کد خبر: 129387
ف
اباعبدالله: امشب را نماز بخوانیم و دعا و استغفار کنیم
امام حسین (ع) پس از یورش غافلگیرانه لشکر عمر بن سعد به برادرش عباس بن علی (ع) گفت: نزدشان برو و اگر توانستی کار آنها را تا فردا تأخیر بینداز و آنها را امشب از ما دور کن، شاید امشب برای خدای خود نماز بخوانیم و دعا و استغفار کنیم. خدا می‌داند من نماز و خواندن قرآن و دعا و استغفارِ زیاد را دوست دارم.

یکی از گزارشگران جریان کربلا و شهادت امام حسین (ع) در عاشورای ۶۱ هجری، ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی (متوفی ۱۵۷ه.ق) است. وی شیعه امامی، تاریخدان و سیره‌نویس پُرکار و از مردم کوفه بود. سیره‌نویسان، ۳۲ کتاب به وی نسبت می‌دهند. ابومخنف در طبقه ابن اسحاق سیره نویس مشهور قرار دارد، گفته‌هایش مورد اعتماد بیشتر مورخان و بیش از همه طبری از او نقل کرده است.

درباره مقتل ابومخنف، کهن‌ترین مقتل واقعه کربلا

مقتل ابومخنف نخستین و کهن‌ترین مقتلی است که دو نسل بعد از واقعه کربلا توسط ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی مکتوب شده است. مقتل ابومخنف از دو طریق به دست ما رسیده است؛ اولی کتابی با عنوان مقتل‌الحسین (ع) و مصرع اهل‌بیته و اصحابه فی کربلا و مقاتلی نظیر آن که منسوب به ابومخنف اند و اغلب حاوی گزارش‌های ساختگی و سست در کنار شماری روایات مورد اعتماد نقل شده از او هستند. منبع قابل اعتماد دیگر مقتل ابومخنف کتاب تاریخ الرسل و الملوک طبری (متوفی ۳۱۰ ه.ق) است که حدود سه یا چهار نسل با ابومخنف فاصله دارد. در گذر زمان اصل کتاب از بین رفته و باقیمانده قابل اعتماد و اتکا از این مقتل همان ۱۱۶ روایتی است که در کتاب طبری ذکر شده، در عین اینکه کتاب‌های غیرمستند زیادی آمیخته با تحریف به نام مقتل ابومخنف منتشر شده‌اند.

ابومخنف چند سال بعد از واقعه کربلا متولد شده و وقتی مقتل را می نوشته شماری از شاهدان مستقیم واقعه کربلا هنوز در حیات بوده‌اند. از این رو روایت او از کربلا و وقایع پس و پیشِ این رویداد سوگناک، دست‌اول‌ترین منبع تاریخی در این زمینه به شمار می‌رود که به خاطر ثقه و متاخر بودن او در بسیاری جهات، فاقد تحریف و اضافه های ساختگی مقاتل بعدی و متاخر است؛ در منبع نقل شده از سوی طبری بر خلاف نسخه‌های دستکاری شدهٔ بعدی منسوب به ابومخنف، نکته‌های خلاف عقل و عرف برخلاف منابع اول به چشم نمی‌خورد.

به تناسب ایام منتهی به عاشورا و تاسوعای حسینی و حوادث مربوط به هر روز، فقره‌های از این مقتل گزینش خواهد شد که این مطلب نهمین قسمت از این مجموعه است. فقره‌هایی که به تصحیح، ترجمه، تدوین و استخراج حجت الله جودکی، پژوهشگر تاریخ، محقق و کتابشناسی مقاتل، از کتاب مقتل الحسین (انتشارات خیمه، چاپ دوم، ۱۳۹۴) و وَقعه الطَّفّ (بازسازی مقتل الحسین(ع) ابومخنف، انتشارات طه،چاپ اول،۱۳۹۷) محمدهادی یوسفی غروی به ترجمه محمدصادق روحانی و هر دو از منبع قابل اتکای این مقتل؛ یعنی تاریخ طبری نقل و در این مجموعه به تناسب روزها تدوین و گزینش و آماده شده است. 

همچنین در گزارش‌هایی که نقل خواهد شد جهت تسهیل، زنجیره سلسله راویان ذکر شده در منبع اصلی حذف و تنها به راوی اصلی و حاضر در صحنه کفایت شده است. به علاوه برای آشنایی و کاوش بیشتر مخاطب با راویان، توضیحاتی مختصر درباره راویان اصلی ضمیمه مطلب شده است. در روایت‌ها هر جا عنوان راوی گفت می‌آید منظور همین راوی اصلی و ابتدایی است که درباره او توضیحاتی مختصر جهت آشنایی بیشتر آمده است.

امان‌نامه ابن‌زیاد برای عباس و برادرانش

شمر آمد تا نزد یاران امام حسین (ع) رسید و گفت: خواهرزادگان ما کجایند؟ عباس، جعفر و عثمان، فرزندان علی (ع) بیرون آمدند و گفتند: چه شده و چه می‌خواهی؟ گفت: خواهرزادگان من. شما در امان هستید. آنها گفتند: اگر دایی ما هم باشی، خدا تو و امان تو را لعنت کند آیا به ما امان می دهی در حالی که پسر پیامبر امان ندارد؟

کُزمان، غلام عبدالله بن ابی مُحِل بن کِلابی نزد ایشان آمد و آنها را فراخواند و گفت: این امان نامه ای است که دایی شما برایتان فرستاده است. آنها گفتند: به دایی ما سلام برسان و به او بگو ما به امان نامه تو نیازی نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است.

ممانعت از رسیدن آب به امام حسین(ع) و یارانش

نامه ای از عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد به این مضمون رسید:

اما بعد، از دست یابی حسین و یارانش به آب ممانعت کن. آنها نباید قطره ای آب بنوشند؛ چنان که با (...) عثمان بن عفان چنین رفتاری شد.

عمر بن سعد، عَمرو بن حجّاج (عَمرو بن حَجّاج مَذحِجی زُبَیدی از فرماندهان لشکر عمر بن سعد در واقعه کربلا است. عمرو بن حجاج از کسانی بود که به امام حسین (ع) نامه نوشت و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید. اما در روز عاشورا فرماندهی جناح راست سپاه عمر بن سعد و مسئولیت محاصره شریعه فرات را بر عهده داشت. عمرو، رئیس قبیله مذحج بود. هنگامی که ابن زیاد، هانی بن عروه را دستگیر کرد به همراه افراد قبیله‌اش جلوی دارالاماره اجتماع کردند، عمرو با اعلام خبر زنده بودن هانی بن عروه، آنان را برگرداند. او در روز عاشورا امام حسین (ع) را خارجی معرفی کرد که با واکنش امام مواجه شد. سپاهیان تحت فرماندهی او، مسلم بن عوسجه را به شهادت رساندند. وی در قیام مختار از مخالفان وی بود و پس از شکست شورش اشراف کوفه ناپدید شد) را همراه با ۵۰۰ نفر اسب سوار فرستاد و آنان در کنار نهر آب فرود آمدند و میان امام حسین (ع) و یارانش و آب حائل شدند و نگذاشتند قطره ای آب بردارند. این اقدام، سه روز قبل از شهادت امام حسین (ع) بود.

وقتی تشنگی بر امام حسین (ع) و یارانش شدت یافت، برادرش عباس بن علی (ع) علت را طلبید و او را همراه با سی سوار و بیست پیاده با بیست مَشک آب فرستاد. آنان شبانه نزدیک آب شدند. نافع بن هلال جَمَلی (نافع بن هلال بَجَلی یا نافع بن هلال جَمَلی، صحابی امام علی و از شهدای کربلا. او در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. نافع در عذیب هجانات به کاروان امام حسین (ع) پیوست و روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید. او در سخنانی حمایت و وفاداری خود را نسبت به امام حسین نشان می‌داد) پیشاپیش همه با پرچم حرکت می کرد. عمرو بن حجّاج گفت: کیستی؟ نافع خود را معرفی کرد.

عمرو گفت: برای چه آمدی؟ گفت: آمده ایم از آبی که مانع ما از آن شده اید بنوشیم. گفت: نوش جان. بنوش. گفت: نه، به خدا قسم در حالی که حسین و یارانش تشنه اند، نمی‌نوشم و اشاره به همراهانش کرد. آنها نیز جلو آمدند. عمرو گفت: راهی برای آب نوشیدن آنها نیست. ما اینجا مأموریم که مانع از رسیدن آب به آنها شویم.

وقتی پیادگان همراه نافع به او نزدیک شدند، به آنها گفت: مشک‌ها را پر کنید. پیادگان نیز با تلاش زیاد مشک ها را پر کردند. عمرو بن حجاج و یارانش به سوی ایشان هجوم آوردند. پس عباس بن علی و نافع بن هلال بر آنها یورش بردند و مانع آنها شدند؛ سپس به سوی یاران خود رفتند و گفتند: شما بازگردید و خود جلوی دشمن را گرفتند. عمرو بن حجاج و یارانش به سوی ایشان برگشتند و کمی آنها را به عقب راندند. یاران امام حسین (ع) مَشک‌ها را آوردند و نزد ایشان گذاشتند. نافع بن هلال در این شب مردی از یاران عمرو بن حجاج را زخمی کرد که بعدا زخم او وخیم شد و آن فرد بر اثر آن زخم مرد. بدین ترتیب او اولین کشته از سپاه عمر بن سعد بود که در آن شب مجروح شده بود.

یورش لشکر ابن سعد به سپاه امام حسین (ع)

عمر بن سعد بعد از نماز عصر یارانش را ندا داد: ای سپاهیان خدا، سوار شوید و شما را بشارت باد. مردم بر اسب‌ها سوار شدند. سپس عمر بن سعد بر حسین (ع) و یارانش تاخت. امام حسین (ع) در حالی که به شمشیر خود تکیه داشت، جلو خیمه خود نشسته بود که لحظه ای به خواب رفت. در این هنگام خواهرش زینب (ص) صدای صیحه اسب ها را شنید و نزد برادرش آمد و گفت: برادرجان، آیا صداهایی را که نزدیک می شود نمی شنوی؟ امام حسین (ع) سربلند کرد و فرمود: الآن پیامبر (ص) را در خواب دیدم که به من فرمود: تو نزد ما خواهی آمد. زینب بر صورت خود زد و گفت: ای وای بر من. امام حسین (ع) فرمود: خواهرجان. بر تو مصیبت وارد نشود. آرام باش، خدای رحمان تو را رحمت کند.

عباس بن علی گفت: برادر! لشکریان آمدند. امام حسین (ع) برخاست و فرمود: عباس، برادرجان، جانم فدایت، سوار شو و نزدشان برو و به آنها بگو: چه شده؟ چه تصمیمی دارید؟ و از هدفشان سؤال کن.

عباس همراه با بیست سوار، از جمله زُهیر بن قین و حبیب بن مُظاهر به طرف آنها رفت. عباس به آنها گفت: برای چه آمده اید و چه می خواهید؟ آنها گفتند: امیر فرمان داده از شما بخواهیم به حکم او گردن نهید یا شما را به فرمانبرداری مجبور خواهیم کرد. عباس گفت: عجله نکنید تا نزد ابوعبدالله بازگردم و سخن شما را به او بگویم. گفتند: برو، به او بگو و با جوابش نزد ما بیا.

عباس اسبش را تاخت و با سرعت به سوی امام بازگشت و خبر را به ایشان داد. در این مدت یاران عباس ایستاده، لشکریان را مخاطب قرار دادند. حبیب بن مُظاهِر به زُهیر بن قین گفت: اگر می خواهی تو با اینان سخن بگو و اگر می خواهی من سخن بگویم. زهیر گفت: تو پیش قدم شدی؛ پس خودت نیز با آنها سخن بگو.

حبیب بن مُظاهر خطاب به زُهیر بن قین به گونه ای که دیگران بشنوند گفت: آگاه باش که به خدا قسم در فردای قیامت چه بد گروهی هستند آنها که نزد خدا می روند در حالی که خاندان پیامبر و اهل بیت او و عابدان سخت کوش در سحرگاهان این شهر و بسیار یادکنندگان خدا را کشته‌اند. این سخن به گوش عزرة بن قیس نیز رسید.

عزرة بن قیس (عُزْرَةِ(عُرْوَة) بْن قَیْس اَحْمَسی، فرمانده سواره نظام لشکر عمر بن سعد در واقعه کربلا و از نویسندگان نامه های کوفیان به امام حسین (ع) بود که در روز عاشورا فرماندهی سپاه سواره نظام لشکر عمر بن سعد را برعهده داشت و پس از شهادت امام، از طرف ابن سعد، مأمور شد تا به همراه شمر، خولی و سرهای شهدای کربلا را نزد ابن زیاد ببرند. عزره در حکومت خلیفه اول، خالد بن ولید را در جنگ‌های شام همراهی کرد، در حکومت خلیفه دوم کارگزاری حلوان (شهری مرزی میان شام و عراق) را برعهده داشت و در حکومت معاویه نزد زیاد بن ابیه علیه حجر بن عدی شهادت داد) گفت: تو هر چه بتوانی خودت را پاک جلوه می دهی. زُهیر گفت: ای عزره! بلکه خدا او را پاک و هدایت کرده است. ای عزره. از خدا بترس من خیرخواه تو هستم. تو را به خدا قسم می‌دهم از کسانی مباش که گمراهان را بر کشتن انسان های پاک یاری می کنند.

عزرة بن قیس گفت: ای زُهیر! تو نزد ما از یاران این خاندان نبودی؛ تو عثمانی بودی [مقصود از عثمانی کسانی هستند که عثمان را ولیّ خود می‌دانستند و معتقد بودند او بر حق بوده و مظلومانه کشته شده است] زُهیر گفت: آیا از جایگاه امروزم معلوم نیست که از یاران این خاندان هستم؟ به خدا قسم من هرگز نامه ای به او ننوشتم و فرستاده ای به سویش نفرستادم و وعدۀ یاری به او ندادم. ولی در مسیر به حضور او رسیدم و چون او را دیدم، به یاد پیامبر(ص) و منزلت او نزد پیامبر افتادم و دانستم که از طرف دشمنان او و گروه شما چه بر او پیش خواهد آمد. پس تصمیم گرفتم او را یاری کنم و در لشکر او باشم و جانم را فدای او کنم تا حق خدا و پیامبر را که شما آن را ضایع کردید حفظ کنم.

وقتی عباس به نزد امام حسین (ع) آمد و سخن عمر بن سعد را عرضه کرد، امام حسین (ع) فرمود: نزدشان برگرد و اگر توانستی کار آنها را تا فردا تأخیر بینداز و آنها را امشب از ما دور کن! شاید امشب برای خدای خود نماز بخوانیم و دعا و استغفار کنیم، خدا می‌داند من نماز و خواندن قرآن و دعا و استغفارِ زیاد را دوست دارم.

عباس بن علی اسب خود را تاخت تا به لشکریان رسید و گفت: ای مردم، اباعبدالله می خواهد امشب را به او مهلت دهید تا در این مورد فکر کند؛ چرا که تا کنون در این مورد سخنی بین او و شما مطرح نشده است. وقتی صبح شد، شما را خواهیم دید. اگر رضایت دادیم، همان می‌کنیم که شما می‌خواهید و از ما طلب می کنید و اگر نپذیرفتیم، خواسته شما را رد می کنیم.

حسین (ع) با این کار می خواست آنها را برای آن شب از خود دور کند تا کارهای خود را انجام دهد و به خانواده اش وصیت کند.

عمر بن سعد گفت: ای شمر! نظر تو چیست؟ شمر گفت: هر چه شما بگویید، شما فرمانده هستید و نظر، نظر شماست. عمر بن سعد گفت: ای کاش نبودم. سپس رو به مردم کرد و گفت: شما چه می گویید؟ عمرو بن حجاج بن سَلَمه گفت: سبحان الله! به خدا قسم اگر اینان از قوم دیلم (و از کفار) بودند و چنین فرصتی می خواستند، شایسته بود که به آنها فرصت می‌دادی.

قیس بن اشعث (قیس بن اشعث بن قیس کِنْدی، معروف به قیس قَطیفه از سپاهیان عمر بن سعد در واقعه کربلا است.قیس، از کسانی است که قبل از واقعه کربلا به امام حسین(ع) نامه نوشت و از آن حضرت خواست تا به کوفه بیاید، اما با تسلط ابن زیاد بر کوفه تغییر موضع داد. او در روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد بود و در غارت خیمه‌ها نقش داشت و روپوش امام حسین (ع) را به غارت برد. وی از کسانی است که سرهای شهدای کربلا را نزد ابن زیاد بردند. پدرش اشعث بن قیس کندی رئیس قبیله کنده و کارگزار امام علی (ع) در آذربایجان بود.

هر چند او در جنگ صفین در لشکر آن حضرت بود، در تحریک خوارج علیه امام نقش داشت. قیس پس از پدرش رئیس قبیله کنده شد و هنگامی که سرهای شهدای کربلا را نزد ابن زیاد آوردند او رئیس این قبیله بود. گفته‌اند که او ۱۳ سر را با خود آورده است.) گفت: خواسته شان را بپذیر. به جان خودم قسم که فردا صبح با تو خواهند جنگید. عمربن سعد گفت: به خدا قسم اگر بدانم چنین می کنند، امشب را به آنها فرصت نمی‌دهم.

 امام زین العابدین (ع) می فرماید: فرستاده ای از سوی عمر بن سعد به سوی لشکر امام حسین (ع) آمد و جایی ایستاد که صدای او را بشنوند و گفت: ما تا فردا به شما فرصت دادیم. اگر تسلیم شوید، شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد خواهیم برد و اگر نافرمانی کنید، شما را رها نخواهیم کرد.

نقل از ایرنا


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.