وقتی اطلاعات کم است، ذهن خودش داستان میسازد
یکی از سختترین وضعیتها برای انسان، ندانستن است. در شرایط عادی ممکن است بتوانیم چند ساعت یا حتی چند روز برای روشن شدن یک موضوع صبر کنیم، اما در بحران، «ندانستن» میتواند با ترس و نگرانی همراه شود.
فرض کنید فردی صدای انفجاری میشنود، اما نمیداند چه اتفاقی افتاده است. تلفنها هم درست کار نمیکنند و اخبار رسمی هنوز چیزی اعلام نکردهاند. ذهن او نمیتواند برای مدت طولانی در حالت ابهام بماند. بنابراین شروع به کنار هم گذاشتن اطلاعات پراکنده میکند.
در همین فاصله ممکن است کسی بگوید: «شنیدم اتفاق بزرگی افتاده.» نفر بعدی جزئیات بیشتری اضافه میکند و چند دقیقه بعد، یک روایت کامل شکل گرفته است؛ روایتی که شاید هیچ بخش آن تأیید نشده باشد.
شایعه در چنین شرایطی فقط یک دروغ ساده نیست؛ گاهی تلاشی ذهنی برای پیدا کردن معنا در میان آشفتگی است.
ترس، سرعت تصمیمگیری را بالا میبرد
بحران معمولاً احساس امنیت انسان را تهدید میکند. وقتی مغز احساس خطر میکند، اولویت آن دیگر بررسی دقیق همه جزئیات نیست؛ اولویت، واکنش سریع است.
به همین دلیل ممکن است فردی که در حالت عادی برای قبول یک خبر چند منبع را بررسی میکند، هنگام بحران همان خبر را با یک پیام یا صدای آشنا بپذیرد.
مثلاً جملهای مانند «فلان منطقه را ترک کنید، خطر جدی است» حتی اگر منبع مشخصی نداشته باشد، میتواند بسیار سریع منتشر شود. دلیلش روشن است: اگر خبر درست باشد، نادیده گرفتن آن ممکن است خطرناک به نظر برسد؛ بنابراین بعضی افراد ترجیح میدهند احتیاط کنند، حتی اگر هنوز از صحت خبر مطمئن نباشند.
مغز به خبرهای ترسناک بیشتر توجه میکند
اخبار عادی معمولاً هیجان زیادی ایجاد نمیکنند. اما خبرهایی درباره خطر، مرگ، کمبود مواد غذایی، حمله، بیماری یا آینده نامعلوم، توجه بیشتری را به خود جلب میکنند.
این ویژگی از نظر تکاملی قابل فهم است. انسان برای بقا باید نسبت به نشانههای خطر حساس باشد. بنابراین یک خبر تهدیدکننده ممکن است خیلی سریعتر از یک خبر خنثی در ذهن ما ثبت شود.
مشکل از جایی شروع میشود که «توجه بیشتر» با «درست بودن» اشتباه گرفته شود.
اینکه خبری ترسناک، عجیب یا هیجانانگیز است، به این معنا نیست که حتماً واقعی است.
وقتی همه باور دارند، ما هم راحتتر باور میکنیم
رفتار جمعی نقش مهمی در گسترش شایعات دارد. انسانها در شرایط مبهم به رفتار دیگران نگاه میکنند تا بفهمند چه واکنشی مناسب است.
اگر فردی وارد گروهی شود و ببیند همه درباره یک خبر صحبت میکنند، ممکن است ناخودآگاه تصور کند: «اگر این خبر غلط بود، چرا این همه نفر دربارهاش حرف میزنند؟»
اینجاست که یک شایعه میتواند بهتدریج اعتبار اجتماعی پیدا کند؛ نه به دلیل وجود مدرک، بلکه به دلیل تعداد افرادی که آن را تکرار میکنند.
در شبکههای اجتماعی این اتفاق سریعتر رخ میدهد. بازنشرهای متعدد، تعداد زیاد پیامها و واکنشهای احساسی میتوانند این تصور را ایجاد کنند که «پس حتماً چیزی وجود دارد».
در حالی که تکرار یک ادعا، آن را به واقعیت تبدیل نمیکند.
اعتماد به آدمهای آشنا، حتی اگر اطلاعاتشان دقیق نباشد
یکی از دلایل انتشار شایعات این است که مردم معمولاً اطلاعات را از افرادی دریافت میکنند که به آنها اعتماد دارند؛ دوست، اعضای خانواده، همکار یا فردی که سالهاست او را در شبکههای اجتماعی دنبال میکنند.
جملهای مانند «یکی از دوستانم که در فلان اداره کار میکند گفته...» ممکن است برای شنونده معتبر به نظر برسد، حتی اگر هیچ راهی برای بررسی ادعا وجود نداشته باشد.
در واقع، گاهی اعتماد به فرستنده جای اعتماد به مدرک را میگیرد.
این موضوع بهخصوص در بحرانها اهمیت دارد، زیرا مردم ممکن است بیشتر از گذشته به شبکههای نزدیک خود تکیه کنند.
شایعه فقط از ترس ساخته نمیشود
همه شایعات الزاماً ترسناک نیستند. بعضی از آنها امیدبخشاند.
در شرایط بحرانی، ممکن است خبری درباره پایان قریبالوقوع یک بحران، رسیدن کمک، بازگشت سریع شرایط به حالت عادی یا پیدا شدن راهحل منتشر شود. مردم ممکن است چنین اخباری را با اشتیاق بیشتری بپذیرند، زیرا به آنها احساس کنترل و امید میدهد.
بنابراین شایعه میتواند هم از ترس تغذیه کند و هم از امید.
آنچه هر دو حالت را به هم مرتبط میکند، نیاز انسان به کاهش ابهام و پیدا کردن یک روایت قابل فهم است.
چرا اصلاح شایعه همیشه آسان نیست؟
گاهی بعد از انتشار یک شایعه، مقام مسئول یا رسانه معتبر آن را تکذیب میکند؛ اما با این حال، بخشی از مردم همچنان به خبر اولیه باور دارند.
یکی از دلایل این اتفاق این است که نخستین اطلاعاتی که دریافت میکنیم میتواند چارچوب ذهنی ما را شکل دهد. از طرف دیگر، اگر خبر اولیه با ترس یا تجربه شخصی فرد پیوند خورده باشد، کنار گذاشتن آن دشوارتر میشود.
به همین دلیل، مقابله با شایعه فقط با گفتن «این خبر دروغ است» همیشه مؤثر نیست. مردم در بحران به اطلاعات روشن، سریع، قابل فهم و قابل اعتماد نیاز دارند؛ اطلاعاتی که جای خالی روایتهای غیررسمی را پر کند.
مردم چگونه میتوانند قربانی شایعه نشوند؟
لازم نیست برای بررسی هر پیام، متخصص رسانه باشیم. چند عادت ساده میتواند کمککننده باشد: قبل از بازنشر، منبع اصلی خبر را پیدا کنیم؛ تاریخ و زمان انتشار را بررسی کنیم؛ ببینیم آیا رسانهها یا منابع معتبر دیگر همان ادعا را گزارش کردهاند یا نه؛ و مهمتر از همه، اگر خبری بیش از حد ترسناک، عجیب یا هیجانانگیز است، چند دقیقه برای بررسی آن صبر کنیم.
یک سؤال ساده هم میتواند بسیار مفید باشد: «من این خبر را باور کردهام چون مدرکی برایش دارم یا فقط چون خیلیها آن را تکرار کردهاند؟»
بحران، آزمون عقل جمعی است
شایعات در بحرانها همیشه نشانه سادهلوح بودن مردم نیستند. گاهی نتیجه طبیعی ذهنی هستند که با ترس، ابهام و کمبود اطلاعات روبهرو شده است. انسان در چنین شرایطی تلاش میکند جهان اطرافش را قابل فهم کند و برای تصمیمگیری، به نشانههایی از دیگران تکیه میکند.
اما همین ویژگی میتواند ما را آسیبپذیر کند.
در بحران، سرعت انتشار اطلاعات مهم است؛ اما دقت اطلاعات مهمتر است. یک پیام نادرست میتواند باعث ترس، هجوم، خرید هیجانی، بیاعتمادی یا حتی تصمیمهای خطرناک شود.
شاید بهترین واکنش در برابر شایعه این نباشد که فوراً آن را باور کنیم یا فوراً آن را رد کنیم؛ بلکه چند لحظه مکث کنیم، منبع را ببینیم و از خودمان بپرسیم: «آیا این واقعاً یک خبر است، یا فقط روایتی است که در میان اضطراب جمعی شکل گرفته؟»
تهیه و تنظیم: طوبی میرزاحسینی