کد خبر: 130710
ف
به نام مادر کتاب شهیدی که مطالب آن هر خواننده‌ای را به تفکر وا می‌دارد
"به نام مادر" کتابی به قلم سیدعلی حسینی به نام یکی از شهدای اصفهان به رشته تحریر در آمده‌ است که هر خواننده ای سرگذشت و وصایای این شهید را بخواند روح و روانش را جلا می‌دهد و به تفکر وا می‌دارد.

اینها جمله هایی چند، نوشته شده پشت جلد کتابی با عنوان «به نام مادر»، با مضمون خاطره هایی از «محمدرضا تورجی زاده»، شهید اصفهانی سال های دفاع و حماسه و ایثار است.

کتابی که به کوشش «سیدعلی حسنی» در قالب ۳۲ خاطره کوتاه و بلند به همراه وصیت نامه شهید، به رشته تحریر درآمده و حاوی ۱۴۲ تصویر از این شهید عزیز و همرزمان اوست. گویاسازی  و شرح تصاویر کتاب نیز توسط«علی مسجدیان» انجام شده است.

۲۳ تیرماه گرم سال ۱۳۴۲ اولین فرزند پسر خانواده تورجی زاده، بنام محمدرضا متولد می شود. پدرش در کنار مقبره علامه مجلسی اصفهان نانوایی دارد. دو سه حادثه بد برای محمدرضا در دوران کودکی رخ می دهد و هر بار مادر به حضرت زهرا(س) متوسل می شود تا این حوادث از سر فرزند می گذرد.

دوران ابتدایی را در دبستان فردوسی درس می خواند اما فقط تا کلاس سوم! پدرش به خاطر اینکه برخی معلم ها بی حجاب هستند او را به مدرسه حسینی چهارباغ می برد. دوره راهنمایی هم در مدرسه احمدیه اصفهان سپری می شود. دوره ای که مصادف با سال های پیروزی انقلاب بوده و محمدرضا حالا ۱۴ ساله شده است.

کتک خوردن از ساواک

چند بار به علت شعارنویسی و فعالیت های انقلابی از ساواک کتک می خورد. او حالا محصل رشته اقتصاد دبیرستان هاتف است و مدیر مدرسه هم مردی انقلابی به نام آقای زهتاب است.

پاتوق او در این دوره «مسجد ذکرالله» است و تا نیمه های شب را در این مکان مقدس سپری می‌کند. محمدرضا مداحی هم می کند و زمزمه دعای کمیل اولین نیایشی است که با سوز خاصی می‌خواند و اشک می‌ریزد.

حالا اما زمانی است که جنگ با بعثی ها آغاز شده اما پدر اجازه زفتن نمی‌دهد تا دیپلمش را بگیرد. بعداز آزادی خرمشهر وسایلش را جمع و جور می‌کند و آماده رفتن می‌شود. دوره آموزشی خود را در پادگان غدیر سپری می‌کند. او و دوستانش از میان دو لشکر معروف اصفهان، ابتدا  به لشکر مقدس ۸ نجف اشرف به فرماندهی شهید احمدکاظمی می‌روند.

شهرک دارخوین، محل استقرار اصفهانی‌ها در پشت جبهه است. همان زمان شهیدتورجی زاده به لشکر مقدس امام حسین(ع) به فرماندهی حسین خرازی منتقل می‌شود.

دو دستگی بر و بچه‌های اصفهان به جبهه هم کشیده شده و گاهی برای نصب تصویری از شهید بهشتی بحث ها بالا می‌گیرد. او و دیگر دوستانش اما صبر انقلابی پیشه می‌کنند و به خاطر ولایت و امام حرفی نمی‌زنند.

بخشی از خاطره‌های کتاب، مربوط به شهید «محمدحسن هدایت» است. رزمنده ای که محمدرضا پیوندی عمیق و درونی با او دارد. در یکی از اولین عملیات‌ها که دلهره و ترس دارد به توصیه شهید هدایت، آیه سکینه(سوره فتح-آیه ۴) را می‌خواند و آرام می‌گیرد.

اوایل تابستان سال ۱۳۶۲ برای نبرد و مقابله با منافقان و جدایی طلبان به سنندج اعزام می شود. حسین خزاری در استان کردستان حضور دارد. آن روزها که عملیات والفجر ۲ خاتمه یافته اسطوره اصفهان و فرمانده سپاه حضرت صاحب الزمان(ع) شهید مصطفی ردانی پور به فیض عظیم شهادت نایل آمده است.

شهید تورجی زاده مهرماه سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر چهار حاضر است. سال ۱۳۶۳ عملیات مهمی در کار نبوده و بیشتر زمان نیروها صرف آموزش می‌شود. همان سال پای برخی مباحث و جریان‌های سیاسی به لشکر امام حسین(ع) باز می‌شود. محمدرضا در عملیات‌های بدر و خیبر هم حضوری فعال دارد تا اینکه مدتی برای آموزش غواصی و شنا، به پادگان غدیر اصفهان می‌رود.

سال ۱۳۶۴ آموزش ها سخت‌تر است و همان سال(۲۰ بهمن ) زمان عملیات والفجر هشت در منطقه فاو عراق است که محمدرضا تا دم شهادت می‌رود و بعد از متوسل شدن به حضرت زهرا(س) جانی دوباره می‌گیرد.

تابع ولایت باشیم

شهید تورجی زاده آن روزها مصاحبه ای با مسوول فرهنگی و تبلیغات لشکر دارد که بیان جمله ای پر معنا از آن خالی از لطف نیست.

«ما اگر دنیا را داشته باشیم، اما از ولایت تبعیت نکینم بی فایده است.»

آیت الله فاضل برای دیدار از لشکر امام حسین(ع) به جبهه رفته است. وقتی می بیند رزمنده ها نیمه های شب هر کدام در گوشه ای نماز شب می خوانند و مشغول نیاش و مناجات هستند، سفر یک روزه خود را یک ماه تمدید می کند تا در کنار مجاهدان راه حقیقت باشد.

شهید تورجی زاده جمله ای شنیدنی دارد و می گوید: «تندتر از امام نروید که پایتان خُرد می شود؛ از امام هم عقب نمانید که منحرف می شوید.»

اواخر سال ۱۳۶۵ جانشین و سپس فرمانده گردان یا زهرا(س) می شود. در کربلای ۵، چهار طرح برنامه ریزی شده و حسین خرازی از گردان یا زهرا(س) می خواهد اولین گردانی باشد که وارد عمل می شود.

حالا «رحمان هاشمی» بعد از شهید هدایت دوست صمیمی محمدرضا است. این دو همیشه با هم  و در کنار هم هستند. محمد رضا همیشه می گفت: بعد از شهید هدایت خدا رحمان را برایش فرستاده است.

خواب شیرین شهادت

سیدرحمان در همین عملیات شهید می‌شود و شهید تورجی زاده در فراق یار و یاور صمیمی خود ناراحت و گریان است تا اینکه یک روز صبح با نشاط و خوشحالی خاصی از خواب بلند می‌شود.

گویا خوابی دیده و رحمان از او خواسته برای شهادت باید بیشتر بکوشد. محمدرضا نیز مُصمم تر از گذشته باز هم به حضرت زهرا(س) متوسل می‌شود.

انگ زدن به تورجی زاده بعنوان عضو و حامی «انجمن حجتیّه» هم از آن قصه ها است. می گویند چون در مداحی ها زیاد از امام زمان می گوید و می خواند پس حتما با حجتیّه سر و سرّی دارد!

هر سال یک بار به پابوس امام هشتم می رود و سال ۶۵ عید نوروز را کنار خانواده در اصفهان سپری می کند. بیشتر از ۱۰ با مجروح شده اما باز هم عازم جبهه است.

روز رفتن نمی تواند به مادر وصیت کند اما شوهر خواهرش می گوید به او گفته جنازه اش را از حسینیه بنی فاطمه و با لباس مقدس سپاه و سربند یا زهرا در کنار سیدرحمان دفن کنند و روی سنگ قبر مطهرش هم بنویسند: «یا زهرا سلام الله»

روزهای آخر است. قرار است در کردستان عراق عملیاتی انجام شود. ماه شعبان است تا اینکه آخرین روز فروردین ماه ۶۶ عملیات کربلای ۱۰ آغاز می‌شود.

سوم اردیبهشت ماه همان سال گردان یا زهرا وارد عمل می شوند و محمدرضا تورجی زاده در پاتک دشمن به سنگر فرماندهی آن منطقه به آسمان ها پر می‌کشد.

انفجار سنگین درست به هدف مورد نظر اصابت کرده بود. محمدرضا حالا درست مانند مادرش حضرت زهرا(س) از بازو و پهلوی چپ غرق خون می شود. هنوز دقایقی نگذشته که بیسیم چی اعلام می کند: «برادر تورجی رفت پیش حاج حسین»

وصیت نامه شهید در صفحه پایانی کتاب نیز حاوی نکات تکان دهنده و عمیقی است.

هم رزمانم؛ سخنی با شما دارم. همیشه گفته ام بسیجی ها، سپاهی ها، این لباسی که بر تن دارید خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا(س). پس لیاقت خود را به اثبات برسانید. نظم در ا مور را سرلوحه خود قرار دهید. روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید. نماز شب را وظیفه خود بدانید...

عزیزانم؛ امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید. به دورش بچرخید و از مدارش خارج نشوید که نابودی تان حتمی است...

چهره صمیمی و نورانی شهید در لحظه شهادت و حضور مادر بر بالین فرزند از جمله تصاویر اثرگذار کتاب است که روح و روان آدمی را جلا می دهد و به تفکر وا می دارد.

مساله اول: حجاب

ابتدای همین نوشتار بخشی از  نوشته‌های پشت جلد کتاب را آوردیم و حالا همه آن را با هم مرور می‌کنیم و امروز را در آیینه سخنان دیروز این شهید بهتر می بینیم.

«ما ساکن و اهل جبهه شده ایم. هر دفعه به عنوان مهمان شهر شما وارد می‌شویم و مسایلی را می بینیم که تذکرش لازم است. اول مساله حجاب را باید تذکر دهم که متاسفانه رعایت نمی‌شود. ما هر شهیدی که به خون می‌غلطد وصیت نامه اش را که می خوانیم این مهم را تذکر داده است. من از مسوولان می‌خواهم اگر واقعا نمی‌توانند جلوی این مسائل را بگیرد ما خودمان بیاییم و جلوی این مسائل را بگیریم.»

از آنهایی که عامل این مسائل هستند می‌خواهیم که از بازی کردن با خون شهدا دست برداند. این ها باید حل شود و به لطف خدا این منکر از جامعه اسلامی بیرون برود.

«به نام مادر» پنجمین کتاب از مجموعه کتاب های «فرزندان روح الله»، توسط انتشارت یا زهرا(س) در ۲۰۰ صفحه، چندین نوبت تجدید چاپ شده است.

نقل از ایرنا


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.