به گزارش بهداشت نیوز، راویان رسانه که شبانهروز در دل این رویداد تاریخی حضور داشتند، از فضایی سرشار از معرفت، وحدت ملی و عشق به ایران سخن گفتند؛ جایی که پیرزن سالخوردهای با واکر و پلاکارد «منتقم خون رهبر»، مادرانی که بر پیکر کودک ۱۴ ماهه شهید اشک میریختند و خیل عظیم مردمی از هر قشر و سنی، با کمترین امکانات و بیشترین عشق، پیامآور استقامت و پایداری بودند و ثابت کردند که قدرت واقعی ایران، در همین حضور صادقانه و بیچشمداشت مردم است؛ حضوری که در حافظهٔ تاریخ معاصر کشور برای همیشه ماندگار خواهد شد.
آنچه در ادامه می خوانید روایت این عشق است که برای ثبت در تاریخ گردآوری شده است:
سارا عشقینیا، گوینده رادیو و گزارشگر رادیو تهران، ازجمله افرادی بود که در روزهای برگزاری مراسم وداع و تشییع شهدا، در استودیوی معاونت صدا مستقر در مصلای امام خمینی (ره) حضور داشت و لحظهبهلحظه این رویداد را برای مخاطبان رادیو روایت کرد.
او میگوید آنچه در این چند روز دید، فراتر از یک مأموریت رسانهای بود و تا سالها در ذهنش باقی خواهد ماند.
وی با اشاره به استقرار استودیوی رادیو از عصر روز جمعه در مصلی گفت: از همان شب نخست، برنامههای زنده شبکههای رادیویی تا ساعت دو بامداد ادامه داشت. استودیوی ما مشرف به محل استقرار پیکرهای مطهر شهدا بود و از همانجا میتوانستیم روند آمادهسازی مراسم و رفتوآمد خادمان و خانوادهها را از نزدیک ببینیم.
عشقینیا ادامه داد: حدود ساعت سه بامداد، همزمان با اذان صبح، متوجه شدیم درهای مصلی زودتر از زمان اعلامشده گشوده شده و جمعیت زیادی وارد شدهاند. هرچه به صبح نزدیکتر میشدیم، بر شمار مردم افزوده میشد و از همان لحظات نخست مشخص بود که قرار است حماسهای بزرگ رقم بخورد.
این گوینده رادیو فضای حاکم بر مراسم را یادآور پیادهروی اربعین توصیف کرد و گفت: با وجود کمخوابی و ساعتهای طولانی کار، هیچکس از شرایط گله نداشت. نه کسی از غذا یا امکانات سخن میگفت و نه اعتراضی شنیده میشد. همه تنها برای ادای احترام و وداع آمده بودند و همین اخلاص، فضای متفاوتی را در مصلی ایجاد کرده بود.
وی گفت: در یکی از برنامههای زنده رادیو، برای نخستینبار در دوران فعالیت حرفهای خود احساس کردم واژهها توان توصیف آنچه را میبینم ندارند. پشت میکروفون گفتم برای نخستینبار نمیدانم با چه واژههایی باید مردم را تصویر کنم.
وی افزود: کار رادیو تصویرسازی با کلمات است، اما عظمت این حضور از دایره واژهها فراتر بود. هر کس با حالوهوای خودش آمده بود؛ یکی طلب حلالیت میکرد، دیگری اشک میریخت و از دیر شناختن شهدا سخن میگفت و برخی نیز تنها در سکوت، وداع میکردند.
عشقینیا از تلاش شبانهروزی عوامل رسانه نیز یاد کرد و گفت: در روزهای جنگ، همیشه میگفتیم سرباز رسانه هستیم، اما در این چند روز احساس میکردیم همه ما خادم شهدا هستیم. با کمترین استراحت، شبانهروز کار میکردیم و تنها انگیزهمان این بود که بتوانیم این لحظات تاریخی را بهدرستی روایت کنیم.
این گوینده رادیو با بیان اینکه دشوارترین صحنهای که در این چند روز شاهد آن بودم، اقامه نماز بر پیکر شهدا بود، گفت: وقتی نوبت به خواندن نماز بر پیکر کودک ۱۴ ماهه شهید رسید، فضای مصلی بهشدت متأثر شد. صدای گریه مادران و دختران از هر سو به گوش میرسید و حتی همکاران و مدیرانی را دیدم که همیشه بسیار محکم به نظر میرسیدند، اما آن روز بیاختیار اشک میریختند.
عشقینیا در پایان تأکید کرد: هیچگاه تصور نمیکردم روزی مانند پیشکسوتان رادیو، راوی چنین لحظات تاریخی باشم. حضور در استودیوی وداع برای من تنها یک مأموریت رسانهای نبود، بلکه توفیقی بود که خداوند نصیبم کرد تا از نزدیک شاهد یکی از ماندگارترین صحنههای تاریخ معاصر باشم و سهم کوچکی در روایت آن داشته باشم.
تیمور کوشکی، گوینده پیشکسوت رادیو با اشاره به حضور گسترده مردم در آیین وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب، این مراسم را یکی از بینظیرترین اجتماعات مردمی جهان معاصر توصیف کرد.
وی گفت: به باور من، این تشییع یکی از بزرگترین بدرقههای مردمی در تاریخ معاصر جهان بود؛ مراسمیکه نظیر آن کمتر دیده شده و بعید است مشابه آن تکرار شود.
با اشاره به حضور گسترده مردم در آیین وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب، این مراسم را یکی از بینظیرترین اجتماعات مردمی جهان معاصر توصیف کرد و گفت: به باور من، این تشییع یکی از بزرگترین بدرقههای مردمی در تاریخ معاصر جهان بود؛ مراسمیکه نظیر آن کمتر دیده شده و بعید است مشابه آن تکرار شود.
وی با اشاره به شخصیت رهبر شهید افزود: ایشان رهبری بودند که با مردم صمیمانه سخن میگفتند، دلسوز مردم بودند و ازهرجهت شخصیتی جامع داشتند. خودشان بارها میگفتند دیپلمات نیستند، اما در عمل، بسیاری از دیپلماتها و اندیشکدههای سیاسی دنیا میتوانستند از شیوه تحلیل و مواجهه ایشان با مسائل جهانی درس بگیرند. بسیاری از تحلیلها و پیشبینیهای ایشان درباره تحولات منطقه و جهان نیز بعدها محقق شد.
کوشکی درباره حضور هیاتهای خارجی در مراسم گفت: با وجود فشارها و تهدیدهایی که از سوی امریکا علیه برخی کشورها برای عدم حضور در این مراسم اعمال شده بود، دهها هیات سیاسی، مذهبی، علمی و فرهنگی از کشورهای مختلف برای ادای احترام به ایران آمدند. رؤسای جمهور، رؤسای پارلمانها، شخصیتهای دینی و پژوهشگران بسیاری در این مراسم حضور یافتند و احترام خود را نسبت به رهبر شهید ابراز کردند.
این گوینده رادیو با بیان اینکه قدرت واقعی جمهوری اسلامی، مردم هستند، تصریح کرد: در این مراسم، مردم با پرچمهای جمهوری اسلامی، پرچمهای مقاومت و نمادهای مذهبی حضور یافتند و در گرمای شدید، ساعتها ایستادند و عزاداری کردند. این حضور گسترده نشان داد تا زمانی که مردم در صحنه باشند، جمهوری اسلامی نیز با قدرت مسیر خود را ادامه خواهد داد.
وی در توصیف فضای مراسم وداع در مصلای امام خمینی (ره) گفت: دو روز حضور در مصلی، برای من جلوهای از یک اجتماع عمیق عاطفی بود. اشک، دعا، راز و نیاز و حالوهوای معنوی مردم در کنار پیکر رهبر شهید، صحنههایی ماندگار را رقم زد.
کوشکی ادامه داد: مراسم تشییع در خیابانها، جلوهای کاملاً حماسی داشت. مردم از ساعتها قبل در مسیرهای تشییع حضور یافته بودند و با شور و احساس، رهبر شهید خود را بدرقه کردند. این حضور گسترده، نمادی از وفاداری مردم به آرمانهای انقلاب اسلامیبود.
وی همچنین اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید را از صحنههای ماندگار این مراسم دانست و گفت: نمازی که بر پیکر ایشان اقامه شد، تنها یک مراسم عبادی نبود؛ بلکه نمایش وحدت، ایمان و انسجام مردم بود. حضور گسترده مردم در همه بخشهای مصلی و اطراف آن، صحنهای تاریخی و بهیادماندنی را رقم زد. این مراسم، صرفاً یک آیین تشییع نبود؛ بلکه نمایش اقتدار مردمی، همبستگی ملی و استمرار راه انقلاب اسلامیبود؛ پیامیکه بیتردید در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار خواهد شد.
تینا میرکریمی، گزارشگر رادیو ایران که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، حضور مردم را جلوهای کمنظیر از همدلی، معرفت و عشق به وطن توصیف میکند.
وی میگوید: مردم در این چند روز جلوه دیگری از همدلی، ارادت و احترام به کشورشان را به نمایش گذاشتند. این همراهی از ماهها قبل در گردهماییهای مردمیشکل گرفته بود و در روزهای بدرقه به اوج رسید. برای من ارزشمند بود که میدیدم انسانهایی از هر قشر، هر شغل، هر سن و هر سلیقه، با یک هدف مشترک کنار هم ایستادهاند؛ قدردانی از رهبر شهید و ابراز عشق به ایران.
میرکریمی ادامه میدهد: مردم معنای واقعی ایستادن پای وطن را به تصویر کشیدند. حضورشان نشان داد که هرگاه پای ایران در میان باشد، با همه وجود کنار کشورشان خواهند ایستاد.
این گزارشگر رادیو ایران، حضور مردم از سراسر کشور را تجلی وحدت ملی میداند و میگوید: در آن روزها تهران، ایران شده بود. از گیلان تا خوزستان، از سیستان تا یاسوج، هر کس را که میدیدم از نقطهای از این سرزمین آمده بود. بسیاری حتی امکانات کافی برای اقامت یا استراحت نداشتند، اما تنها برای این آمده بودند که بگویند ایران را دوست دارند.
او معتقد است این حضور، مسئولیت مدیران و مسئولان را سنگینتر میکند و میافزاید: این مردم باید دیده شوند و قدردانشان بود. من هم به عنوان یک گزارشگر، وظیفه خود میدانستم که این حضور را ثبت کنم تا در حافظه تاریخی کشور بماند که چگونه مردم از سراسر ایران، با عشق و احترام در کنار هم ایستادند.
میرکریمی از تلاش همکارانش در روزهای پوشش مراسم نیز یاد میکند و میگوید: همه خبرنگاران و گزارشگران با برنامهریزی دقیق، در آمادهباش کامل بودند تا لحظهای از این رویداد تاریخی از دست نرود. سوژهها آنقدر فراوان بود که با وجود گرمای شدید و ساعتهای طولانی کار، هیچکس خسته نمیشد و همه با انگیزه به روایت این لحظهها میپرداختند.
او درباره تجربه شخصی خود میگوید: در مصلی و مسیر تشییع، لحظه به لحظه حالوهوای مردم را در قالب گزارشهای توصیفی روایت میکردم و هر روز حدود ۲۰ گزارش برای مراکز استانها ارسال میشد. احساس میکردم مسئولیت دارم صدای مردمی را منتقل کنم که از دورترین نقاط کشور خود را به این مراسم رسانده بودند.
به گفته این گزارشگر، مهمترین ویژگی این مراسم، حضور پرشور و صمیمانه مردم بود. هر کس به اندازه توان خود آمده بود؛ بعضی در چادرهای اسکان ساعتی استراحت میکردند، بعضی زیر سایهای کوتاه نفسی تازه میکردند و دوباره راه میافتادند تا خود را به مراسم برسانند. همه یک پیام مشترک داشتند؛ اینکه ایران را دوست دارند و با همدلی و اتحاد از آن پاسداری میکنند. این حضور، کاملاً از دل برمیآمد و هیچ نشانی از توقع یا چشمداشت در آن نبود.
میرکریمی از میان دهها گزارش، گفتوگو با پیرزنی سالخورده را ماندگارترین خاطره خود میداند؛ زنی که با واکر، آرامآرام خود را به مصلی رسانده بود و پلاکارد کوچکی در دست داشت که رویش نوشته بود: منتقم خون رهبر هستم.
وی میگوید: وقتی با او صحبت کردم، اشک در چشمانش حلقه زد. از علاقهاش به رهبر شهید گفت و تأکید کرد که حضور در این مراسم، کمترین کاری است که میتواند برای کشورش انجام دهد. آن لحظه را هرگز فراموش نمیکنم.
او در پایان میگوید: به جرأت میتوانم بگویم از دل هر گزارشی که تهیه کردم، میشود داستانی ماندگار نوشت. لحظههایی را دیدم که تا همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند و هر بار به یادشان میافتم، به مردم کشورم افتخار میکنم. باور دارم این روزها در تاریخ ایران ثبت خواهد شد؛ روزهایی که میلیونها دل در سوگ مردی گرد هم آمدند که برای بسیاری، نماد استقامت، شجاعت، ایمان و عزت بود.
لیلا علاقهمند، گزارشگر رادیو اقتصاد که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، از تجربهای سخن میگوید که به باور او با هیچ واژهای نمیتوان تمام آن را روایت کرد.
وی میگوید: حالوهوای مردمیکه با عشق به رهبر شهیدشان آمده بودند، وصفناشدنی بود. بهجرأت میتوانم بگویم بیشتر آنها از طبقه متوسط و کمبرخوردار جامعه بودند؛ مردمیکه ساعتها در گرمای طاقتفرسای تیرماه مسیر رسیدن به مصلی را طی میکردند، اما خستگی در چهرهشان دیده نمیشد.
علاقهمند ادامه میدهد: وقتی با مردم گفتوگو میکردم، هر کدام داستانی برای آمدن داشتند؛ از کارگری که پس از پایان شیفت شب مستقیم راهی تهران شده بود تا نگهبانی که از شمال کشور خود را به مراسم رسانده بود. با وجود تفاوت مسیرها و زندگیها، همه یک جمله مشترک داشتند؛ «برای ایران و به عشق وطن و رهبر شهیدمان آمدهایم.»
وی فضای آن روزها را چنین توصیف میکند: دلها آرام نبود. تهران در سکوتی سنگین ایستاده بود و نگاهها به راهی دوخته شده بود که پیکر مطهر مردی از جنس ایمان، مقاومت و ایستادگی از آن عبور میکرد. این سکوت، از هزاران فریاد رساتر بود.
این گزارشگر رادیو، یکی از جلوههای ماندگار مراسم را حضور مردم از سراسر کشور میداند و میگوید: لباسهای محلی اقوام مختلف بیش از هر چیز توجهم را جلب میکرد. مردمی از شهرهای دور آمده بودند؛ شاید در تهران غریب بودند، اما در میان آن جمعیت میلیونی، همه احساس آشنایی میکردند. انگار ایران یک خانواده بزرگ شده بود.
وی از تلاش همکارانش نیز یاد میکند و میگوید: گزارشگران رادیو با تمام توان در میان جمعیت حضور داشتند. هر سوژهای که پیدا میشد، به فرصتی برای روایت تبدیل میشد و بسیاری از همکاران برای نخستینبار گزارشهای خود را همزمان برای شبکههای مختلف سراسری و استانی ارسال میکردند.
علاقهمند معتقد است که آن روزها، آنتن رادیو سرشار از روایتهای ناب مردمیبود. آنقدر سوژه و لحظههای ناب وجود داشت که هر طرف را نگاه میکردیم، یکی از همکاران در حال گفتوگو با مردم بود و روایت تازهای را برای شنوندگان مخابره میکرد.
او در میان دهها گزارش، از گفتوگو با نوجوانان و جوانان دهه هشتادی و نودی به عنوان تأثیرگذارترین تجربه خود یاد میکند و میگوید: از عمق احساس و ارادت این نسل شگفتزده شدم. آنچه بیشتر توجهم را جلب کرد، احترام و همراهی آنها با سالمندان بود. با حوصله دستشان را میگرفتند، راه را برایشان باز میکردند و با مهربانی مراقبشان بودند.
یکی دیگر از تصاویر ماندگار ذهن او، پیرمردی سالخورده بود که با وجود ناتوانی جسمی، هر دو روز مراسم را با پرچمی در دست و ذکری بر لب همراهی میکرد. علاقهمند میگوید: واقعاً توان راه رفتن نداشت، اما آرام و استوار قدم برمیداشت. هر بار که او را میدیدم، احساس میکردم اراده انسان میتواند بر خستگی جسم غلبه کند.
او درباره صحنههایی که هرگز از ذهنش پاک نمیشود، میگوید: برایم باورکردنی نبود که خانوادهای ساعت چهار صبح، همراه نوزادشان در خیابان دماوند مستقر شده باشند تا در مراسم تشییع حضور پیدا کنند، در حالی که آغاز مراسم دو ساعت بعد بود. این صحنهها برای من فقط یک معنا داشت؛ عشق و ارادت. تمام تلاشم این بود که این لحظهها را صادقانه روی آنتن رادیو ثبت کنم.
علاقهمند همچنین از حضور خبرنگاران و فعالان رسانهای خارجی یاد میکند و میگوید: بسیاری از آنها از حجم حضور مردم شگفتزده بودند و میگفتند تاکنون چنین جمعیتی را در یک مراسم تشییع ندیدهاند.
وی در پایان، از تلاش شبانهروزی گزارشگران رادیو قدردانی میکند و میگوید: همه همکاران ما با کمترین امکانات، ساعتهای طولانی در میان جمعیت ایستادند تا روایت این روزهای تاریخی را ثبت کنند. برای من، این مأموریت یکی از ماندگارترین تجربههای زندگی حرفهایام بود. با وجود همه سختیها، هر لحظه تلاش کردم صدای مردم را به گوش مخاطبان برسانم؛ مردمیکه با اشک، با احترام، با دلی شکسته و با عهدی دوباره آمده بودند تا وفاداری خود را به ایران و آرمانهایشان به تصویر بکشند.
منبع: ایسنا