کتابی که از همان ابتدا جنجال به پا کرد
«جنس دوم» از همان زمان انتشار، کتابی معمولی نبود. جلد اول در ژوئن ۱۹۴۹ منتشر شد و حدود ۲۲ هزار نسخه در هفته نخست فروخت؛ رقمی که نشان میداد موضوع کتاب توانسته توجه گستردهای را به خود جلب کند. انتشار بخشهایی از کتاب در مجله Les Temps modernes پیش از انتشار کامل نیز بحثهای زیادی به راه انداخت و پرداختن صریح به موضوعاتی مانند جنسیت زنان، ازدواج و مادری واکنشهای تندی ایجاد کرد.
واکنشها یکدست نبودند. برخی نویسندگان و منتقدان فرانسوی با کتاب مخالفت کردند؛ از جمله فرانسوا موریاک که در لو فیگارو به بخشهای جنسی کتاب واکنش تندی نشان داد. آلبر کامو نیز از منتقدان کتاب بود. در مقابل، استقبال قابل توجه خوانندگان و فروش بالای کتاب نشان میداد که اثر توانسته مخاطبان زیادی را با پرسشهای تازه درباره موقعیت زنان روبهرو کند.
واکنش نهادهای مذهبی نیز قابل توجه بود. «جنس دوم» در فهرست کتابهای ممنوع کلیسای کاتولیک، موسوم به Index، قرار گرفت؛ فهرستی که تا سال ۱۹۶۶ پابرجا بود. موضوعاتی مانند تحلیل وضعیت زنان و پرداختن به مسائل جنسی از عواملی بودند که حساسیت زیادی برانگیختند.
زن چگونه به «دیگری» تبدیل شد؟
یکی از کلیدیترین مفاهیم کتاب، «دیگری» است. دو بووار معتقد است در بسیاری از جوامع، مرد بهعنوان «سوژه» و معیار تعریف شده و زن در مقابل، «دیگری» قرار گرفته است.
زن در چنین ساختاری اغلب از طریق رابطهاش با مرد شناخته میشود: همسر، مادر، معشوقه یا دختر. در نتیجه، مرد میتواند هویت خود را مستقل تعریف کند، اما زن بیشتر در نسبت با دیگری معنا پیدا میکند.
دو بووار میخواهد نشان دهد که این وضعیت صرفاً نتیجه تفاوتهای جسمانی نیست؛ تاریخ، اقتصاد، خانواده، فرهنگ و آموزش نیز در ساختن آن نقش دارند.
«انسان زن زاده نمیشود؛ بلکه زن میشود»
مشهورترین جمله کتاب، شاید مهمترین کلید فهم آن باشد: «انسان زن زاده نمیشود؛ بلکه زن میشود.»
دو بووار تفاوت زیستی زن و مرد را انکار نمیکند. بحث او این است که جامعه روی این تفاوتهای زیستی، مجموعهای از نقشها و انتظارات را سوار میکند.
دختر از کودکی یاد میگیرد چگونه رفتار کند، چه ظاهری داشته باشد، چگونه درباره بدنش فکر کند و چه آیندهای برای خود تصور کند. به این ترتیب، چیزی که «زنانه» نامیده میشود، تا حد زیادی از طریق تربیت و فرهنگ ساخته میشود.
تاریخ، اسطوره و فرهنگ؛ تصویر زن چگونه ساخته شد؟
دو بووار برای پیدا کردن ریشههای این وضعیت، سراغ تاریخ، زیستشناسی، روانشناسی، اقتصاد و ادبیات میرود. او نشان میدهد هیچکدام از این عوامل بهتنهایی نمیتوانند موقعیت زنان را توضیح دهند.
در اسطورهها و ادبیات نیز زن بارها در قالبهایی مانند مادر مقدس، معشوقه، فرشته یا وسوسهگر ظاهر شده است. از نظر دو بووار، این تصاویر اغلب بیش از آنکه واقعیت زنان را نشان دهند، بازتاب تصورات فرهنگی درباره آنان هستند.
بدن، زیبایی و نگاه دیگران
یکی از ملموسترین بخشهای کتاب، بحث درباره بدن و تجربه زیسته زن است. زن ممکن است از کودکی یاد بگیرد ارزشش را با زیبایی، جوانی، جذابیت و تأیید دیگران بسنجد.
در چنین شرایطی، بدن زن دیگر فقط بخشی از وجود خودش نیست؛ به چیزی تبدیل میشود که دیگران آن را میبینند و قضاوت میکنند. دو بووار معتقد است این نگاه میتواند زن را از تبدیلشدن به یک «سوژه مستقل» دور کند.
ازدواج و مادری؛ انتخاب یا سرنوشت؟
دو بووار با این تصور مخالفت میکند که ازدواج و مادرشدن باید سرنوشت طبیعی و اجباری همه زنان باشد. مسئله او خودِ عشق، ازدواج یا مادری نیست؛ مسئله زمانی شکل میگیرد که این نقشها به تنها مسیر پذیرفتهشده برای زندگی زن تبدیل شوند.
در ساختار سنتی، وابستگی اقتصادی به شوهر و مسئولیت سنگین خانه و فرزندان میتواند فرصت زن برای دنبالکردن اهداف شخصی را محدود کند. کارهای خانه نیز، با وجود اهمیتشان، اغلب تکراری و نامرئی باقی میمانند.
استقلال اقتصادی؛ یکی از کلیدهای آزادی
برای دو بووار، استقلال اقتصادی بخش مهمی از آزادی زنان است. داشتن شغل و درآمد به زن امکان میدهد زندگی خود را صرفاً بر اساس خواستههای خانواده یا همسرش تنظیم نکند.
بااینحال، اشتغال بهتنهایی کافی نیست. اگر زن بیرون از خانه کار کند اما همچنان تقریباً تمام مسئولیت خانه و فرزندان را بر عهده داشته باشد، نابرابری میتواند به شکل دیگری ادامه پیدا کند.
آزادی و تبدیلشدن به «سوژه»
در نهایت، «جنس دوم» به مسئله آزادی میرسد. دو بووار تحت تأثیر اگزیستانسیالیسم معتقد است انسان باید بتواند خودش را از طریق انتخابها و اعمالش بسازد.
زن نیز باید بتواند کار کند، بیاموزد، خلق کند، عاشق شود، ازدواج کند یا نکند، مادر شود یا نشود و مسیر زندگی خودش را انتخاب کند. آزادی، در این معنا، فقط داشتن حق قانونی نیست؛ بلکه داشتن امکان واقعی برای انتخاب و عمل است.
چرا «جنس دوم» یک مانیفست فمینیستی است؟
«جنس دوم» را میتوان یک مانیفست فلسفی و فمینیستی دانست، چون دو بووار فقط نابرابری زنان را توصیف نمیکند؛ او ریشههای فکری و اجتماعی آن را نیز زیر سؤال میبرد.
او تقریباً تمام زندگی زن را بررسی میکند: بدن، خانواده، عشق، ازدواج، مادری، کار، اقتصاد، فرهنگ، آموزش و هویت. پرسش بنیادین کتاب این است: اگر بسیاری از نقشهایی که طبیعی تصور میکنیم محصول تاریخ و فرهنگاند، آیا نمیتوان آنها را تغییر داد؟
نتیجهگیری: زن بهعنوان یک انسان مستقل
«جنس دوم» در نهایت کتابی درباره امکان آزادی است. دو بووار میخواهد نشان دهد که زن نباید صرفاً همسر، مادر، معشوقه یا موضوع نگاه دیگران تعریف شود. او پیش از هر چیز یک انسان و یک سوژه مستقل است که باید امکان ساختن زندگی خودش را داشته باشد.
اهمیت تاریخی کتاب در همین پرسش ساده اما عمیق است: اگر «زن بودن» چیزی فراتر از زیستشناسی و نتیجه مجموعهای از شرایط اجتماعی است، چرا این شرایط نباید تغییر کنند؟
از همینجا «جنس دوم» از کتابی درباره زنان فراتر میرود و به نقدی درباره قدرت، آزادی، هویت و ساختارهای اجتماعی تبدیل میشود. پیام نهایی کتاب را میتوان اینگونه خلاصه کرد: رهایی زن به معنای تبدیلشدن به مرد نیست؛ بلکه به معنای آن است که زن بتواند بدون اینکه هویتش را از مرد بگیرد، خودش را بهعنوان انسانی آزاد تعریف و زندگی کند.
به همین دلیل، «جنس دوم» با وجود گذشت بیش از هفت دهه از انتشارش، همچنان یکی از آثار مهم تاریخ اندیشه فمینیستی است؛ کتابی که به خواننده یادآوری میکند بسیاری از چیزهایی که در جامعه «طبیعی» به نظر میرسند، ممکن است تاریخی، فرهنگی و در نتیجه قابل تغییر باشند.
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی