین از حرفهای مردم مطلع میشوند، آنها را به دختران خود انتقال میدهند و بیشتر به سرزنش آنها میپردازند. دختران به خوبی شرم والدین و اقوام در برابر سایرین را احساس میکنند و این وضعیت نیز بر شرم و نارضایتی بیشتر آنها میافزاید. والدین مذکور به دلیل نگرانی و ناراحتی از حرف مردم و شرم بسیار، گاهی دختر را به ازدواج با مردی مسن، بسیار جوانتر، متأهل یا معتاد و... مجبور میکنند.
«این دخترهایی که تو خونهاند، بیشترین رنجشان، حرف مردمِ، بیشتر حرفِ مردم. پدر مادرهاشون هم اگر چیزی میگن به خاطر حرف مردمِ، مردم زیاد حرف میزنند».
علاوه بر این، والدین و اقوام، بین دختران فوق با دختران متأهل تبعیض قائل میشوند. به طوریکه به دختران متأهل، بیشتر احترام میگذارند، مشتاق به دیدار آنها هستند و به آنها بیشتر افتخار میکنند. در چنین وضعیتی، دختران مجرد بیشتر احساس تنهایی میکنند.
شادی و تفریح ندارند
این دسته از دختران عمدتاً همراه با والدین مسن خود زندگی میکنند. آنها علاوه بر مسؤولیت رسیدگی به والدین مسن، انجام همه کارهای خانه، پذیرایی از مهمانان، زراعت و دامداری، باید سرزنشهای والدین را نیز تحمل کنند. این دختران فرصتی برای شادی و تفریح ندارند و بهتدریج، دچار رخوت، سکون و افسردگی میشوند.
آنها به شدت احساس تنهایی میکنند و در صورت تداوم وضعیت مذکور، هیچگاه موفق به تشکیل خانواده نخواهند شد. بدیهی است در دوران کهنسالی، تحمل تنهایی برای آنها دشوارتر از گذشته خواهد بود.
«نسلی ندارند، نسل نداشته باشند، خوب نیست. عصایی ندارند. خدای نکرده، مریض باشند، کسی را ندارند، بچه حتماً باید باشه، بچه یک آب میده دستش، دارو میده دستش، عصای دستشِ، او را میبره دستشویی، بره چشمه یک آب بیاره. در زندگی زحمت میکشه، پولی در میاره، به جای اینکه بچه استفاده کنه، دشمن استفاده میکنه، دشمن که عصای دست نیست، خدا هیچکس را بینسل نکنه».
حمایت عاطفی اعضای خانواده از دختران مجرد/ وضعیت تأمین مالی این دختران
دختران مذکور از حمایت شبکه درونگروهی )عمدتاً حمایت عاطفی( برخوردارند. آنها از اعضای خانواده، خویشاوندان و دوستان حمایت عاطفی دریافت میکنند. معیشت و حمایتهای مالی و مادی نیز در وهله اول توسط والدین و در صورت از دست دادن آنها توسط برادر تأمین میشود.
«بعضیها خانوادهشان، ]آنها را[ نگه میدارند، مثلاً داداش و زن داداش، آنها را نگه میدارد، بعضیها هم تنهایند، یا اگر با فامیل هستند، آنجور که باید آنها را نگه نمیدارند، چهل سال دیگه خیلی سنِ، برای خودشان نمیتوانند درآمدی داشته باشند، مشکل دارند». «فعلاً حقوق باباشون هست، اما مادرش بمیره، دیگه آن مستمری نمیگیرند». بعضی هاشون، باباشون کارمند بوده، فوت شده، حقوق دارند. ولی فقط تا وقتی مادر زنده باشه».
ضعف اعتماد به نفس و افسردگی در دختران مجرد روستایی
غبطه به افراد متأهل، رنج، لطمه به عزت نفس، ضعف اعتماد به نفس و افسردگی در بین دختران مذکور بیشتر شایع است که با توجه به مطالب مذکور، دلایل آن کاملاً مشخص است. احتمال ابتلاء به برخی بیماریهای جسمی یا شدت و طول مدت درمان برخی بیماریها در دختران مذکور، بسیار بیشتر است. زیرا روحیه آنها در مقایسه با دختران دیگر آسیبپذیرتر است. علاوه بر این، پیری زودرس نیز در دختران مذکور به نحو بارزی مشهود است که با توجه به وضعیت یادشده، دلایل آن کاملاً بارز است. برخی از آنها، احساس پشیمانی میکنند. آنها به دلیل مشکلات ناشی از تجرد، گاهی از بیان پاسخ منفی به خواستگاری نامناسب در زمانهای گذشته، پشیمان هستند و خود را سرزنش میکنند.
«من هم به بخت خودم لگد زدم، سنم کم بود، 10 سالم بود که برادرشوهر خواهرم آمد خواستگاریم، پانزده سال از من بزرگتر بود، خوب من آن موقع بچه بودم، نمیفهمیدم. همان موقع، یکی دو تای دیگه هم آمدند که نرفته بودند سربازی، یکی از آنها خانوادهاش پرجمعیت بود، ترسیدم برم تو آن خانواده، کار خانه و مزرعه هم زیاد داشتند».
برخی از آنها به دلیل فشار اجتماعی بسیار زیاد، با مردی بسیار مسن یا جوانتر از خود ازدواج میکنند. بدین ترتیب، ظاهراً مشکلات ناشی از عدم ازدواج حل میشود، اما مشکلات دیگری به دلیل اختلاف سنی فراوان میان آنها رخ میدهد.
«یک همسایه داریم، کارمندِ، تازگی ازدواج کرده، ]دختر[ حدود 38-40 سالشِ، پسرِ سربازِ، 22، 23 سالش، ولی دخترِ 38 یا 40 سال سن داره، قرارداد کردند، تمام شد. دخترِ سنش خیلی بالاست».
پدیده طرد اجتماعی دختران روستایی از ویژگیهایی مانند میزان، شدت و دوره زمانی نیز برخوردار است. با توجه به ارزشهای فرهنگی جامعه مورد بررسی، نگرشهای آنها درباره دختران و سن ازدواج، ممکن است در آینده، این پدیده از میزان و شدت بیشتری برخوردار شود. به تحصیل دختران در دانشگاه در مقایسه با سالهای گذشته افزایش یافته است که خود در به تأخیر افتادن ازدواج، گسترش برخی شایعات به دلیل ورود دختران به جامعهای بزرگتر و... مؤثر است.
ضرورت آموزشهایی برای تغییر نگرش جامعه
نگاهها و کلام تحقیرآمیز، سرزنشآمیز، و طعنهآمیز، ترحم، گسترش شایعات و... به ضعف اعتماد به نفس، شرم و انزوای بیشتر دختران مذکور میانجامد. آموزشهایی به منظور تغییر نگرش جامعه به این گروه جمعیتی جدید ضرورت دارد تا زمینه و بستر جذب آنها در جامعه فراهم شود، میزان طرد آنها کاهش یابد و آنها نیز همانند سایر گروههای جمعیتی در حوزههای مختلف زندگی در اجتماع محلی مشارکت داشته باشند.
برنامههایی برای کاهش وابستگی دختران مجرد به خانواده و افزایش عزت نفس آنها
گرچه برخی از دختران مذکور در حال حاضر سرپرست )والدین( دارند یا از حمایتهای برادر برخوردارند، اما این وابستگی به عزت نفس آنها لطمه میزند. در ضمن، با از دست دادن حامیان مذکور، معیشت آنها به خطر میافتد. دختران مجرد بهویژه آن دسته از دختران کمسواد، فاقد شغل و درآمد نیازمند توجه نهادهای حمایتی هستند. توانمندسازی و بیمه آنها ضرورت دارد. آنها با یادگیری مهارت و برخورداری از امکانات لازم برای راهاندازی کسب و کار، میتوانند از عهده تأمین معاش خود برآیند و از وابستگی رهایی یابند.
لازم به ذکر است پژوهش فوق با عنوان کامل "طرد اجتماعی دختران روستایی مجرد" توسط دکتر زهرا فرضی، استادیار گروه برنامهریزی اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران انجام و سال 1393 در فصلنامه علوم اجتماعی منتشر شده است.
منبع: مهرخانه


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.