به گزارش «بهداشت نیوز» تلاش برای کم صحبت کردن همیشه برای من یک مبارزه بودهاست. وقتی کودک بودم، دائما به خاطر پرچانگیهایم مورد سرزنش اطرافیان قرار میگرفتم. وقتی بزرگتر شدم، نظرات آنها کاری کرد که احساس میکردم هیچ یک از حرفهای من ارزش شنیده شدن ندارند. از قضا، یکی از کسانی که مدام دربارهی حرفهای من نظر میداد کسی است که نمیتواند در جمع ساکت باشد! آن شخص معمولا سکوت را با خودسرانهترین (و اغلب آزاردهندهترین) شوخیهای کنایهآمیز خود بر هم میزند. تا حدی که من با هر کلمه به خود میلرزم.
کمتر حرف زدن شما را به کسانی که مورد علاقهتان هستند، نزدیکتر میکند.زمانی که دخترم کوچک بود، من یک مادر مجرد بودم و برای اینکه از عهدهی مخارجمان بربیایم چند شغل داشتم. بعضی روزها، وظایف روزانهام هم به لحاظ احساسی و هم به لحاظ جسمانی چنان خستهام میکرد که فقط دوست داشتم در سکوت بنشینم. (حالا بعد از دو دهه، هنوز هم گاهی آن روزها را تجربه میکنم.) فرشتهی شیرین و کوچولوی من کنار من مینشست و تند و تند حرف میزد، و با هیجان دربارهی روزی که گذرانده بود یا حتی دربارهی اینکه بارنی دایناسور چهطور او را تحت تاثیر قرار داده بود، صحبت میکرد.
اگرچه زمانی را که با او تنها بودم دوست داشتم و عاشق شنیدن داستانهای او بودم اما بعضی روزها خیلی خسته بودم. از آنجایی که از زمان کودکیام به یاد داشتم که حرفهای بزرگترها چقدر تلخ و گزنده است، نمیخواستم همان کار را با دختر بکنم؛ بنابراین به جای اینکه به او بگویم ساکت باش، به سادگی میگفتم: “عزیز دلم، گوشهای مامان امشب خسته است.”
دختر کوچولوی با نشاط من بعد از شنیدن این حرف رو به من میکرد و میگفت: “خوب مامان. میتوانیم بنشینیم و به هم بچسبیم.” و بعد هر دو در سکوت مینشستیم و روی مبل لم میدادیم یا با هم روی یک کتاب رنگآمیزی کار میکردیم. حتی وقتی دخترم خیلی کوچک بود او را به خاطر زیاد حرف زدن سرزنش نکرده بودم.
به آرامی در میان شلوغی و شتاب حرکت کن، و به یاد داشته باش که چه آرامشی در سکوت وجود دارد.- مکس ارمان
آنچه رهبران را میسازد، کمگویی است.من مطمئنا به خاطر زیاد حرف زدن خطاکار هستم. همچنین به خاطر اینکه خوب گوش نمیدهم. من این ویژگیها را در خودم تشخیص میدهم و هر روز تمام تلاشم را میکنم که در این دو حوزه به تعادل برسم. من همیشه آدمی بودم که نصفه و نیمه گوش میدادم، چون مدام منتظر بودم که نظر خودم را بگویم. هنوز هم گاهی اوقات متوجه اشتباه خودم میشوم اما یاد گرفتهام که صدای مضطرب درون خودم را بشناسم و آن را دور کنم.
یکی از صادقانهترین اشکال احترام این است که هنگامی که کسی صحبت میکند، به او گوش بدهیم. –بریانت اچ مکگیل
والدین و سرپرستها از بزرگترین تخطیکنندگان هستند، آنها قدرت کم حرف زدن را تشخیص ندادند. من مطمئن هستم که همه این کار را انجام دادهاند یا آن را تجربه کردهاند. شخصی یک سوال میپرسد و اگر بلافاصله پاسخی نشنود، خود پاسخ را به شکل یک سوال دیگر بیان میکند. به عنوان مثال:
یکی از والدین به فرزندشمیگوید: “بیلی، چرا وقتی بابابزرگ به عروسک تو دست زد گریه کردی؟” یک لحظه مکث و بعد دوباره: ” آیا فکر کردی میخواهد عروسکات را خراب کند؟ یا دوست نداری وسایلات را به دیگران بدهی؟ آیا چون بابابزرگ بوی عجیبی میدهد این کار را کردی؟
کارفرما به کارمند:مایل هستم بدانم که چرا هیچ کس با تامینکنندهی ما در رابطه با عدم توافقی که در سفارشها وجود دارد تماس نمیگیرد. “۵ ثانیه مکث. ” آیا همه فکر میکردند شخص دیگری قرار است این کار را انجام دهد؟ آیا فکر نکردید که این یک فقدان قابل اهمیت است؟ آیا موفقیت این شرکت هیچ اهمیتی برای شما ندارد؟”
در هر دوی این نمونهها، کسانی که سوال میپرسیدند باید ساکت میماندند تا پاسخ را بشنوند، به جای اینکه مخاطبشان را با پاسخهای چند گزینهای به رگبار ببندند!
یک ذهن آرام، بهرهور و سالم استلومینیتا ساویوس در وبگاه پرپِز فِری مقالهای در رابطه با پیامدهای مثبت کم حرف زدن نوشت. او در کتاب “حکمت سکوت: یاد بگیرید که کم حرف بزنید و زیاد بگویید” تایید میکند که ما فقط برای نفس کشیدن اجازه داریم. او یادآوری میکند که در بیداریِ سکوتمان، هیچگاه گرفتار خطر نخواهیم شد، اما میتوانیم وضوح و روشنی را تجربه کنیم. زمانی که ذهنمان آرام است، بدنمان میتواند استرس روزانه را از خود بزداید.
دانایان حرف میزنند چون چیزی برای گفتن دارند. احمقها حرف میزنند چون باید چیزی بگویند.-افلاطون
من میخواهم یک زن دانا باشم و برای دانا بودن هر روز بیشتر و بیشتر یاد میگیرم.
از سکوتی که در محیط است نترسید.فناوری تبدیل به یک پناهگاه برای ما شدهاست؛ حالا سکوت خود را با سر و صدای دستگاه تلفن همراهمان جایگزین میکنیم. من زوجها یا گروههای زیادی را در جمع دیدهام که بلافاصله بعد از اینکه مکثی بین گفتوگوها رخ میدهد، مشغول تلفن همراهشان میشوند. تنها صدایی که میشنوید، صدای انگشتان آنها روی یک صفحه کلید کوچک است. چرا تا این حد از خاموشی و سکوت هراس داریم؟
این تمرکز روی کم حرف زدن نباید ما را دچار سوء تفاهم کند- گفتوگوهای هیجانانگیز، شوخی و گپوگفت بخشی از زندگی ما هستند.
کم حرف زدن به این معنا نیست که دیگر چیزی برای گفتن باقی نماندهاست.من و همسرم هر روز با یک خودروی مشترک به محل کار میرویم. دو-سه سال پیش، احساس کردم که سکوت بین ما بعد از تعریف کردن مسائل مربوط به روز کاریمان در ماشین، آزاردهنده است. با خودم فکر کردم، “آیا ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم؟ آیا همهی چیزهایی را که باید دربارهی یکدیگر بدانیم، میدانیم؟”
با فکر کردن به تمام سالهایی که در مسیر شناختن یکدیگر، بیوقفه دربارهی همه چیز صحبت میکردیم، دچار وحشت شدم. به جای اینکه بیم و وحشتام را به گوش همسرم برسانم، کوشیدم فقط به خاطر داشتن چنین فضایی همراه با او سپاسگذار باشم و بفهمم که چهقدر هردوی ما از بودن با هم و در کنار هم آرامش داریم- حتی زمانی که سکوت درمیان ما برقرار است.
هرچند، مدار ژنتیکی من هنوز هم من را به سمت زیاد حرف زدن هل میدهد، اما هر چهقدر سنم بالاتر میرود و بیشتر یاد میگیرم، تمام تلاش خودم را برای دور کردن میل به حرف زدن، به کار میگیرم و اجازه میدهم ذهن و روحم خاموش باشند.
منبع: بازده