از زندگی بازاری تا حضور در جبهه
حاج عباسعلی باقری پیش از رفتن به جبهه، در تهران صاحب گاراژ و تعمیرگاه بود و از راه کار فنی زندگی خود را میگذراند. کارگاه او فقط محل کسب درآمد نبود؛ کارگران و افرادی نیز در آن فعالیت میکردند که معیشت خانوادههایشان به همین کار وابسته بود. بنابراین، تصمیم او برای رفتن به مناطق جنگی به معنای فاصله گرفتن از یک زندگی عادی و پذیرفتن مسئولیتی تازه بود.
با آغاز جنگ تحمیلی، باقری احساس کرد مهارتی که سالها برای به دست آوردنش زحمت کشیده، میتواند در شرایطی دشوارتر به کار بیاید. به همین دلیل، در هجدهم آبان ۱۳۵۹ همراه تعدادی از دوستانش راهی جبهه شد. قصد اولیهاش این بود که دو هفته بماند و پس از شناخت شرایط، درباره ادامه حضورش تصمیم بگیرد.
اما آنچه در منطقه دید، نگاه او را تغییر داد. خودروهای آسیبدیده فراوان بودند و بسیاری از آنها برای بازگشت به چرخه خدمت، به تعمیر فوری نیاز داشتند. باقری خیلی زود دریافت که مهارت او و دوستانش میتواند در رفع بخشی از نیازهای نیروهای حاضر در جبهه مؤثر باشد.
تعمیر خودروها؛ خدمتی فراتر از یک کار فنی
یکی از محورهای اصلی کتاب، تلاش شبانهروزی باقری و گروه تعمیرکاران برای راهاندازی خودروهای آسیبدیده است. شرایط جبهه با یک تعمیرگاه معمولی تفاوت داشت. گاهی ابزار و قطعات کافی نبود، گاهی حجم کار از توان یک گروه فراتر میرفت و در بسیاری از مواقع، زمان برای تعمیر اهمیت حیاتی پیدا میکرد.
باقری و همراهانش تلاش میکردند خودروها را با سرعت و دقت تعمیر کنند. در نگاه آنها، کار نباید به دلیل کمبود امکانات یا دشواری شرایط متوقف میشد. هر خودرویی که دوباره آماده استفاده میشد، میتوانست در جابهجایی نیروها، انتقال تجهیزات و پشتیبانی از مأموریتها نقش داشته باشد.
در روایتهای مربوط به فعالیتهای فنی او، از رسیدگی به تجهیزات فراتر از خودرو نیز یاد شده است؛ از جمله ماجرای تعمیر توپ ضدتانک ۱۰۶ میلیمتری که نشان میدهد نیروهای فنی در فضای جنگ، گاه با مسئولیتهایی روبهرو میشدند که از محدوده معمول حرفهشان فراتر میرفت. برای نقل جزئیات این ماجرا، مراجعه به متن کامل کتاب ضروری است.
خاطرهای ماندگار؛ وقتی فرصت فکر کردن به شهادت نبود
یکی از شناختهشدهترین بخشهای کتاب، پاسخ حاج عباسعلی باقری به پرسشی درباره شهادت است. محبوبه معراجیپور در نخستین جلسه گفتوگو از او میپرسد آیا در دوران حضورش در جبهه به شهادت هم فکر میکرده است. پاسخ باقری ساده و دور از انتظار است:
«آنقدر کار زیاد بود که من وقت نداشتم به شهادت فکر کنم!»
این جمله، بخش مهمی از شخصیت او را آشکار میکند. باقری در ادامه توضیح میدهد که از خدا میخواسته همراه گروهش سالم به منطقه برود و سالم بازگردد تا خانوادهاش را ببیند، نیرو بگیرد و دوباره برای خدمت به جبهه برگردد.
در این نگاه، قهرمانی چیزی نیست که فرد مدام درباره آن حرف بزند؛ بلکه در کار روزانه، تعهد و احساس مسئولیت معنا پیدا میکند. باقری بهجای آنکه خود را قهرمان معرفی کند، تلاش میکرد کاری را که از دستش برمیآمد، درست و بهموقع انجام دهد.
شیوه روایت و ویژگیهای کتاب
محبوبه معراجیپور خاطرات باقری را با حفظ لحن و بیان شخصی او روایت میکند. کتاب تنها به شرح اتفاقهای جنگ محدود نیست؛ خواننده با گذشته، زندگی کاری، دغدغهها و شیوه نگاه او به کار نیز آشنا میشود. همین ویژگی کمک میکند شخصیت اصلی به انسانی واقعی و باورپذیر تبدیل شود.
اهمیت کتاب در این است که به گروهی کمتر دیدهشده از فعالان دوران دفاع مقدس میپردازد: تعمیرکاران و نیروهای فنی که با تلاش مستمر، بخشی از نیازهای پشتیبانی جبهه را تأمین میکردند. اثر یادآور میشود که دفاع مقدس تنها از عملیات نظامی و حضور رزمندگان در خط مقدم تشکیل نشده بود؛ پشت صحنه آن، مجموعهای از فعالیتهای فنی، تدارکاتی و خدماتی نیز جریان داشت.
تقریظ رهبر شهید انقلاب اسلامی
کتاب «عباس دستطلا» مورد توجه و تقریظ حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای قرار گرفته است. ایشان پس از مطالعه کتاب، از محتوای آن و صداقت محسوس در روایت تمجید کردند و آن را اثری پرمطلب دانستند. در متن منتشرشده از تقریظ آمده است:
«کتاب این آقای حاج عباس دستطلا را که مفصل و با جزئیات [گفته] خواندم. خیلی خوب بود انصافاً؛ مخصوصاً کتاب ایشان؛ هم مطلب در آن زیاد بود، هم آثار صفا و صداقت در آن کاملاً محسوس بود و انسان میدید.»
این توجه، اهمیت ثبت خاطرات نیروهای فنی و پشتیبانی را نیز برجسته میکند؛ افرادی که با تخصص خود سهمی در دفاع از کشور داشتند، اما نامشان ممکن است کمتر از فرماندهان و رزمندگان خط مقدم شنیده شده باشد.
پیامهای اصلی کتاب و نتیجهگیری
«عباس دستطلا» چند پیام روشن دارد. نخست اینکه برای خدمت کردن لازم نیست حتماً جایگاه نظامی یا مسئولیت ویژهای داشته باشیم؛ گاهی مهارت و تجربه روزمره ما میتواند در موقعیتی حساس بسیار ارزشمند باشد. دوم اینکه تخصص، زمانی بیشترین اثر را دارد که با تعهد، پشتکار و مسئولیتپذیری همراه شود. سوم اینکه کار گروهی و تلاش پیوسته، حتی در شرایط کمبود امکانات، میتواند گرههای بزرگی را باز کند.
در نهایت، داستان حاج عباسعلی باقری روایت مردی است که با دستان هنرمندش به پشتیبانی از جبههها کمک کرد. او از ابتدا ادعای قهرمانی نداشت؛ میخواست برود و ببیند چه کاری از دستش برمیآید. همین روحیه، او را به چهرهای شناختهشده در میان نیروهای فنی پشتیبانی دفاع مقدس تبدیل کرد.
پیام ماندگار کتاب این است که قهرمانی همیشه با اسلحه تعریف نمیشود؛ گاهی دستی که تعمیر میکند، مهارتی که مشکلی را حل میکند و انسانی که مسئولیت خود را میپذیرد، بخشی از یک تلاش بزرگ و ماندگار است.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی