کد خبر: 27404

حاشیه نشینی علیه سلامت

حاشیه‌نشین، در متن نیست، نه در متن شهر و نه در متن روستا، در حاشیه و پا در هوا مانده و حتی از نظر تقسیم‌بندی شهری و امکانات مشکل دارد. احساس بی‌تعلقی و معلق بودن از یک طرف و مشکلات اقتصادی و اجتماعی که گریبانش را گرفته از طرف دیگر به او فشار می‌آورد؛ آنقدر که می‌گویند حاشیه‌های شهر جرم‌خیزند.

به گزارش بهداشت نیوز، حاشیه‌نشین، در متن نیست، نه در متن شهر و نه در متن روستا، در حاشیه و پا در هوا مانده و حتی از نظر تقسیم‌بندی شهری و امکانات مشکل دارد. احساس بی‌تعلقی و معلق بودن از یک طرف و مشکلات اقتصادی و اجتماعی که گریبانش را گرفته از طرف دیگر به او فشار می‌آورد؛ آنقدر که می‌گویند حاشیه‌های شهر جرم‌خیزند. نداشتن مهارت‌های مقابله با استرس و مشکلات روانی، به خطر افتادن و از دست دادن سلامت روان و خودکشی و اعتیاد در آنها بیشتر دیده می‌شود.

پرند، اندیشه و دیگر شهرهای تازه‌تاسیس و حاشیه‌ها، محل زندگی آدم‌های آسیب‌پذیری است که به علت مشکلات اقتصادی مجبورند آنجا زندگی کنند، اما آسیب‌پذیری‌شان در این مناطق به‌دلیل شرایط خاص آنها بیشتر می‌شود. این مناطق به شدت به حمایت شهرداری و بهزیستی برای برقراری امکانات دسترسی آسان به روان‌پزشک و روان‌شناس، اورژانس‌های اجتماعی، نظارت‌های قانونی، پایگاه پلیس برای ایجاد امنیت، کلاس آموزشی و... مسجد، مدرسه، ورزشگاه نیاز دارد تا خبرهای بد از آنجا کمتر به گوشمان برسد. در این مطلب به مشکلات بد مسکنی و حاشیه‌نشینی، عوارض و راه حل این مشکلات پرداخته‌ایم.


وقتی در مورد مفهوم سلامت صحبت می‌کنیم، منظور مفهومی کلی شامل مسائل اجتماعی، روانی، بیولوژیک در وجود انسان است و مسکن در همه این موارد می‌تواند نقش داشته باشد. به‌طوری که مسکن نامناسب، از نظر مکان، نداشتن امکانات سرمایشی و گرمایشی، آلودگی صوتی و... در ابتلا به اختلال‌های جسمانی تاثیر زیادی دارد؛ از دردهای عضلانی گرفته تا بیماری‌های گوارشی و...


برای مسکن سالم تعاریفی وجود دارد؛ مثلا اینکه دارای سرویس بهداشتی، فضا و مکان مناسب باشد. البته این ویژگی‌ها با توجه به استانداردهای هر فرهنگی تفاوت دارد. نکته مهم این است که مسکن محلی است که هر فرد بیشترین زمان استراحت خود را در آن می‌گذراند بنابراین بیشترین تاثیر را در تامین آرامش او دارد.


علاوه بر این، بارها خوانده و شنیده‌ایم که مسکن و محل آن می‌تواند در به دست آوردن جایگاه، روابط و اعتبار اجتماعی هم موثر باشد حتی باعث گوشه‌گیری و کاهش اعتمادبه‌نفس شود.داشتن مسکن مناسب در سلامت روان هم تاثیر بسزایی دارد؛ مثلا اگر اندازه مسکن با تعداد نفراتی که در آن زندگی می‌کنند، متناسب نباشد، عملا افراد حریم خصوصی نخواهند داشت که روی روان‌ آنها تاثیر منفی می‌گذارد. دورافتاده‌ بودن محل خانه هم باعث سختی رفت و آمد خواهد شد و استرس و فشاری را به فرد تحمیل می‌کند که اضطراب را در پی دارد.


... و اما حاشیه‌نشین‌ها
همه ما می‌دانیم حاشیه‌نشین‌ها از امکانات خیلی کمتری نسبت به شهرنشین‌ها برخوردار هستند و دسترسی چندانی به آب سالم، برق، شهرداری، نظافت و مناسب بودن معابر و... ندارند.
این مشکلات باعث می‌شود فرد به آرامشی که باید در خانه‌اش داشته باشد، دست پیدا نکند، حتی زندگی در آپارتمانی چند طبقه که آسانسور ندارد و بارها بالا و پایین رفتن از پله‌ها، فرد را دچار استرس مزمن و مداومی می‌کند که روی رضایت او از زندگی تاثیرگذار است.


از طرفی، از عوامل خطر ابتلا به اختلال‌های روان‌پزشکی مثل بیش‌فعالی، استرس، اضطراب، افسردگی، اعتیاد به موادمخدر و الکل که روی آن خیلی تاکید می‌شود، جایگاه اجتماعی و اقتصادی فرد است که مسکن و محیطی که در آن قرار گرفته، در این جایگاه نقش مهمی دارد.


هر چقدر محل مسکن از نظر جایگاه اقتصادی و اجتماعی پایین‌تر باشد، بیشتر احتمال دارد افرادی که در آن زندگی می‌کنند، مشکلات اجتماعی، اقتصادی بیشتری داشته باشند و برای حل این مشکلات، دست به کارهای غیرقانونی و بزهکاری بزنند.


معمولا ساکنان حاشیه‌شهرها سطح تحصیلات پایین‌تری دارند و مجبورند از روش‌های پرخاشگرانه‌تری برای گرفتن حقشان یا از دست ندادن آن، استفاده کنند.خطر گرایش به اعتیاد و بزهکاری نیز به‌دلیل کمتر بودن حمایت‌های اجتماعی و خدماتی، در آنها بیشتر است. متاسفانه امکانات بهداشتی، درمانگاه، پاسگاه‌های پلیس، امکانات رفاهی مثل استخر، ورزشگاه، کتابخانه و حتی مسجد و مدرسه هم در این مناطق کمتر است؛ یعنی دقیقا امکاناتی که تا حدی از بزهکاری و ارتکاب کارهای غیرقانونی و اعتیاد، پیشگیری می‌کند.

وقتی این امکانات نباشد، بعید نیست افراد برای ارضای نیازها و هیجاناتشان، به کارهای غیرقانونی بیشتری بپردازند. از طرفی، در جایگاه‌های اقتصادی و اجتماعی پایین‌تر، خانواده‌ها پرجمعیت‌تر و از نظر تحصیلات پایین‌تر هستند که نتیجه‌اش کم‌ شدن توانایی اعضای خانواده در کمک به سلامت روان‌ یکدیگر است.


روستاها هم کم‌امکاناتند اما بهترند
در روستاها، شاید افراد جایگاه اقتصادی و اجتماعی خیلی بالایی نداشته باشند اما روستا فرهنگ خاص خود را دارد؛ افراد در آنجا به هم نزدیک‌تر هستند و حمایت‌های عاطفی‌شان بیشتر است بنابراین خطر ابتلا به اختلال‌های روان‌پزشکی در روستا کمتر می‌شود. حاشیه‌نشین‌ها اما افرادی هستند که در منطقه‌ای نزدیک‌ شهر زندگی می‌کنند و برخی جوانانشان با دیدن امکانات شهرنشین‌ها و پی بردن به فاصله طبقاتی، خشمگین می‌شوند که این خشم می‌تواند آنها را به جاده بزهکاری و پرخاشگری بکشاند.


بسیاری از افراد حاشیه‌نشین توانایی‌های فردی بالایی دارند اما به‌علت کمبود امکانات اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی و دیدن تبعیض‌ها، دچار خشم می‌شوند و متاسفانه راهی برای فرونشاندن این خشم پیدا نمی‌کنند یا نمی‌دانند بنابراین امکان خارج شدنشان از مسیر درست زندگی زیاد است. از سوی دیگر، زندگی طولانی‌مدت مثلا برای چند نسل، در مناطق با امکانات کم و شرایط بدمسکنی، ممکن است باعث انتقال بعضی از اختلال‌های روان‌پزشکی به‌صورت ژنتیکی هم شود.


مهاجرت؛ قوز بالای قوز
گاهی افراد به‌علت شرایط اقتصادی ضعیف و به امید تغییرهای مثبت در زندگی‌شان، به شهرهای بزرگ مهاجرت می‌کنند اما مجبور می‌شوند در نقاطی به دنبال مسکن بگردند که قیمت و کیفیت آن پایین‌تر است که یعنی همان مناطق حاشیه‌ای.


از طرفی، در هر مهاجرتی مفهومی به‌عنوان «فرهنگ‌زدایی» وجود دارد؛ یعنی هر فردی که وارد فرهنگی جدید می‌شود، ممکن است تحت‌تاثیر آن، برخی ویژگی‌های فرهنگ خود را از دست بدهد و در عین حال نتواند تمام ویژگی‌‌های مثبت فرهنگ جدید را بگیرد بنابراین نکات منفی فرهنگ جدید بیشتر روی او تاثیر بگذارد.


حالا اگر فرد مهاجری از یک شهرستان، شهر کوچک، روستا و... که حمایت‌ها مخصوصا از نظر عاطفی در آنجا بیشتر است، وارد مکان جدیدی در حاشیه شهری بزرگ با فرهنگ، امکانات رفاهی و اجتماعی و اقتصادی پایین و همزمان از حمایت‌های عاطفی محروم شود، در معرض فرهنگ‌زدایی شدید قرار می‌گیرد و علاوه بر این، از نزدیک، فاصله طبقاتی را حس می‌کند.


چنین فردی از چند جهت تحت‌فشار قرار می‌گیرد و این فشار، سلامت روان او را به خطر می‌اندازد. البته این موضوع به ویژگی‌های شخصیتی هم بستگی دارد، برخی افراد با مشاهده این وضعیت، انگیزه پیدا می‌کنند تا تلاش بیشتری برای رسیدن به جایگاه‌ بهتر داشته باشند ولی برخی برای طی کردن یک شبه رهی صد ساله، به کارهای غیرقانونی رو می‌آورند. گاهی هم فرد با توجه به ویژگی شخصیتی‌اش، دچار علائم اضطرابی، افسردگی یا پرخاشگری می‌شود. متاسفانه در مناطق زاغه‌نشین، نظارت‌های اجتماعی، فرهنگی و حتی قانونی کمتری وجود دارد و افراد از طریق نیروهای بیرونی کمتری کنترل می‌شوند. این کمتر بودن نظارت‌ها هم بر مشکلات مردم این مناطق دامن می‌زند. البته این مشکل مختص کشور ما نیست و در مناطق دیگر دنیا هم دیده می‌شود.


علاوه بر اینها، برخی مهاجران قبلا در شهرهای کوچک یا روستاها زندگی می‌کرده‌اند که بیشتر افراد همدیگر را می‌شناختند بنابراین تحت‌تاثیر حمایت‌ها و اهرم‌های اعتقادی و باورها، در منطقه زندگی‌شان از انجام کارهایی ابا داشته‌اند، ولی ممکن است بعد از مهاجرت مخصوصا به مناطق حاشیه ‌شهرهای بزرگ که نظارت‌ها و حمایت‌های عاطفی و اجتماعی کمتر است، دست به کارهای خلاف قانون بزنند.


البته ویژگی‌های شخصیتی افراد در تاثیرپذیری از محل سکونت به شدت تاثیرگذار است، کسانی که شخصیت بالغ‌تر و مکانیسم‌های دفاعی و انطباقی بالغ‌تری دارند، کمتر تحت‌تاثیر محدودیت‌ها و مشکلات محیط قرار می‌گیرند و برای بهبود اوضاع خود به تلاش مثبتی می‌پردازند.


چرا خلاف‌ها بیشتر است؟
وقتی امکانات رفاهی مثل ورزشگاه، سینما، اماکن فرهنگی و... برای سرگرمی‌های سالم وجود نداشته باشد و فرد از نظر اقتصادی، توانایی استفاده از امکانات در مناطق دیگر را هم نداشته باشد، نمی‌تواند اوقات فراغت خود را به شیوه درست سپری و خشم و اضطراب‌هایش را تخلیه کند.


از طرفی، در خانواده‌های پرجمعیت و کم‌سواد این مناطق، مادر و پدر فرصت یا معلومات کافی برای آموزش و حمایت کافی از فرزندشان ندارند. بیشتر والدین، به علت موقعیت اقتصادی نامناسب، مجبورند بیشتر کار کنند و فرصت کمتری برای حمایت، آموزش و تربیت کودکانشان دارند که متاسفانه باعث آسیب‌پذیرتر بودن آنها می‌شود.


نکته آخر اینکه با توجه به آنچه گفته شد، حمایت‌های مسوولان و شهرداری‌ها می‌تواند تا حدود زیادی از بار مشکلات و حتی بزهکاری این مناطق بکاهد.تاسیس یک باشگاه ورزشی رایگان یا با شهریه پایین، موسسه‌های فرهنگی با کلاس‌های ارزان‌قیمت و... می‌تواند نقش اهرم جلوگیری از بروز بسیاری از مشکلات داشته باشد.

با توجه به اینکه در مناطق حاشیه‌ای مسکن ارزان‌تر است، افراد با مشکلات مالی از هر فرهنگ و جایگاهی با فشار اقتصادی زیاد و با فرهنگ‌های مختلف در آنجا کنار هم زندگی می‌کنند و چون تازه‌تاسیس هستند، بافت سنتی در آن وجود ندارد چون هر کس تا موقعیت‌ مالی بهتری پیدا می‌کند، به منطقه مناسب‌تری می‌رود و جای او را فردی جدید می‌گیرد و این عوامل، برقراری ارتباط بین افراد را سخت می‌کند.


از طرفی، چون این مناطق جدید هستند، افراد در آنجا به دنیا نیامده و بزرگ نشده‌اند، ممکن است احساس تعلق به آن نکنند، در حالی که یکی از عواملی که در ایجاد هویت فرد نقش دارد، خاستگاه جغرافیایی او است که به آن می‌‌بالد.


دکتر حامد محمدی‌کنگرانی
روان‌پزشک، عضو کمیته‌های روان‌درمانی، رسانه و پیشگیری از خودکشی انجمن روان‌پزشکان

 

منبع: هفته نامه سلامت