کد خبر: 297387

وقتی کلید حال خوبمان را دست دیگران می‌دهیم؛ معنای واقعی استقلال عاطفی

«استقلال عاطفی یعنی محبت دیگران را دوست داشته باشیم، اما کلید حال خوبمان را دست آنها ندهیم.»

گاهی حالمان خوب نیست، نه به این دلیل که اتفاق بزرگی در زندگی‌مان افتاده، بلکه چون منتظریم یک نفر دیگر کاری کند تا حالمان بهتر شود؛ یک پیام بدهد، محبت کند، حواسش به ما باشد، حرفمان را بفهمد یا آن‌طور که دوست داریم رفتار کند. اما وقتی آرامش خودمان را به رفتار دیگران گره می‌زنیم، در واقع کلید حال خوبمان را به دست آدم‌هایی می‌دهیم که خودشان هم ضعف‌ها، نیازها و کمبودهایشان را دارند.
در چنین شرایطی، یک دور باطل شکل می‌گیرد: من منتظر محبت تو هستم، تو منتظر محبت دیگری هستی و او هم چشم به محبت فرد دیگری دارد. نتیجه این است که همه در انتظار دریافت چیزی هستند که شاید خودشان می‌توانند سرچشمه آن باشند.
از نگاه معنوی، بخشی از این بی‌قراری را می‌توان در فاصله گرفتن انسان از اصل خویش جست‌وجو کرد. وقتی زندگی بیش از اندازه تحت تأثیر خواسته‌های نفس، تأیید دیگران و میل به دریافت محبت قرار می‌گیرد، انسان کم‌کم فراموش می‌کند برای چه آمده است.
قرآن کریم می‌فرماید: «وَما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلّا لِیَعبُدون»؛ جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت. عبادت در این نگاه فقط مجموعه‌ای از اعمال ظاهری نیست؛ بلکه نوعی جهت‌گیری در زندگی است؛ اینکه انسان بداند از کجا آمده، برای چه زندگی می‌کند و قرار است در نهایت به سوی چه کسی بازگردد.
اینجاست که دعای «اللهم استعملنی لما خلقتنی» معنای عمیقی پیدا می‌کند: خدایا، مرا در همان کاری به کار بگیر که برای آن آفریده‌ای.
وقتی انسان معنای زندگی خود را پیدا می‌کند، نگاهش به محبت نیز تغییر می‌کند. دیگر تمام انرژی خود را صرف این نمی‌کند که چه کسی دوستش دارد، چه کسی او را تحویل می‌گیرد یا چه کسی قدرش را می‌داند. به‌جای آن، تلاش می‌کند خودش منشأ خیر و محبت باشد.
این به معنای بی‌نیازی از دیگران نیست. انسان موجودی اجتماعی است و به محبت، ارتباط و تعلق نیاز دارد. استقلال عاطفی یعنی محبت دیگران را دوست داشته باشیم، اما ارزش خودمان و آرامشمان را کاملاً به آن وابسته نکنیم.
در این مرحله، «محبت گرفتن» جای خود را به «محبت کردن» می‌دهد. انسان به جای اینکه دائماً منتظر شارژ عاطفی از دیگران باشد، تلاش می‌کند باتری وجودش را از ارتباط با خدا، معنا و بندگی شارژ کند و بخشی از این انرژی را به اطرافیان منتقل کند.
شاید معنای زیبای «الغنی غنی النفس» نیز همین باشد؛ غنای واقعی، غنای درون است. آدم غنی کسی نیست که هیچ نیازی به دیگران ندارد؛ کسی است که درونش آن‌قدر ریشه‌دار است که با هر بی‌مهری فرو نمی‌ریزد.
استقلال عاطفی یعنی کلید حال خوبمان را دوباره به دست خودمان برگردانیم؛ نه برای اینکه دیگران را کنار بگذاریم، بلکه برای اینکه بتوانیم بدون توقع دائمی، دوست بداریم، ببخشیم و خیر برسانیم.
وقتی سرچشمه محبت را در ارتباط با خدا پیدا کنیم، دیگر تمام زندگی‌مان به انتظار یک جرعه محبت از دیگران نمی‌گذرد. آن‌وقت خودمان می‌توانیم چشمه‌ای باشیم که دیگران نیز کنار آن آرام بگیرند.

تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی