✕
کد خبر: 299116

خلاصه کتاب «تهوع» اثر ژان پل سارتر

وقتی جهان غریبه می‌شود

تا به حال پیش آمده است که یک روز معمولی، بدون اتفاق خاصی، ناگهان احساس کنید چیزی در نگاهتان به دنیا تغییر کرده است؟ خیابان‌ها همان خیابان‌های همیشگی باشند، آدم‌ها کارهای روزمره‌شان را انجام دهند، اما همه‌چیز برای شما غریب و ناآشنا به نظر برسد؟ آنتوان روکانتن، شخصیت اصلی رمان «تهوع» نوشته‌ی ژان پل سارتر، چنین تجربه‌ای را از سر می‌گذراند. او ابتدا نمی‌داند چه اتفاقی برایش افتاده، اما به‌تدریج درمی‌یابد که مسئله فقط حال بد خودش نیست؛ انگار نگاهش به تمام جهان تغییر کرده است.

داستان کتاب تهوع؛ زندگی آرام آنتوان روکانتن
کتاب «تهوع» داستان آنتوان روکانتن، مردی تنهاست که در جریان پژوهش درباره‌ی گذشته، با پرسش‌هایی درباره‌ی زندگی، آزادی و معنای وجود روبه‌رو می‌شود. او در شهر بوویل زندگی می‌کند و بیشتر روزهایش را صرف مطالعه، نوشتن و قدم‌زدن در خیابان‌های شهر می‌کند. روکانتن سرگرم تحقیق درباره‌ی زندگی مارکی دو رولبون، شخصیتی تاریخی، است؛ اما زندگی منظم و نسبتاً یکنواختش، برخلاف ظاهر آرام آن، رضایت چندانی برایش به همراه ندارد. او ارتباط چندانی با دیگران برقرار نمی‌کند و بیشتر در دنیای ذهنی خود غرق است؛ تا اینکه تجربه‌هایی عجیب، نگاهش را به جهان اطراف و زندگی خودش تغییر می‌دهند.
در ظاهر، اتفاق خاصی در زندگی روکانتن نمی‌افتد. او به کافه می‌رود، در خیابان‌ها قدم می‌زند و آدم‌های اطرافش را تماشا می‌کند. بااین‌حال، همین لحظه‌های معمولی کم‌کم برایش شکل دیگری پیدا می‌کنند. گاهی نگاه‌کردن به یک شیء ساده یا لمس‌کردن چیزی، احساس ناخوشایندی در او ایجاد می‌کند؛ احساسی که نمی‌تواند به‌درستی توضیحش دهد.
روکانتن در یادداشت‌های روزانه‌اش تلاش می‌کند بفهمد چه چیزی تغییر کرده است. او نام این تجربه را «تهوع» می‌گذارد؛ احساسی که فراتر از یک ناراحتی جسمی است و به رابطه‌ی او با جهان اطرافش مربوط می‌شود.

وقتی چیزهای معمولی دیگر عادی نیستند
یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های رمان، زمانی است که روکانتن متوجه می‌شود اشیای اطرافش دیگر مثل گذشته به نظر نمی‌رسند. چیزی که قبلاً فقط یک شیء معمولی بود، حالا حضوری عجیب و حتی آزاردهنده دارد. او نمی‌تواند به‌سادگی از کنار این تجربه بگذرد یا دوباره همه‌چیز را مثل قبل ببیند.
در نگاه روکانتن، جهان انگار دیگر به توضیح‌های همیشگی ما تن نمی‌دهد. ما معمولاً برای هر چیزی دلیلی پیدا می‌کنیم و تصور می‌کنیم اتفاقات باید معنایی مشخص داشته باشند؛ اما او به‌تدریج با این احتمال روبه‌رو می‌شود که وجود چیزها لزوماً به دلیل یا هدفی ازپیش‌تعیین‌شده وابسته نیست.
سارتر از این تجربه برای طرح یکی از پرسش‌های اصلی رمان استفاده می‌کند: اگر جهان آن‌قدرها هم که تصور می‌کنیم منظم و معنادار نباشد، انسان چگونه می‌تواند در آن زندگی کند؟ تهوع روکانتن از همین مواجهه با واقعیتی ناشی می‌شود که دیگر نمی‌تواند آن را با برداشت‌های قدیمی خود توضیح دهد.

مارکی دو رولبون و گذشته‌ای که نجات‌بخش نیست
پژوهش روکانتن درباره‌ی مارکی دو رولبون در ابتدا بخش مهمی از زندگی اوست. او تلاش می‌کند با بررسی اسناد و اطلاعات تاریخی، تصویری روشن از زندگی این شخصیت بسازد. کار روی گذشته به او هدف می‌دهد و روزهایش را با فعالیتی مشخص پر می‌کند.
اما هرچه بحران روکانتن عمیق‌تر می‌شود، رابطه‌اش با این پژوهش نیز تغییر می‌کند. او دیگر نمی‌تواند مانند گذشته به کارش دل ببندد و از آن معنایی پایدار به دست بیاورد. گویی گذشته، با تمام جزئیات و روایت‌هایش، نمی‌تواند به پرسش‌هایی پاسخ دهد که اکنون در ذهن او شکل گرفته‌اند.
این بخش از داستان یادآوری می‌کند که گاهی به گذشته پناه می‌بریم تا برای زندگی امروزمان توضیحی پیدا کنیم؛ اما خاطرات و تاریخ، هرچقدر هم مهم باشند، همیشه نمی‌توانند مسیر آینده را مشخص کنند.

آنی و مرد خودآموخته؛ دو مواجهه با زندگی
روکانتن در طول داستان با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شود که هرکدام نگاه متفاوتی به زندگی دارند. مرد خودآموخته یکی از آن‌هاست؛ شخصیتی که با مطالعه‌ی کتاب‌ها می‌خواهد دانش خود را گسترش دهد و به انسان‌ها علاقه نشان می‌دهد. او به ارزش‌های انسانی و امکان پیشرفت باور دارد، اما روکانتن نمی‌تواند همیشه با این نگاه امیدوارانه همراه شود.
آنی، معشوق سابق روکانتن، نیز نقش مهمی در داستان دارد. خاطره‌ی رابطه‌ی آن‌ها هنوز در ذهن او زنده است و دیدار دوباره‌شان فرصتی برای روبه‌روشدن با گذشته فراهم می‌کند. بااین‌حال، زمان گذشته و رابطه نمی‌تواند دقیقاً به شکل سابق بازگردد. روکانتن درمی‌یابد که حتی خاطرات عاطفی نیز تضمین نمی‌کنند که بتوانیم معنای ازدست‌رفته‌ی زندگی را دوباره پیدا کنیم.

پایان تهوع؛ راهی برای ساختن معنا
با پیش‌رفتن داستان، روکانتن بیش از گذشته با تنهایی خود و بی‌ثباتی معناهای آشنا روبه‌رو می‌شود. او نمی‌تواند به‌سادگی به زندگی قبلی‌اش برگردد، اما در پایان، هنر و موسیقی امکان تازه‌ای پیش رویش می‌گذارند. او به این فکر می‌کند که شاید بتواند اثری خلق کند؛ چیزی که وجودش صرفاً تکرار روزهای گذشته نباشد.
این فکر به معنای حل‌شدن تمام مشکلات روکانتن نیست. سارتر پایان داستان را به یک پاسخ ساده و قطعی تبدیل نمی‌کند. هنر بیشتر راهی تازه برای ادامه‌دادن است؛ امکانی برای آفرینش چیزی معنادار، حتی وقتی جهان معنای آماده‌ای در اختیار ما نمی‌گذارد.
در همین‌جا می‌توان رد یکی از مهم‌ترین اندیشه‌های سارتر را دید: انسان فقط با آنچه بر او گذشته تعریف نمی‌شود، بلکه انتخاب‌هایش نیز در شکل‌گیری هویت او نقش دارند. آزادی همیشه آسان نیست، چون مسئولیت تصمیم‌ها را هم به همراه می‌آورد؛ اما همین آزادی امکان تغییر و ساختن راهی تازه را فراهم می‌کند.

جمع‌بندی؛ زندگی بدون پاسخ‌های آماده
«تهوع» داستان مردی است که در جریان زندگی روزمره، ناگهان با جهانی روبه‌رو می‌شود که دیگر برایش آشنا و بدیهی نیست. روکانتن در مسیر خود، از دل‌بستگی به گذشته فاصله می‌گیرد، روابطش را از نو می‌بیند و سرانجام به امکان آفرینش فکر می‌کند.
سارتر در این رمان وعده نمی‌دهد که برای تمام پرسش‌های زندگی پاسخی پیدا خواهیم کرد. در عوض، نشان می‌دهد که حتی وقتی معناهای قدیمی فرو می‌ریزند، هنوز می‌توانیم درباره‌ی شیوه‌ی زندگی‌کردن خود تصمیم بگیریم. شاید همین پرسش‌ها و انتخاب‌های دشوار باشند که «تهوع» را از داستان یک مرد تنها فراتر می‌برند و آن را به تجربه‌ای قابل‌درک برای خواننده‌ی امروز تبدیل می‌کنند.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی