به گزارش بهداشت نیوز: ما آدمهای اهل تعارفی هستیم. اهل «اول شما بفرمایید!» اهل «هر چی شما بگید.» اهل «چشم، ایندفعه هم بخاطر تو باهات میام مهمونی» اهل لبریز کردن بشقاب مهمان از انواع خوراکیها. ما مهمانی هستیم که نمی توانیم محترمانه «نه» بگوییم و تمام محبت میزبان را یک جا سر می کشیم. و خلاصه اهل خیلی از پذیرفتن های اجباری و قرار گرفتن در شرایطی که هیچ لذتی از آن نمی بریم که هیچ، حتی گاهی حالمان را بد می کند. اینها مثال های ساده و کمتر آسیب رسان از شرایطی ست که دلمان میخواهد «نه» بگوییم اما نمی گوییم. نمی توانیم، دلمان شور می زند. شرایط پیچیده تر که شود، اوضاع هم بغرنج تر می شود، کشیدن یک نخ سیگار، لبیک گفتن به هر دعوت و مهمانی، هزینه کردن وقت و انرژی برای رفقا درست در ماههای قبل از کنکور و ... چرا نمیتوانیم محکم، قاطع و محترمانه «نه» بگوییم؟ چرا باید «نه» بگوییم؟ جطور از «نه» محکممان کوتاه نیایم؟ می خواهیم پاسخ این سوالات را در سبک زندگی این شماره با هم مرور کنیم
ضدحال نباش
لازم است که نه گفتن را یاد بگیریم. یادتان باشد حتما به کودکتان نه گفتن را یاد بدهید. «نه محترمانه»، بدون پرخاشگری، عصبانیت و دلگیر کردن دیگران. آمارها می گویند یکی از مهمترین دلایلی که افراد به اعتیاد، دزدی و کارهای خلاف دیگر رو می آورد، عدم توانایی در «نه» گفتن است. نداشتن مهارت نه گفتن، فرد را دچار اضطراب می کند. حتی اگر یکبار دری به تخته خورد و جلوی طرف مقابل ایستاد و نه گفت، باز هم دچار اضطراب است و می ترسد، به این خاطر که مهارتش را ندارد و ذهنش برای نه گفتن آماده نیست.
چون بلد نیست و تمرین نکرده، زیربار هر حرف و خواسته ای می رود، بارها به دوستی پول قرض میدهد با اینکه میداند طرف اهل برگرداندن به موقع قرضش نیست. به مهمانی هایی می رود که دوست ندارد. زمان وقت گذراندن با خانواده را خرج دوست و رفیق می کند. زمانی که باید درس بخواند مجبور به پاساژگردی می شود، این افراد حتی به خودشان نمی توانند «نه» درست و حسابی بگویند. صدبار تصمیم می گیرند که مطالعه را جایگزین سریال دیدن کنند، هزاران بار دلشان خواسته تغذیهشان را کنترل کنند، چندین و چند بار خواسته اند درس خواندن را از اول ترم آغاز کنند، زمان استفاده از اینترنت و شبکههای اجتماعی را کمتر کنند، اما همیشه کاری کرده اند خلاف قول و قرارهایشان. چون نتوانسته اند به خودشان در مقابل وسوسه سریال دیدن، خوردن فست فود، گردش و بازی و وقت گذرانیهای افراطی، نه بگویند.
چرا نمی توانیم «نه» بگوییم
قلبهای طلایی اما ناراحت
1ـ آدمهایی که همیشه ورد زبانشان بله هست، با همه چیز موافقند، معتقدند که نمی توانند دل کسی را بشکنند، هرچه ازشان بخواهی و هر نظری که داشته باشی می گویند: «حق با تو هست» «آره هستم» «آره میام» در واقع آنها کیس مناسبی برای سوءاستفاده اطرافیان هستند تا از زندگی و برنامه های خود کوتاه آمده و خواسته های دیگران را راه بیندازند. این آدمها قلبهای طلایی دارند، قلبهای مهربان که طاقت ناراحتی دیگران را ندارد، اما خودشان چه میشوند؟ میخواهند کمک رسان باشند اما نمی دانند خط مرزی بین «بله» و «نه» گفتن کجاست.
ضدحال
2ـ ساز مخالف، ضد حال، کسالتبار، بچهننه! و برچسبهای دوست نداشتنی دیگر! نمیخواهند با مخالفت کردن و «نه» گفتن برچسب بخورند و می ترسند از اینکه بابت «نه» گفتن طرد شوند، «نه» گفتن برای آنها مساویست با از دست دادن نگاه مثبت دیگران. برای گرفتن یک جمله تأییدی، زیر بار هر کاری می روند، برای یک آفرین حاضر به انجام هر عملی خلاف زندگی و برنامه و هدفهایشان می شوند.
تروخدا قهر نکن
3ـ از قهر و دعوا میترسند؛ پیشفرض ذهنشان این است که اگر در مقابل خواسته نامعقول دیگری بایستند، ممکن است قهر و دعوا راه بیفتد. از اینکه به عنوان آدمی بدجنس و عامل دعوا شناخته شوند دلگیر و مضطرب می شوند و ترجیح میدهند زیر بار خواسته دیگران بروند و خودشان را از شر اضطراب و استرس و دعوا راحت کنند.
یه وقت بد نباشه
4ـ وقتی پای یک بزرگتر در میان باشد، نه گفتن سخت تر هم می شود، ترس از بی ادبی و بی احترامی باعث قبول درخواستهای دیگری می شود.
ارزشش رو داره
5ـ گمان می کنند که با «نه» گفتن ممکن است فرصتی طلایی از دستشان برود، ده سال خواسته های دیگران را برآورده می کنند تا بالاخره زمانی طرف مقابل در جایی فرصتی را در اختیارشان بگذارد. این است که تصور «نه» گفتن هم به آنها احساس پشیمانی میدهد.
سخته
«نه» گفتن سختتر از بله گفتن است، وقتی بگویید نه مجبورید بعد از آن یا برای دفاع از حرفتان بجنگید یا ساعتها توضیح بدهید، برخی ترجیح میدهند همان اول، صحنه مبارزه را ترک کنند و بگذراند بقیه به وقت و زمان و زندگی شان تهاجم کنند.
دیگه مجبوری
برخی افراد در وضعیت غافلگیری نمی توانند «نه» بگویند. چون «نه» واضح و صادقانه را تمرین نکرده اند دنبال یک دروغ می گردند که نه طرف مقابل را ناراحت کنند و نه اجبارا تن به خواسته او بدهند. معمولا هم غافلگیر می شوند و بهانه خاصی به فکرشان نمی رسد. فرض کنید دارید وارد پارکینگ خانه تان می شوید که دوستتان که از قضا همسایهتان هم هست سر می رسد و از شما تقاضا می کند اتومبیل تان را برای یک روز به او قرض بدهید. این خواسته بارها تکرار شده و هر بار شما تسلیم شده اید، حتی بعد از اینکه او با اتومبیل شما تصادف کرد و کلی دردسر برایتان درست کرد. غافلگیر شده اید، نمی دانید چه بهانه ای بیاورید. بلد نیستید چطور قاطعانه بگویید: «نه» نمی توانم ماشینم را به شما قرض بدهم. پس تسلیم می شوید و بله اجباری می گویید و تا زمان برگشتن او دچار استرس و اضطرابید.
تمرین هایی برای نه گفتن
نقشه توی دستته
قبل از هر چیز باید خودتان و هدفهایتان را خوب بشناسید. باور کنید این خودشناسی و هدف گزینی پایه اولیه هر کار درستی است. کسی که نداند با سینما بیشتر عشق می کند یا پارک و مهمانی رفتن. هدفش درس خواندن و ورود به مقاطع بالاتر است یا کار کردن و پول درآوردن، نمی داند چه وقتی باید «نه» بگوید! وقتی یک فانوس دستت نباشد، از هر راهی که دیگری بگوید به امید رسیدن به مقصد، می روی، اما زمانی که فانوس و نقشه را توی مشت داری مسیر واضح است، تکلیف ساعتها و توانایی هایت روشن است. می دانی چه خواسته هایی در تعارض با اهداف و برنامه های توست. میدانی در این ساعت باید چه کاری انجام دهی، می دانی از خودت و زندگی ات چه میخواهی و با زندگی چند چندی! پس زیر بار هر خواسته ای نمی روی و راحت تر «نه» میگویی.
اول خودت روشن شو
چرا باید «نه» بگویم! این سوالیست که خیلی زود باید جوابش روشن شود. این جواب اول باید خودتان را قانع کند. «میخواهم زندگی سالمی داشته باشم، پس در مقابل هر پیشنهادی که زندگی سالم مرا به خطر بیندازند نه می گویم» «میخواهم کنکور قبول شوم پس وقت گذرانی های طولانی با دوستان را قبول نمی کنم» «میخواهم کمی وزن کم کنم، پس در مقابل وسوسه خوردن فست فود نه می گویم»
داد نزن، قبول نکن
سه نوع «نه» گفتن متفاوت وجود دارد. نوع اول، این است که شما نمی توانید قاطعانه و محکم نه بگویید؛ مثلا به شما یک سیگار تعارف می شود، شما اهل دود نیستید اما یک سیگار برمیدارید، تا وقتی کنار آن فرد هستید شاید روشنش نکنید اما همچنان در دستتان نگهش میدارید. دلتان نمیخواهد توی مهمانی تا دیروقت بمانید و خانواده را نگران کنید، اما در مقابل خواست میزبان و دیگر دوستانتان تسلیم می شوید، این رفتار انفعالی است. حالت دوم زمانی است که پرخاشگرانه رفتار می کنید؛ دوستتان میگوید به من کمی پول قرض میدهی و شما با عصبانیت می گویید: «برو بابا! تو اول اون قبلی ها رو پس بده، ورشکست کردم از دست تو»
رفتار سوم «نه» گفتن قاطعانه و محترمانه است که مورد نظر ماست و آن زمانی است که شما نه منفعلید و نه عصبانی، فقط قاطعید.
ـ سیگار میکشی؟
ـ نه! من اهل دود نیستم
بمون چند ساعت دیگه با هم می ریم
نه، من باید قبل از ساعت هشت خونه باشم.
بگذار سوزنت گیر کنه
معمولا طرف مقابل به سرعت از خواستهاش دست بر نمیدارد، خاصه اگر نقشه ای زیر سر داشته باشد، یا به شما برچسب می زند ـ برو بابا ضد حال بچه ننه ـ یا خواسته اش را مرتب تکرار می کند؛ بیخیال بمون دیگه، با یه نخ که معتاد نمیشی، یکی بردار! حالا دو ساعت تو پارک نشستن که خیلی وقتتو نمی گیره، بعدش با هم درس می خونیم... در این مواقع شما هم مثل او مرتب و بدون پرخاشگری و با خونسردی همان حرف سابق را تکرار کنید؛ نه، من اهل دود نیستم، نه، من اهل دود نیستم، نه، من اهل دود نیستم. اگر باز هم طرف مقابل خواسته اش را تکرار کرد، سکوت کنید، اگر علت سکوت شما را پرسید، بگویید هر چه توضیح میدهم متوجه نمی شوی! اگر باز هم ادامه داد محیط را ترک کنید. در تمام این مراحل حفظ خونسردی و احترام الزامی است.
با پا پیش نکش
بگذارید «نه» هم به زبانتان جاری باشد هم در رفتار و زبان بدنتان منعکس شود. علاوه بر زبان، بدنتان هم باید قاطعیت در نه گفتن را منتقل کند. اگر وقت رد کردن درخواست مهمانی، پارک، سینما یا هر چیز دیگری به جای اینکه محکم بایستید و بگویید: نه، امروز برنامه من این نیست! شل و ول باشید و با نگاهی ملتمسانه و زبان لوس و بچهگانه بگویید: «نمیشه نریم؟» راه برای اصرارهای طولانی مدت باز می شود، چون زبان بدن شما جواب مثبت را منتقل کرده.
زبان سبز داشته باش
مهربان بودن و زبان سبز داشتن الزاما به معنای قبول همه درخواستهای دیگران نیست. پس زبان سبز را موقع گفتن «نه» هم می توانید به کار بیندازید، حتما که نباید جواب «بله» باشد که محترمانه به نظر برسد و دلخوری پیش نیاید. اگر پیشنهاد مهمانی، سینما، گردش یا ... را می خواهید رد کنید، حتما بعد از «نه» گفتن تشکر کنید. «نه، امروز باید درس بخوانم، از پیشنهادت خیلی ممنونم» همچنین میتوانید اشتیاقتان را هم در یک جمله بیان کنید «خیلی دوست دارم با تو به گردش بیایم، اما ... »
دور بزن، زمان بخر
اگر طرف مقابل کسی است که از جواب صریح شما ممکن است دلخور و ناراحت شود، سعی کنید با تکنیک زمان خریدن نه بگویید؛ «فکر میکنم، بهت خبر میدم یا بذار برنامه ام رو بررسی کنم» راه دوم این است که پیشنهاد جایگزین بدهید که مسیر صحبت عوض شود.
نقل و نباتش نکن
مثل نقل و نبات به هر درخواستی نه نگویید. همیشه هم نباید مقاومت کرد. در مقابل پدر و مادر باید کمترین میزان «نه» گفتن را داشته باشیم. در حالی که بچهها بیشترین «نه» هایشان را خرج والدینشان می کنند. هر درخواست کمکی را نباید رد کرد. نه هایتان را بگذارید به موقع و به جا خرج کنید. نقل و نباتش نکنید و بپاشید روی سر مردم.
همشهری جوان