بهداشت نیوز- انسان امروز بیش از هر زمان دیگری میداند، اما کمتر از همیشه اطمینان دارد. جهان معاصر، جهان انباشت اطلاعات و فروپاشی معناست؛ عصری که در آن آدمی به همهچیز دسترسی دارد. شبکههای ارتباطی، انسان را به سراسر جهان متصل کردهاند، اما او را از خویشتن خویش دورتر ساختهاند. حقیقت، دیگر چون گذشته امری استوار و ایستاده نیست؛ بلکه در هیاهوی روایتها، تفسیرها و منافع مدام جابهجا میشود , در چنین جهانی fزرگترین رنج بشر نه فقر مادی بلکه بیمرکزی روح است؛ نوعی سرگردانی خاموش که انسان را میان هزاران صدا، بیآنکه بداند به کدام سو باید رفت، معلق نگاه میدارد. تمدن جدید، اگرچه توانسته است فاصلههای جغرافیایی را از میان بردارد اما فاصله انسان با حقیقت را افزایش داده است. بشر معاصر در محاصره دادهها زندگی میکند، اما از معنا تهی شده است. او میتواند در چند ثانیه به اخبار جهان دسترسی پیدا کند اما قادر نیست به این پرسش پاسخ دهد که برای چه باید زیست؟ بحران اصلی عصر ما بحران تکنولوژی نیست بلکه بحران گمکردن قطبنمای درونی انسان است. جهانی که همهچیز را اندازهگیری میکند دیگر نمیتواند معنای زندگی را توضیح دهد و در چنین وضعیتی، انسان آرامآرام به موجودی تبدیل میشود که سرعت دارد، اما مقصد ندارد.
درست در همین نقطه است که غدیر، از یک واقعه تاریخی فراتر میرود و به یک ضرورت همیشگی برای حیات انسان بدل میشود. اگر غدیر را صرفاً در حدّ یک اعلان سیاسی یا اختلاف تاریخی فروبکاهیم در حقیقت عظمت آن را در محدوده یک رخداد تقویمی زندانی کردهایم. غدیر، پیش از آنکه سخن از جانشینی یک فرد باشد، سخن از جلوگیری تاریخ از سقوط در بیمعنایی بود. پیامبر اسلام(ص) در واپسین منزل رسالت تنها یک نام را اعلام نکرد؛ پیامبر کوشید مرکز حقیقت را برای آینده انسان حفظ کند زیرا جامعهای که محور تفسیر حقیقت را از دست بدهد دیر یا زود در گرداب فسیرهای متناقض، قدرتطلبیها و فرسایش اخلاقی فرو خواهد رفت.
امامت در عمیقترین معنای خود، تداوم هدایت در جهان تغییر است. جهان، همواره دستخوش تحولات سیاسی، اجتماعی و فکری میشود، اما انسان، حتی در میانه این تغییرات نیازمند نقطهای ثابت برای فهم حقیقت است و بدون چنین نقطهای، همهچیز نسبی میشود؛ اخلاق، عدالت، آزادی و حتی انسانیت نسبی میشود. بحران تمدن جدید نیز دقیقاً از لحظهای که انسان تصور کرد میتواند بدون مرجع معنا جهان را اداره کند آغاز میشود و نتیجه آن، اگرچه پیشرفت تکنولوژیک بود اما در عمق خویش نوعی تنهایی فلسفی را نیز به همراه آورد؛ تنهایی انسانی که ابزار دارد، اما افق ندارد.
غدیر را باید تلاشی برای نجات انسان از همین تنهایی دانست. ولایت در معنای اصیل خود، تحمیل اراده بر انسان نیست بلکه نجات او از پراکندگی است. جامعهای که فاقد محور اخلاقی و معنوی باشد به تدریج دچار نوعی فرسایش درونی میشود؛ هرچند در ظاهر قدرتمند و پیشرفته به نظر برسد. تاریخ، بارها نشان داده است که تمدنها بیش از آنکه از بیرون سقوط کنند از درون تهی میشوند و فروپاشی معنا آغاز فروپاشی تمدن است و غدیر، دقیقاً در برابر همین تهیشدن ایستاده است.
دهه امامت و ولایت اگر تنها به آیینها و مناسبتها محدود شود، آرامآرام از روح تاریخی خود فاصله خواهد گرفت. غدیر زمانی زنده میماند که بتواند به پرسشهای انسان امروز پاسخ دهد و انسان معاصر بیش از هر دورهای گرفتار آشوب روایتهاست. هر رسانهای حقیقتی میسازد و هر قدرتی تفسیری ارائه میکند پس در چنین وضعیتی انسان نمیداند به کدام صدا اعتماد کند. این سرگردانی شناختی بهتدریج به سرگردانی اخلاقی نیز تبدیل میشود. وقتی حقیقت نسبی شد عدالت نیز نسبی میشود و هنگامی که عدالت نسبی شد، انسان در برابر قدرت بیپناه خواهد ماند.
ولایت، در این خوانش بازگرداندن جهت به زندگی انسان است. انسان، بدون جهت حتی اگر آزاد باشد، سرانجام اسیر امواج متغیر جهان خواهد شد. آزادی جداشده از حقیقت، اغلب به آشفتگی ختم میشود و جهان امروز، نمونه آشکار چنین وضعیتی است؛ جهانی که شعار آزادی میدهد، اما انسان را در عمیقترین لایههای وجودیاش تنها گذاشته است. امامت، تلاش برای پیوند دوباره آزادی با حقیقت است؛ پیوندی که در آن انسان نه حذف میشود و نه رها بلکه به سوی کمال هدایت میشود شاید راز ماندگاری غدیر نیز در همین باشد که تنها یک حادثه نیست بلکه یک ایده است؛ ایدهای درباره ضرورت حضور حقیقت در متن زندگی بشر است. هرگاه جامعهای پیوند خود را با حقیقت هدایتگر از دست داده دچار نوعی بیثباتی روحی و اخلاقی شده است و انسان بدون حقیقت ممکن است قدرتمند شود، اما آرام نخواهد شد و بحران امروز بشر بحران ناآرامیِ درونی است؛ اضطرابی پنهان که حتی رفاه و پیشرفت نیز قادر به درمان آن نیستند.
در نهایت واقعه غدیر، در حقیقت دفاع از حق انسان برای گمنشدن است. پیام اصلی غدیر تنها معرفی یک شخصیت تاریخی نبود بلکه تأکید بر این حقیقت بود که انسان بدون اتصال به سرچشمه هدایت، دیر یا زود در تاریک تفسیرهای متناقض گرفتار خواهد شد. امامت حافظ معنای انسان در تاریخ است؛ تلاشی برای آن که حقیقت، قربانی مصلحتهای زودگذر نشود. دهه امامت و ولایت بیش از آن که مناسبتی برای تکرار محفوظات باشد، فرصتی برای بازاندیشی در وضعیت انسان معاصر است؛ انسانی که در اوج اتصال تنهاست و در میانه انبوه صداها، بیپناه مانده است و شاید معنای عمیق ولایت نیز همین باشد این که انسان در میانه آشوب جهان، دوباره راه خویش را پیدا کند و بتواند بر مدار حقیقت بایستد. بنابراین غدیر نه فقط خاطرهای از گذشته بلکه امکانی برای نجات آینده انسان است؛ آیندهای که بدون معنا بیش از هر زمان دیگری در معرض فروپاشی قرار دارد.
منبع: تسنیم