✕
کد خبر: 298907

روتیتر: نگاهی به کتاب رسم جهاد حسینعلی عظیمی

رسم جهاد؛ چگونه با کار جمعی مسئله‌های بزرگ را حل کنیم؟

کتاب «رسم جهاد؛ تجربه‌های کار جمعی در جهاد سازندگی به روایت حسینعلی عظیمی» فقط روایت خاطرات یک مدیر یا مرور فعالیت‌های جهاد سازندگی نیست. کتاب از دل تجربه‌های واقعی نشان می‌دهد وقتی با یک مسئله سخت روبه‌رو می‌شویم، از کجا باید شروع کنیم؛ مسئله را از نزدیک ببینیم، مردم را بشناسیم، آدم‌های مناسب را کنار هم جمع کنیم، به آنها اختیار بدهیم و تا رسیدن به راه‌حل، مسئولیت کار را رها نکنیم.

کتاب در ۱۱ فصل، تجربه‌های مختلفی از جهاد سازندگی را روایت می‌کند؛ از شکل‌گیری جهاد و حضور در مناطق محروم گرفته تا فعالیت‌های مهندسی، جنگ، کمیته آب، پل بعثت، بازسازی و در نهایت مسئله‌ای که تقریباً گریبان هر سازمان موفقی را می‌گیرد: وقتی یک مجموعه بزرگ می‌شود، چطور می‌تواند روحیه روزهای اولش را حفظ کند؟

اول باید مسئله را از نزدیک دید
یکی از مهم‌ترین درس‌های کتاب از همین‌جا شروع می‌شود: برای حل مسئله، اول باید خود مسئله را دید.
ماجراهای مربوط به حضور حسینعلی عظیمی در مناطق محروم، از جمله بشاگرد، همین نگاه را نشان می‌دهد. محرومیت را نمی‌شود فقط از روی گزارش و آمار فهمید. وقتی مدیر یا مسئول خودش وارد منطقه می‌شود، مسیرها، فاصله‌ها، کمبودها و زندگی مردم را می‌بیند، تازه متوجه می‌شود مسئله واقعاً چیست.
این نگاه یک تغییر ساده اما مهم ایجاد می‌کند: به جای اینکه بگوییم «برای این منطقه یک برنامه داریم»، اول باید بپرسیم: «مردم اینجا دقیقاً با چه مشکلی روبه‌رو هستند؟»

مردم فقط مخاطب کار نیستند
در تجربه جهاد، مردم قرار نبود فقط منتظر بمانند تا یک سازمان بیاید و برایشان کاری انجام دهد. مردم و نیروهای محلی بخشی از راه‌حل بودند.
اگر قرار است کاری در یک روستا یا منطقه محروم انجام شود، باید کسانی را که آن منطقه را می‌شناسند جدی گرفت. آنها بهتر می‌دانند مشکل کجاست، چه چیزی عملی است و چه چیزی روی کاغذ خوب به نظر می‌رسد اما در میدان جواب نمی‌دهد.
پس یکی از درس‌های کتاب این است که برای حل مسئله، فقط متخصص بودن کافی نیست؛ باید بلد باشیم به آدم‌های درست اعتماد کنیم.

تیم بساز؛ مسئله را یک‌نفره حل نکن
شاید یکی از مهم‌ترین نکات کتاب همین باشد: برای حل مسئله باید تیم ساخت.
وقتی مسئله پیچیده است، قرار نیست یک نفر همه‌چیز را بداند. یک نفر ممکن است منطقه را خوب بشناسد، دیگری تخصص فنی داشته باشد، نفر سوم بتواند نیروها را هماهنگ کند و فرد دیگری تجربه اجرایی داشته باشد. اگر این آدم‌ها کنار هم قرار نگیرند، حتی بهترین افراد هم ممکن است نتوانند مسئله را حل کنند.
تجربه‌های جهاد نشان می‌دهد تیم‌سازی یعنی آدم‌های مناسب را برای یک مسئله مشخص کنار هم گذاشتن و به آنها اعتماد کردن. مدیر قرار نیست قهرمان همه کارها باشد؛ باید تیمی بسازد که هر عضو آن بخشی از مسئله را جلو ببرد.
این نکته در فعالیت‌های مهندسی جنگ اهمیت بیشتری پیدا کرد. ساخت جاده، خاکریز، پل یا انجام عملیات‌های پیچیده، کار یک نفر نبود. تخصص‌های مختلف باید کنار هم قرار می‌گرفتند و در زمان محدود تصمیم می‌گرفتند.
اگر بخواهیم یکی از درس‌های «رسم جهاد» را به زبان امروز بگوییم، می‌توان این‌طور گفت: وقتی مسئله بزرگ است، به جای اینکه دنبال یک آدم همه‌فن‌حریف بگردی، یک تیم درست کن.

مسئولیت بده، اختیار هم بده
ساختن تیم به‌تنهایی کافی نیست. اگر از یک نفر بخواهیم مسئول حل مسئله باشد، اما اجازه تصمیم‌گیری به او ندهیم، عملاً دست‌وپایش را بسته‌ایم.
در تجربه جهاد، یکی از ویژگی‌های مهم همین بود که نیروهای حاضر در میدان، امکان تصمیم‌گیری متناسب با شرایط را داشتند. چون کسی که مسئله را از نزدیک می‌بیند، معمولاً بهتر از کسی که کیلومترها دورتر نشسته می‌تواند درباره جزئیات تصمیم بگیرد.
بنابراین مسئولیت و اختیار باید کنار هم باشند. اگر قرار است فردی پاسخگوی نتیجه باشد، باید ابزار و اختیار لازم برای رسیدن به آن نتیجه را هم داشته باشد.

سرعت؛ یعنی فاصله کم بین فهمیدن و عمل کردن
یکی دیگر از ویژگی‌های مدیریت جهادی، سرعت عمل است. منظور از سرعت، عجله و بی‌فکری نیست؛ مسئله این است که وقتی اطلاعات کافی جمع شد و راه‌حل مشخص شد، کار نباید ماه‌ها در مسیرهای اداری متوقف بماند.
در شرایط جنگ، این موضوع اهمیت بیشتری داشت. وقتی جاده، پل یا یک کار مهندسی باید در زمان مشخصی انجام شود، فرصت زیادی برای رفت‌وبرگشت‌های اداری وجود ندارد. باید مسئله را فهمید، تیم را جمع کرد، تصمیم گرفت و اجرا کرد.

وقتی نمی‌دانیم، باید برویم و بفهمیم
ماجرای کمیته آب هم از همین زاویه قابل توجه است. در مواجهه با مسائل آبی و مهندسی، گاهی اطلاعات کافی درباره شرایط منطقه، آب، رودخانه یا دیگر داده‌های مورد نیاز وجود نداشت.
اما «نمی‌دانیم» به معنای پایان کار نبود. خودِ ندانستن تبدیل به یک مسئله شد. باید سؤال می‌کردند، اطلاعات جمع می‌کردند، اندازه‌گیری می‌کردند و بعد تصمیم می‌گرفتند.
این شاید یکی از کاربردی‌ترین درس‌های کتاب باشد: اگر اطلاعات نداری، بهانه نیاور؛ تیم درست کن تا اطلاعات را پیدا کند.

پل بعثت؛ وقتی تیم باید راهی برای یک مسئله سخت پیدا کند
پل بعثت را هم می‌توان از همین زاویه دید. مسئله ساده و معمولی نبود؛ شرایط جنگی بود، زمان محدود بود و امکانات هم بی‌نهایت نبود. بنابراین راه‌حل نمی‌توانست محصول کار یک نفر باشد.
تخصص، تجربه، هماهنگی و ابتکار باید کنار هم قرار می‌گرفتند. این همان جایی است که مفهوم تیم‌سازی از یک توصیه مدیریتی به یک ضرورت تبدیل می‌شود.

سؤال امپراتور ژاپن درباره جهاد سازندگی
در میان روایت‌های مرتبط با جهاد، ماجرای سؤال امپراتور ژاپن درباره جهاد هم جذاب است. اهمیت این روایت فقط در عجیب بودن سؤال نیست؛ بلکه نشان می‌دهد تجربه یک مجموعه که با امکانات محدود کار می‌کرد، می‌توانست آن‌قدر متفاوت باشد که درباره شیوه شکل‌گیری و اداره آن پرسش ایجاد کند.
پشت این روایت، در واقع همان سؤال اصلی کتاب قرار دارد: چطور می‌شود با منابع محدود، آدم‌ها را کنار هم آورد و یک مسئله بزرگ را حل کرد؟

سازمان که بزرگ می‌شود، چه چیزی را نباید از دست بدهد؟
جهاد هم مانند هر سازمان دیگری، وقتی بزرگ‌تر شد، به مقررات، ساختار و سلسله‌مراتب بیشتری نیاز پیدا کرد. این اتفاق طبیعی بود؛ اما یک خطر هم داشت: ممکن است سازمان آن‌قدر بزرگ و اداری شود که از میدان فاصله بگیرد.
بوروکراسی زمانی مشکل‌ساز می‌شود که به جای کمک به حل مسئله، خودش تبدیل به مانع شود. جهاد در ابتدا با سرعت، اعتماد و ارتباط نزدیک با مردم شناخته می‌شد. بنابراین بزرگ شدن سازمان نباید به قیمت از دست دادن همین ویژگی‌ها تمام شود.

تجربه‌ای که نباید گم شود
یک نکته مهم دیگر، ثبت تجربه‌هاست. اگر یک تیم توانسته مسئله‌ای را حل کند، نباید تجربه آن فقط در ذهن چند نفر باقی بماند. باید ثبت شود تا نفرات بعدی بتوانند از آن استفاده کنند.
از این زاویه، خود «رسم جهاد» هم یک کار مهم انجام می‌دهد: بخشی از تجربه‌های یک نسل را ثبت می‌کند تا به نسل بعد منتقل شود.

نتیجه‌گیری؛ جهاد یعنی یک روش برای حل مسئله
در نهایت، «رسم جهاد» مدیریت جهادی را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از شعارها، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای واقعی از کار جمعی نشان می‌دهد؛ تجربه‌ای که از میدان شروع می‌شود، با مردم ادامه پیدا می‌کند و برای حل مسئله به تیم، اعتماد، اختیار و مسئولیت‌پذیری نیاز دارد.
اگر بخواهیم این تجربه را برای امروز ترجمه کنیم، مسیر روشن است: اول مسئله را از نزدیک ببین؛ بعد، به جای اینکه همه بار را روی دوش یک نفر بگذاری، برای مسئله تیم درست کن. آدم‌هایی را انتخاب کن که هرکدام بخشی از مسئله را می‌فهمند و می‌توانند بخشی از راه‌حل را جلو ببرند. به آنها اعتماد کن، مسئولیت بده و در کنار آن، اختیار تصمیم‌گیری هم بده.
اگر امکانات کم است، دنبال بهانه نباش؛ ببین با همین امکانات چه راه تازه‌ای می‌توان پیدا کرد. اگر اطلاعات نداری، آن را هم به یک مسئله تبدیل کن و تیم را برای پیدا کردن پاسخ به کار بینداز. و اگر سازمان بزرگ شد، مراقب باش مقررات و بوروکراسی، ارتباط با مردم و میدان را از بین نبرد.
شاید مهم‌ترین نتیجه‌ای که این کتاب برای امروز دارد همین باشد: برای حل مسائل بزرگ، فقط سازمان و امکانات کافی نیست؛ باید انسان‌های مسئول، تیم‌های قابل اعتماد و ساختارهایی وجود داشته باشند که به آنها امکان دیدن، تصمیم گرفتن و اقدام کردن بدهد.
در این نگاه، مدیریت جهادی یک عنوان یا شعار نیست؛ روشی برای حل مسئله است:
واقعیت، شناخت مردم، ساختن تیم، اعتماد کردن، دادن اختیار، پیدا کردن راه‌حل در محدودیت‌ها و در نهایت ثبت تجربه برای کسانی که بعد از ما قرار است همان مسیر را ادامه دهند.

تهیه و تنظیم: ط. م