✕
کد خبر: 298882

خلاصه کتاب «در باب اعتمادبه‌نفس» اثر آلن دوباتن

اعتمادبه‌نفس را پیدا نمی‌کنیم؛ آن را می‌سازیم

اعتمادبه‌نفس چیزی جادویی نیست که بعضی آدم‌ها با آن متولد شوند و بعضی دیگر برای همیشه از داشتنش محروم بمانند. آلن دوباتن در کتاب «در باب اعتمادبه‌نفس» تلاش می‌کند نگاه ما را به این مفهوم تغییر دهد. از نظر او، مشکل اصلی بسیاری از ما کمبود توانایی نیست؛ بلکه ترس از شکست، رد شدن، قضاوت دیگران و حتی احمق به نظر رسیدن است. اعتمادبه‌نفس زمانی شکل می‌گیرد که بپذیریم ممکن است اشتباه کنیم، شکست بخوریم یا تأیید نشویم و بااین‌حال، باز هم جرئت ادامه دادن داشته باشیم.

۱. اعتمادبه‌نفس یک مهارت است، نه هدیه‌ی ذاتی
ما معمولاً تصور می‌کنیم بعضی آدم‌ها ذاتاً جسور و مطمئن‌اند و بعضی دیگر از ابتدا کم‌اعتمادبه‌نفس به دنیا آمده‌اند. دوباتن این تصور را به چالش می‌کشد. اعتمادبه‌نفس مجموعه‌ای از باورهای ما درباره‌ی خودمان، شکست، دیگران و جایگاهمان در جهان است؛ بنابراین می‌توان آن را تقویت کرد.
لازم نیست اول به خودمان ایمان کامل داشته باشیم تا قدم برداریم؛ گاهی باید قدم برداریم تا کم‌کم یاد بگیریم به خودمان اعتماد کنیم. اقدام کردن، تجربه کردن و حتی اشتباه کردن، بخشی از همان فرایندی است که اعتمادبه‌نفس را می‌سازد.

۲. ترس از احمق به نظر رسیدن
یکی از موانع مهم اعتمادبه‌نفس، ترس از قضاوت دیگران است. ممکن است بخواهیم سؤال بپرسیم، ایده‌ای مطرح کنیم، برای افزایش حقوق درخواست بدهیم یا علاقه‌مان را به کسی ابراز کنیم، اما با خودمان فکر کنیم: «اگر خراب کنم چه؟»
دوباتن یادآوری می‌کند که حماقت، اشتباه و خجالت بخشی از وضعیت انسانی‌اند. هیچ‌کس همیشه باهوش، موفق و بی‌نقص نیست. اگر بپذیریم که گاهی ممکن است احمق به نظر برسیم، آزادی بیشتری برای تجربه کردن و ریسک کردن پیدا می‌کنیم.

۳. سندرم دغلبازی
گاهی وقتی به موقعیت تازه‌ای می‌رسیم، احساس می‌کنیم شایسته‌ی آن نیستیم و دیر یا زود دیگران متوجه می‌شوند که «ما آن‌قدرها هم خوب نیستیم». این همان چیزی است که به آن سندرم دغلبازیImpostor) Syndrome) گفته می‌شود.
یکی از دلایل این احساس آن است که ما خودمان را از درون می‌شناسیم، اما دیگران را از بیرون می‌بینیم. از اضطراب‌ها و تردیدهای خودمان خبر داریم، ولی ترس‌های دیگران را نمی‌بینیم. بنابراین ممکن است فردی که بسیار موفق به نظر می‌رسد، در درون خود نیز با تردیدهای زیادی دست‌وپنجه نرم کند.
احساس ناآمادگی لزوماً به معنای بی‌لیاقتی نیست.

۴. اعتماد به «سامانه» یا سیستم
ما گاهی بیش از اندازه به قضاوت مدیران، کارشناسان، دانشگاه‌ها و نهادهای مختلف اعتبار می‌دهیم. اگر یک مدیر ایده‌ی ما را رد کند، ممکن است فوراً نتیجه بگیریم که «پس من توانایی ندارم».
اما سیستم‌ها نیز توسط انسان‌های ناقص اداره می‌شوند و تصمیم یک نهاد، حقیقت نهایی درباره‌ی ارزش یا توانایی ما نیست. آگوستین نیز با تفکیک «شهر خدا» و «شهر انسان» به محدودیت‌های نهادهای بشری اشاره می‌کند.
بنابراین یک جواب منفی از سوی یک مدیر، شرکت یا دانشگاه لزوماً حکم نهایی درباره‌ی ارزش ما نیست.

۵. تجربه و شکست
ما معمولاً موفقیت دیگران را می‌بینیم، اما چرک‌نویس‌هایشان را نمی‌بینیم. کارآفرین موفق را در نقطه‌ی موفقیت می‌بینیم، نه شکست‌های اولیه‌اش؛ سخنران حرفه‌ای را روی صحنه می‌بینیم، نه اضطراب‌ها و تمرین‌هایش را.
به همین دلیل، وقتی در اولین تلاش شکست می‌خوریم، ممکن است تصور کنیم استعدادش را نداریم. در حالی که شاید فقط در ابتدای مسیر باشیم. شکست لزوماً نشانه‌ی بی‌استعدادی نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی طبیعی از فرایند کسب مهارت باشد.
اعتمادبه‌نفس یعنی بتوانیم شکست را از هویت خودمان جدا کنیم. «من در این کار شکست خوردم» با «من آدم شکست‌خورده‌ای هستم» یکی نیست.

۶. جامعه و فرهنگ مقایسه
بخش دیگری از فشار برای اعتمادبه‌نفس، از مقایسه با دیگران می‌آید. جامعه دائماً معیارهایی برای موفقیت پیش روی ما می‌گذارد؛ شغل بهتر، درآمد بیشتر، ظاهر جذاب‌تر یا زندگی اجتماعی موفق‌تر.
مشکل اینجاست که ما زندگی واقعی خودمان را با بهترین تصویر زندگی دیگران مقایسه می‌کنیم. تردیدها و شکست‌های خودمان را می‌بینیم، اما اغلب فقط موفقیت‌های دیگران را.
شاید مقایسه‌ی سالم‌تر این باشد که به جای پرسیدن «چرا من مثل او نیستم؟» از خودمان بپرسیم: «آیا امروز نسبت به گذشته کمی جلوتر رفته‌ام؟»

۷. صبر داشته باشیم
اعتمادبه‌نفس مثل یک مهارت است و یک‌شبه ساخته نمی‌شود. ممکن است کاری امروز برایمان سخت باشد، اما بعد از چند بار تجربه کردن، همان کار ساده‌تر شود.
لازم نیست همین امروز بهترین نسخه‌ی خودمان باشیم. باید به خودمان اجازه دهیم تازه‌کار، ناآماده و حتی گاهی ناموفق باشیم. رشد معمولاً از همین تجربه‌های ناقص آغاز می‌شود.

۸. دشمنان و منتقدان
یک انتقاد می‌تواند ما را به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد؛ به‌خصوص اگر از قبل اعتمادبه‌نفس پایینی داشته باشیم. اما هر انتقادی حقیقت مطلق نیست. ممکن است بخشی از حرف منتقد درست باشد، بدون اینکه این موضوع ارزش کل شخصیت ما را زیر سؤال ببرد.
اعتمادبه‌نفس یعنی بتوانیم میان اشتباه خودمان و ارزش انسانی‌مان فاصله بگذاریم.

۹. اعتمادبه‌نفس مقصد نیست؛ مسیر است
اعتمادبه‌نفس قرار نیست روزی به نقطه‌ای برسد که دیگر هیچ ترس و تردیدی نداشته باشیم. اعتمادبه‌نفس یعنی با وجود ترس حرکت کنیم، تجربه کنیم، شکست بخوریم، یاد بگیریم و دوباره تلاش کنیم.
از طرف دیگر، تاریخ نیز تمام نشده است. چیزهایی که امروز طبیعی و تغییرناپذیر به نظر می‌رسند، زمانی ساخته و تغییر داده شده‌اند. بنابراین ما فقط قرار نیست خودمان را با جهان موجود وفق دهیم؛ می‌توانیم در تغییر آن نیز نقش داشته باشیم.

۱۰. ترس از هدر دادن زندگی
شاید یکی از عمیق‌ترین پیام‌های کتاب این باشد که گاهی باید بیشتر از شکست، از انجام ندادن بترسیم.
ما می‌پرسیم: «اگر تلاش کنم و شکست بخورم چه؟» اما کمتر می‌پرسیم: «اگر هیچ کاری نکنم، چه چیزی را از دست خواهم داد؟»
زندگی محدود است و شاید گاهی بزرگ‌ترین شکست، نه شکست خوردن، بلکه هرگز امتحان نکردن باشد.

نتیجه‌گیری؛ اعتمادبه‌نفس یعنی ادامه دادن با وجود ترس
«در باب اعتمادبه‌نفس» نمی‌گوید باید به خودمان تلقین کنیم که حتماً موفق می‌شویم. پیام کتاب واقع‌بینانه‌تر است: اعتمادبه‌نفس بیشتر از آنکه اعتماد به موفق شدن باشد، اعتماد به توانایی تحمل شکست و ادامه دادن است.
ممکن است شکست بخوریم، رد شویم، احمق به نظر برسیم یا تأیید نشویم؛ اما هیچ‌کدام نباید ارزش ما را تعیین کنند.
اعتمادبه‌نفس با بی‌نقص شدن ساخته نمی‌شود؛ با تجربه، شکست، یادگیری، صبر و دوباره بلند شدن ساخته می‌شود. قرار نیست اول کاملاً آماده شویم و بعد قدم برداریم؛ گاهی باید قدم برداریم تا بفهمیم چقدر بیشتر از چیزی که فکر می‌کردیم توانمندیم.

تهیه و تنظیم: ط. م