✕
کد خبر: 299777

خلاصه کتاب خاک‌های نرم کوشک؛ روایت‌هایی از زندگی شهید عبدالحسین برونسی

بعضی آدم‌ها را باید از میان خاطرات کسانی شناخت که سال‌ها در کنارشان زندگی کرده‌اند. «خاک‌های نرم کوشک» از همین جنس کتاب‌هاست؛ اثری که به‌جای تمرکز صرف بر عملیات‌های جنگی، سراغ رفتارها، باورها و لحظه‌های کمتر دیده‌شده زندگی یک فرمانده می‌رود. این کتاب نوشته سعید عاکف و در ژانر خاطرات دفاع مقدس و زندگی‌نامه مستند است. نویسنده با استفاده از روایت‌های همسر، خانواده و همرزمان شهید عبدالحسین برونسی، حدود هفتاد خاطره کوتاه را کنار هم قرار داده تا خواننده با ابعاد مختلف شخصیت او آشنا شود.

از کارگری و مبارزه تا حضور در جبهه
عبدالحسین برونسی در سال ۱۳۲۱ در روستای گلبوی کدکن، از توابع تربت‌حیدریه، به دنیا آمد. او زندگی ساده‌ای داشت و برای تأمین معاش به کار بنایی مشغول بود. در کنار کار، به فراگیری علوم دینی علاقه نشان می‌داد و چند سال نیز به تحصیل دروس حوزوی پرداخت. همین روحیه مذهبی، او را به فعالیت‌های مبارزاتی علیه حکومت پهلوی کشاند؛ فعالیت‌هایی که زندگی شخصی و خانوادگی‌اش را نیز تحت تأثیر قرار داد.
یکی از بخش‌های مهم کتاب، به دوران مبارزات پیش از انقلاب و برخورد ساواک با برونسی مربوط می‌شود. در خاطره‌ای که از زبان همسرش نقل شده، او پس از یکی از فعالیت‌های مبارزاتی ناپدید می‌شود و خانواده مدتی از سرنوشتش خبر ندارند. بعدها مشخص می‌شود که ساواک او را بازداشت کرده است. در روایت دیگری، از شدت شکنجه‌هایی گفته می‌شود که برای گرفتن اطلاعات از او انجام دادند؛ مأمور ساواک دندان‌هایش را یکی‌یکی شکست، اما برونسی حاضر نشد اطلاعاتی درباره دوستان و فعالیت‌های مبارزاتی‌اش بدهد. این خاطره، تنها شرح یک شکنجه دردناک نیست؛ نشان می‌دهد او حتی در شرایطی که جان و سلامت خود را در خطر می‌دید، حاضر نبود به دیگران خیانت کند.

ماجرای «حکم اعدام» در کتاب
یکی از خاطرات قابل توجه کتاب، با عنوان «حکم اعدام» روایت می‌شود. در این بخش، همسر شهید از روزهایی می‌گوید که برونسی به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی تحت تعقیب بود و بازداشتش نگرانی زیادی برای خانواده ایجاد می‌کرد. پس از آزادی او، برای پیگیری و بازپس‌گرفتن سند خانه‌ای که برای آزادی‌اش به کار رفته بود، به تهران رفتند. برونسی هنگام بازگشت، چند برگ سند و مدرک همراه داشت و با لحنی که نگرانی و تلخی ماجرا را پنهان نمی‌کرد، آن‌ها را «حکم اعدام من» نامید.
در ادامه همین خاطره گفته می‌شود که اگر امام خمینی از پاریس به ایران بازنمی‌گشتند و انقلاب به پیروزی نمی‌رسید، خطر قطعی‌شدن حکم اعدام برونسی وجود داشت. بنابراین، ماجرا را نباید به این شکل نقل کرد که حکم اعدام او صادر و سپس اجرا یا لغو شده بود؛ نکته اصلی خاطره، خطر جدی اعدام و شرایط دشواری است که او در دوران مبارزه تجربه می‌کرد.

خاطراتی که شخصیت یک فرمانده را نشان می‌دهند
پس از روایت زندگی پیش از انقلاب، کتاب با خاطرات متنوع خانواده و همرزمان، خواننده را به فضای زندگی برونسی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب و دوران جنگ می‌برد. در این بخش، با فرماندهی روبه‌رو می‌شویم که معنویت را از مسئولیت‌های روزانه جدا نمی‌دانست. برای مثال، در خاطره‌ای درباره نماز صبح، یکی از همرزمانش از شبی می‌گوید که پس از جلسه و شناسایی منطقه، همه خسته بودند و برای استراحت به چادر رفتند؛ اما برونسی برای نماز برخاست. صبح، وقتی راوی به چهره او نگاه کرد، آثار حال معنوی و عبادت شبانه را در او دید.
این روایت در کنار خاطرات دیگری درباره نماز، نظم و رفتار فرمانده با نیروها، نشان می‌دهد که ایمان برای برونسی فقط در حرف و توصیه خلاصه نمی‌شد؛ در برنامه روزانه و انتخاب‌های شخصی‌اش حضور داشت.
بخش دیگری از کتاب به رفتار او با خانواده و حساسیتش نسبت به مسائل مالی اختصاص دارد. خاطراتی با موضوع فرزندان، تربیت خانوادگی، سهم خانواده و استفاده از اموال عمومی، چهره مردی را نشان می‌دهند که با وجود مسئولیت‌های سنگین، خانواده را فراموش نمی‌کرد و نسبت به حق دیگران حساس بود. روایت‌های مربوط به بیت‌المال نیز بر ساده‌زیستی و پرهیز او از استفاده شخصی از امکانات عمومی تأکید دارند. در این خاطرات، فرماندهی به معنای برخورداری از امتیازهای بیشتر نیست؛ بلکه مسئولیتی است که باید با رعایت امانت و انصاف همراه باشد.

توسل به حضرت زهرا (س) و معنویت در میدان جنگ
یکی از مشهورترین روایت‌های کتاب، خاطره «عنایت ام‌ابیها، سلام‌الله‌علیها» است. در این ماجرا، برونسی در منطقه کوشک و در شرایط دشوار، با توسل به حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) از ایشان یاری می‌طلبد. در روایت کتاب آمده است که او صورت خود را بر خاک نرم می‌گذارد و با حال تضرع به حضرت متوسل می‌شود. ادامه خاطره از تجربه‌ای معنوی و روشن‌شدن مسیر پیش روی او سخن می‌گوید. این روایت، در کنار دیگر خاطرات، نشان می‌دهد که معنویت برای برونسی بخشی جدانشدنی از زندگی و تصمیم‌هایش بوده است.

وصیت‌نامه و پایان زندگی
برونسی در سال‌های جنگ به یکی از فرماندهان شناخته‌شده تبدیل شد و فرماندهی تیپ ۱۸ جوادالائمه را برعهده گرفت. او سرانجام در اسفند ۱۳۶۳ و در جریان عملیات بدر، در منطقه شرق دجله به شهادت رسید. پیکرش سال‌ها در منطقه باقی ماند و پس از حدود ۲۷ سال، در جریان تفحص شناسایی شد.
در وصیت‌نامه او نیز همان باورهایی دیده می‌شود که در خاطرات کتاب بارها به آن‌ها اشاره شده است:
«من با چشم باز این را پیموده‌ام و ثابت قدم مانده‌ام؛ امیدوارم این قدم‌هایی که در راه خدا برداشته‌ام، خداوند آنها را قبول درگاه خودش قرار دهد و ما را از آتش جهنم نجات دهد. فرزندانم، خوب به قرآن گوش کنید و این کتاب آسمانی را سرمشق زندگیتان قرار بدهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسل به امام زمان باشید. همیشه آیات قرآن را زمزمه کنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند.»
اهمیت کتاب «خاک‌های نرم کوشک» تنها در ثبت خاطرات یک فرمانده شهید نیست؛ این اثر از صداقت، وفاداری، توجه به خانواده، رعایت حق مردم و مسئولیت‌پذیری حرف می‌زند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز در دیدار ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ با فیلم‌سازان و کارگردانان سینما و تلویزیون، خواندن این کتاب را توصیه کردند و درباره آن گفتند: «اسم این کتاب خاک‌های نرم کوشک است؛ قشنگ هم نوشته شده.»
در نهایت، کتاب تصویری انسانی از شهید برونسی ارائه می‌دهد؛ مردی که از زندگی ساده و کارگری به فرماندهی رسید، اما در این مسیر از باورها و اصول اخلاقی خود فاصله نگرفت. شاید مهم‌ترین پیام خاطرات او برای خواننده امروز همین باشد: شخصیت انسان در انتخاب‌های روزمره ساخته می‌شود؛ در وفاداری به قول، رعایت حق دیگران و پایبندی به باورها، حتی وقتی انجام آن‌ها دشوار است.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی