کد خبر: 297755

«مادری که کم داشتم»؛ نگاهی به The Emotionally Absent Mother اثر جاسمین لی کوری درباره ترمیم زخم‌های عاطفی

وقتی مادر بود، اما آن‌قدر که دلمان می‌خواست نه؛ نگاهی انسانی به «مادری که کم داشتم»

گاهی دردناک‌ترین کمبودهای زندگی، آن‌هایی نیستند که می‌شود با انگشت نشان داد. ممکن است مادرت کنار تو بوده باشد، برایت غذا پخته باشد، لباس پوشانده باشد و از تو مراقبت کرده باشد، اما چیزی در رابطه‌تان همیشه کم بوده باشد؛ یک آغوش به‌موقع، شنیده‌شدن، احساس امنیت، توجه یا این حس ساده که «اگر دنیا به هم بریزد، کسی هست که بتوانم به او تکیه کنم.» این بحث به همین جای خالی می‌پردازد؛ جای خالی‌ای که ممکن است سال‌ها بعد خودش را در عشق، دوستی، عزت‌نفس، مرزبندی و حتی رابطه ما با خودمان نشان دهد.

کتاب «مادری که کم داشتم» با نام انگلیسی The Emotionally Absent Mother: A Guide to Self-Healing and Getting the Love You Missed نوشته‌ی جاسمین لی کوری (Jasmin Lee Cori) است و نخستین بار در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است. موضوع اصلی کتاب، بررسی تجربه‌ی مادرِ غایب از نظر عاطفی و تأثیر کمبود محبت، توجه، حمایت و امنیت دوران کودکی بر زندگی عاطفی فرد در بزرگسالی است.

کمبود مادر همیشه به معنای نبودن مادر نیست
یکی از مهم‌ترین نکات کتاب این است که غیبت مادر فقط به معنای نبودن فیزیکی او نیست. ممکن است مادری هر روز در خانه حضور داشته باشد، اما از نظر عاطفی در دسترس نباشد.
کودک فقط به غذا، لباس و مراقبت جسمی نیاز ندارد. او می‌خواهد دیده شود، احساساتش جدی گرفته شوند، هنگام ترس آرام شود و مطمئن باشد که دوست‌داشتنی بودنش به رفتار، موفقیت یا رضایت دیگران وابسته نیست.
به همین دلیل، گاهی کودک نمی‌تواند توضیح دهد چه چیزی کم است؛ فقط یک احساس مبهم از تنهایی و دیده‌نشدن با خود حمل می‌کند.

اولین تجربه ما از امنیت
رابطه کودک با مادر یا مراقب اصلی، یکی از نخستین تجربه‌های او از اعتماد، امنیت و ارتباط عاطفی است. کودک از این رابطه یاد می‌گیرد که آیا می‌تواند به دیگران تکیه کند، آیا نیازهایش اهمیت دارند و آیا هنگام ترس و ناراحتی کسی برای حمایت از او وجود دارد.
اگر این احساس امنیت به اندازه کافی شکل نگیرد، ممکن است آثار آن در بزرگسالی هم دیده شود؛ مثل ترس از رها شدن، نیاز شدید به تأیید، دشواری در اعتماد کردن، وابستگی زیاد، فاصله گرفتن عاطفی یا احساس دوست‌داشتنی نبودن.
تجربه‌های کودکی همچنین می‌توانند بر اعتمادبه‌نفس، عزت‌نفس و کیفیت روابط عاطفی فرد اثر بگذارند.

کودکی که مجبور می‌شود زودتر بزرگ شود
گاهی کودک برای سازگار شدن با شرایط خانواده، نیازهای خودش را کنار می‌گذارد. ممکن است تلاش کند مادر را خوشحال نگه دارد، مراقب حال او باشد، ناراحتش نکند یا همیشه «بچه خوب» باشد.
در نتیجه، فرد ممکن است سال‌ها بعد هم همین الگو را ادامه دهد: دیگران را در اولویت قرار دهد، از «نه» گفتن بترسد، برای راضی نگه داشتن اطرافیان بیش از حد تلاش کند یا احساس کند مسئول احساسات دیگران است.
در چنین شرایطی، یک پرسش مهم مطرح می‌شود: «من واقعاً چه می‌خواهم و چه نیازی دارم؟»

زخم‌هایی که ممکن است از نسل‌های قبل آمده باشند
مادر هم روزی کودک بوده است. ممکن است خودش محبت، امنیت یا توجه کافی دریافت نکرده باشد و بدون اینکه آگاه باشد، بخشی از همان الگوها را به فرزندش منتقل کرده باشد.
شناخت این چرخه به معنای توجیه رفتارهای آسیب‌زا نیست. می‌توان هم درد خود را جدی گرفت و هم فهمید که بعضی رفتارها ممکن است ریشه در زخم‌های قدیمی‌تر داشته باشند.
مهم‌تر از همه اینکه این چرخه الزاماً قرار نیست ادامه پیدا کند. آگاهی می‌تواند نقطه‌ای باشد که انتقال زخم از یک نسل به نسل بعد متوقف شود.

مادر به‌عنوان پناه، آینه و پایگاه امن
کودک به مادری نیاز دارد که فقط مراقب جسم او نباشد؛ بلکه تا حد امکان برای او پناهگاه، آینه، مشوق، راهنما و پایگاه امن باشد.
کودک باید بتواند از مادر فاصله بگیرد، دنیا را تجربه کند، اشتباه کند و دوباره به او برگردد. امنیت سالم در واقع نقطه مقابل استقلال نیست؛ بلکه زمینه‌ای برای شکل‌گیری استقلال است.
وقتی کودک احساس می‌کند کسی پشت اوست، راحت‌تر می‌تواند دنیا را کشف کند و به‌تدریج روی پای خودش بایستد.

احساسات سرکوب‌شده هم نیاز به دیده‌شدن دارند
یکی از بخش‌های مهم مسیر ترمیم، روبه‌رو شدن با احساساتی است که شاید سال‌ها فرصت بیان نداشته‌اند؛ خشم، غم، تنهایی، حس نادیده گرفته شدن یا حتی حسرت چیزهایی که هرگز دریافت نکرده‌ایم.
یک تمرین ساده برای شروع می‌تواند نوشتن جمله‌ای مانند این باشد: «من عصبانی‌ام بابت اینکه...» بعد اجازه بدهیم هر چیزی که سال‌ها در ذهنمان مانده، بدون سانسور روی کاغذ بیاید.
هدف این تمرین، نفرت از مادر یا مقصرسازی نیست. هدف این است که احساسات پنهان، بالاخره دیده و شناخته شوند و بفهمیم پشت آن‌ها چه نیاز برآورده‌نشده‌ای وجود داشته است.

مادری کردن برای خود
یکی از امیدبخش‌ترین ایده‌های کتاب، یاد گرفتن مراقبت از خود است.
یعنی وقتی خسته‌ایم، خودمان را سرزنش نکنیم. وقتی ناراحتیم، احساسمان را بی‌اهمیت ندانیم. وقتی به چیزی نیاز داریم، خودمان را به خاطر نیاز داشتن خجالت‌زده نکنیم.
اگر کودکی را که ترسیده می‌بینیم، معمولاً آرامش می‌کنیم؛ اگر گریه کند، به او توجه می‌کنیم و اگر اشتباه کند، سعی می‌کنیم به او اطمینان بدهیم که هنوز دوست‌داشتنی است. همین رفتار را می‌توانیم به‌تدریج با خودمان هم تمرین کنیم.
مادری کردن برای خود یعنی تبدیل شدن به یک حامی درونی؛ کسی که به‌جای تحقیر و فشار، امنیت و مهربانی ایجاد می‌کند.
گذشته را تغییر نمی‌دهیم؛ رابطه‌مان با آن را تغییر می‌دهیم قرار نیست گذشته را پاک کنیم یا وانمود کنیم اتفاقی نیفتاده است. گذشته تغییر نمی‌کند، اما می‌توانیم رابطه‌مان با آن را تغییر دهیم.
تمرین‌های تجسم، تصویر کردن یک مادر امن و مهربان و ساختن یک پناهگاه درونی، در همین راستا قرار دارند؛ یعنی ایجاد تجربه‌ای تازه از مراقبت و امنیت در زمان حال.
این مسیر به ما کمک می‌کند بفهمیم آنچه در کودکی دریافت نکرده‌ایم، لزوماً نباید تا پایان زندگی تعیین کند که چگونه با خودمان و دیگران رفتار کنیم.

ترمیم بدون مرزبندی کامل نمی‌شود
شناخت زخم‌های گذشته زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در رفتارهای امروزمان تغییر ایجاد کند.
اگر از ترس طرد شدن همیشه «بله» می‌گوییم، اگر نیازهای خودمان را نادیده می‌گیریم یا اگر اجازه می‌دهیم دیگران بارها از مرزهایمان عبور کنند، ممکن است هنوز بخشی از الگوهای قدیمی را تکرار کنیم.
مرزبندی یعنی بتوانیم محترمانه اما قاطع بگوییم: «من به تو احترام می‌گذارم، اما اجازه نمی‌دهم با من هر رفتاری انجام شود.»
«نه» گفتن الزاماً بی‌مهری نیست؛ گاهی یکی از سالم‌ترین شکل‌های احترام به خود است.

کودک گذشته، امروز دیگر بی‌پناه نیست
شاید زیباترین پیام این بحث همین باشد: کودکی که روزی منتظر یک آغوش، توجه، حمایت یا احساس امنیت بود، امروز دیگر همان کودک بی‌اختیار گذشته نیست.
امروز یک بزرگسال است که می‌تواند انتخاب کند، از خودش دفاع کند، مرز بگذارد، از رابطه‌های آسیب‌زننده فاصله بگیرد، کمک بگیرد، محبت دریافت کند و برای خودش امنیت بسازد.
هدف ترمیم این نیست که مادر گذشته را تغییر دهیم؛ هدف این است که دیگر خودمان را در همان جایگاه بی‌پناه گذشته نگه نداریم.
در نهایت، پیام اصلی این بحث را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:
گذشته ممکن است توضیح دهد چرا بعضی زخم‌ها و الگوها را با خودمان آورده‌ایم؛ اما لزوماً قرار نیست تعیین کند که روابط و زندگی آینده‌مان چگونه باشند.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی