کد خبر: 103695
ف
ناهید، کتابی که یک بار خواندن آن کم است +عکس
ناهید دانشجوی فوق‌لیسانس تعمیر و مرمت آثار تاریخی، پس از سال‌ها از نیویورک به تهران آمده است تا قاتل پدرش را پیدا کند، اما انقلاب او را وارد قضایایی می‌کند که موقع ورود به ایران فکرش را هم نمی‌کرده است. اساساً شروع نفسگیر و پر تحرک رمان«ناهید» از جایی است که او ناخواسته به تظاهرات مقابل دانشگاه پرتاب می‌شود و همین اتفاق به دستگیر شدنش می‌انجامد.

 از این جا به بعد، شهریار زمانی داستانش را مدام به گذشته‌های دور و نزدیک می‌‏برد و از رهگذر نشان دادن گذشته خانواده ناهید در ایران و آمریکا، چهره‌ شخصیت‌های داستانش  را ترسیم می‌کند؛ شخصیت‌هایی که تحت‌تاثیر انقلاب یا نقاب‌هایشان را از چهره می‌اندازند یا می‌کوشند سهمی از این اتفاق عظیم را به دوش بگیرند.

این رمان روایتگر سفر دختری جوان به نام ناهید به ایران است. او مدت هاست در آمریکا زندگی می کند و حالا در شلوغی های انقلاب اسلامی برای پیدا کردن قاتل پدرش به وطن بازگشته است.
ناهید در روزهای اول ورود به تهران ناخواسته و از سر اتفاق روبه روی دانشگاه تهران و در اوج تظاهرات قرار می گیرد؛ جایی که او برای اولین بار موج اعتراض مردم به رژیم شاهنشاهی را مشاهده می کند. ناهید در اوضاع آشفته مملکت دنبال راهی برای مجازات قاتل پدرش می گردد و در این مسیر به کس و ناکس رو می اندازد.


این دختر جوان در زمان حضور در آمریکا به دکتر روان شناس مراجعه می کرده است و در خلال وقایعی که در ایران برایش رخ می دهد، خاطراتی را به یاد می آورد که گذشته اش را به خواننده بنمایاند. نویسنده ورود به خاطرات ناهید را با چنان مهارتی انجام می دهد که خواننده براحتی به ذهن شخصیت اصلی داستان راه پیدا می کند. این خاطرات همراه خواب هایی که وقت و بی وقت به سراغ ناهید می آیند و گلویش را می فشرند، او را در یافتن حقایقی که خانواده اش از او پنهان کرده اند یاری می رسانند.


به کمک کنار هم گذاشتن این خاطرات و وقایعی که امروز رخ می دهند، خواننده پابه پای ناهید یأس و ناامیدی را تاب می آورد تا روزنه ای از امید به رویش گشوده می شود. این روزنه امید همزمان می شود با تجربه شور و شوق مردم ایران در تب وتاب انقلاب.


در قسمتی از متن رمان چنین می خوانیم: خلوتی کوچه بیشتر دلم را خالی می کند. از بچه های انقلاب هم خبری نیست. به خودشان و بیشتر به صدایشان عادت کرده ام. شب ها پالتویم را روی دوش می اندازم، لیوان لب سوز چای را برمی دارم، توی ایوان می نشینم و تا آخر الله اکبر گفتن ها از جایم تکان نمی خورم. همه جور صدایی به گوش می رسد؛ زن، مرد، حتی بچه که صدایشان سرشار از انرژی است. رد بعضی از صداها را زده ام و اگر یک شب آن صدا را نشنوم، نگران می شوم. با خودم می گویم نکند توی تظاهرات تیر خورده باشد.

رمان «ناهید» به زبان ترکی استانبولی نیز ترجمه شده است.


 


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.