از نذر مادر تا آغاز یک زندگی عاشقانه
داستان زندگی مصطفی صدرزاده با خاطرهای از دوران کودکی او پیوند خورده است. مصطفی حدود سه سال و نیم داشت که در روز تاسوعا تصادف کرد. مادرش که در مجلس روضه حضرت ابوالفضل (ع) حضور داشت، با نگرانی فرزندش را نذر حضرت عباس کرد و از ایشان خواست او را برای سربازی خودشان حفظ کنند. سالها بعد، این خاطره معنای دیگری پیدا کرد؛ مصطفی در روز تاسوعای سال ۱۳۹۴ در سوریه به شهادت رسید.
راضیه تجار در ادامه، خواننده را با زندگی شخصی مصطفی آشنا میکند. او در تهران با سمیه ابراهیمپور آشنا میشود؛ دختری که یکی زاده شمال و دیگری زاده جنوب است. آشنایی آنها به ازدواج میرسد و زندگی مشترکشان با عشق، شوخی و خاطرات شیرین ادامه پیدا میکند.
سمیه در خاطراتش از همسری میگوید که برای خوشحالکردنش به دنبال فرصتهای کوچک بود. گاهی بدون برنامه قبلی پیشنهاد سفر میداد و گاهی مسیر چندکیلومتری را برای همراهی با او پیاده طی میکرد. یکی از خاطراتش به ماه رمضان مربوط میشود؛ زمانی که به دلیل شرایطش نمیتوانست روزه بگیرد، اما دوست داشت سحرها کنار مصطفی بیدار بماند. مصطفی بهخاطر بیقراری محمدعلی، فرزند کوچکشان، نمیخواست همسرش را از خواب بیدار کند و خودش کودک را در آغوش میگرفت و از اتاق بیرون میبرد تا سمیه استراحت کند. این خاطرات نشان میدهند مصطفی در کنار روحیه جهادی، همسری مهربان و پدری دلسوز بود.
تصمیمی که مسیر زندگی را تغییر داد
زندگی مصطفی فقط به خانواده محدود نمیشد. او از جوانی در فعالیتهای فرهنگی، مسجد و بسیج حضور داشت و نسبت به اتفاقات جامعه احساس مسئولیت میکرد. حضور در حوادث سال ۱۳۸۸ و مجروحشدن در آن دوران نیز بخشی از تجربههای زندگی او بود.
با گسترش فعالیت داعش در سوریه و تهدید مردم و حرم حضرت زینب (س)، دغدغه حضور در جبهه در وجود مصطفی جدیتر شد. او تصمیم گرفت راهی سوریه شود، اما نرفتن به سربازی و محدودیت خروج از کشور مانع اعزام آسان او بود. حتی دو بار تلاش کرد از طریق عراق خود را به سوریه برساند، اما موفق نشد.
مصطفی از تصمیمش دست نکشید. وقتی متوجه شد نیروهای افغانستانی از طریق لشکر فاطمیون به سوریه اعزام میشوند، راه دیگری انتخاب کرد. او هویت خود را بهعنوان یک مهاجر افغانستانی معرفی کرد، نام جهادی «سید ابراهیم» را برگزید و برای پذیرفتهشدن در میان نیروهای فاطمیون، فارسی دری و لهجه افغانستانی را تمرین کرد. حتی ظاهر خود را تغییر داد تا کمتر مورد تردید قرار بگیرد. سرانجام توانست اعتماد نیروها را جلب کند و به جمع رزمندگان فاطمیون بپیوندد.
از آن پس، همرزمانش او را با نام سید ابراهیم میشناختند. مصطفی بهتدریج تواناییهای خود را در میدان نبرد نشان داد و مسئولیت فرماندهی گردان عمار لشکر فاطمیون را بر عهده گرفت. او در کنار مسئولیتهای نظامی، به روحیه نیروهایش اهمیت میداد و تلاش میکرد در شرایط دشوار، امید و اعتماد به خدا را در میان آنها زنده نگه دارد.
ما برای شهادت نمیرویم، برای خدا میرویم
یکی از مهمترین بخشهای زندگی مصطفی، نگاه متفاوت او به مفهوم شهادت است. او در سخنانی میگوید: «ما برای شهادت جلو نمیریم؛ ما برای خدا میریم.» این جمله نشان میدهد که هدف اصلی او انجام وظیفه و جلب رضایت خداوند بود، نه صرفاً رسیدن به شهادت. او به همرزمانش نیز سفارش میکرد به خدا توکل کنند، نترسند و شیر خدا باشند.
در تمام این مدت، زندگی خانوادگی مصطفی و سمیه نیز تحت تأثیر دوری و نگرانی قرار داشت. سمیه همسری را دوست داشت که حضورش در خانه برای او آرامشبخش بود، اما حالا فاصلهای طولانی میان آنها قرار گرفته بود. جنگ برای سمیه فقط اتفاقی در سوریه نبود؛ واقعیتی بود که در انتظار تماس، دلتنگی و نگرانیهای هر روزش جریان داشت.
سرانجام مصطفی صدرزاده در اول آبان ۱۳۹۴، مصادف با روز تاسوعای حسینی، در حلب سوریه به شهادت رسید. این اتفاق برای خانوادهاش یادآور نذر مادر در دوران کودکی بود. فاطمه و محمدعلی، فرزندان مصطفی و سمیه، نیز باید زندگی را بدون حضور مستقیم پدر ادامه میدادند. سمیه که راوی این خاطرات است، حالا علاوه بر تحمل فقدان همسر، مسئولیت بزرگکردن فرزندانش را نیز بر عهده داشت.
تقریظ آیتالله خامنهای بر کتاب
یکی از اتفاقات مهم درباره این اثر، تقریظ حضرت آیتالله خامنهای است که در ۳۰ مرداد ۱۴۰۲ رونمایی شد. در بخشی از این تقریظ آمده است:
«صفا، اخلاص، صِدق، ایثار، ترجیح رضای حضرت حق بر همه چیز، بر همهی عشقها و همهی محبوبها.. اراده و عزم راسخ در راه خدا و عشق به اهل بیت علیهم السلام، نمایشگر بخشی از شخصیت ممتاز شهید عزیز مصطفی صدرزاده است.»
ایشان در ادامه، نوشته راضیه تجار را «شیرین و پخته و مبتکرانه» توصیف کردهاند. این تقریظ علاوه بر ویژگیهای اخلاقی شهید، به شیوه متفاوت روایت زندگی او از زبان همسرش نیز توجه دارد.
درسهایی که از زندگی مصطفی میگیریم
یکی از مهمترین درسهای کتاب، بیتفاوت نبودن نسبت به رنج دیگران است. مصطفی باور داشت انسان نباید تنها به زندگی شخصی خود فکر کند و در برابر اتفاقات پیرامونش بیتفاوت بماند.
درس دیگر، اهمیت محبت در زندگی خانوادگی است. خاطرات سمیه نشان میدهد عشق در رفتارهای کوچک، مراقبت از فرزند، توجه به خستگی همسر و همراهی در روزهای سخت معنا پیدا میکند. همچنین کتاب بر توکل، شجاعت، پشتکار و مسئولیتپذیری تأکید دارد. روایت سمیه نیز یادآوری میکند که خانوادههای افراد فداکار بخشی از این مسیر هستند و نباید رنج و انتظار آنها را نادیده گرفت.
نتیجهگیری؛ مجاهدتی که در زندگی ما ادامه دارد
«اسم تو مصطفاست» فقط روایت زندگی و شهادت یک رزمنده نیست؛ داستان انسانی است که عاشق شد، خانواده تشکیل داد، پدر شد و در کنار همه دلبستگیهایش، راهی را انتخاب کرد که به آن باور داشت.
داستان مصطفی پایان مییابد، اما اثر و نتیجه مجاهدتهای او در زندگی همه ما جریان دارد. خاطرات او یادآور اهمیت مسئولیتپذیری، وفاداری به باورها و بیتفاوت نبودن در برابر رنج دیگران است. شاید مهمترین پیام کتاب در همان جمله مصطفی خلاصه شود: «ما برای شهادت نمیرویم؛ برای خدا میرویم.» جملهای که معنای تلاش و فداکاری را به نیت و هدف انسان پیوند میزند. نام مصطفی در این کتاب فقط نام یک شهید نیست؛ یادآور مردی است که با انتخابهایش بر زندگی خانواده، همرزمان و نسلهایی که داستانش را میخوانند، اثر گذاشت.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی