کد خبر: 93224
ف
ذبح نوعروس «پیرخوشاب» به پای محرومیت
در حالی که در عصر تجدد و مدرنیته بسر می بریم ،هنوز هستند نوعروسان و کودکانی از اهالی روستای محروم «پیرخوشاب» در جنوب کرمان که به دلیل نبود درمانگاه ،راه مناسب و آب آشامیدنی سالم به پای محرومیت ذبح می شوند.
به گزارش بهداشت نیوز: پیرخوشاب یکی از ده ها روستای محروم منطقه جنوب استان کرمان در 100کیلومتری بخش جازموریان است، روستایی که نبود امکانات اولیه زندگی، مردمانش را محکوم به مرگ کرده است. 
رسیدگی نکردن به روستاهایی مانند پیرخوشاب که به جای آب و آبادی، محرومیت، عقرب و مارهای گزنده، آب ناسالم و گرمای بالای 60 درجه دارد، مرگ را به اهالی این خطه پیشکش می کند. 
اتفاقی که هر چند یک بار رسانه ها به دلیل مرگ یکی از اهالی روستاهای محروم جنوب به آن پرداخته و بعد از اندکی در لا به لای خبرهای دیگر ناپدید و قصه همانجا تا حکایتی دیگر به آخر می رسد. 
و اما اکنون مرضیه نوعروس 17 ساله پیرخوشاب که حدود هشت ماه از زندگی مشترکش می گذشت، به حکم فقر پیش پای محرومیت ذبح شد و با جنین هفت ماهه اش در دل خاک آرمید. 
این نوع مرگ دیگر برای اهالی روستاهای دورافتاده جنوب استان کرمان چون پیرخوشاب تازگی ندارد و برای چندمین بار رخت عزا بر تن اهالی روستای پیرخوشاب پوشانده است. 
حدود اواخر مهر ماه یک شب که سایه سیاه و شوم فقر بر سر روستای پیرخوشاب آوار شده بود محرومیت زندگی مرضیه نوعروس 17 ساله ای که زندگی را با هزاران امید آغاز کرده بود با ناامیدی و مرگ گره خورد و پایان بودنش را رقم زد. 
حدود ساعت 11 شب، دردی جان سوز مرضیه را از خواب بیدار می کند و او راهی جز پناه بردن به آغوش مادر و خانواده اش در آن سیاهی شب برای خود نمی بیند. 
برادر مرضیه که به خوبی با شرایط روستایشان آشنا بود و حکایت های تلخی را از دوستان، آشنایان و اقوام شان در بیماری ها به خاطر داشت، 14 کیلومتر راه پر نشیب و فراز روستای پیرخوشاب را پیاده به سمت آبادی دیگر پیش می رود و سرانجام صبح فردا با ماشین به روستایشان بر می گردد. 
حالا دیگر مرضیه که تمام شب درد امانش را بریده بود از زبان افتاده و تنها گهگاهی با اشاره چشم و ابرو چیزهای نامفهومی را می گوید که نه کسی می فهمد و نه اگر بفهمد دردی را دوا می کند. 
حالا وانتی کهنه با تاخیر 14ساعته از روستای همجوار برای امداد مرضیه آمده پیکر نحیف او و کودکش که آرام در وجود مادر آرمیده است را به منطقه چاه ابراهیم می رساند اما از بخت بد مرضیه پزشک کشیک درمانگاه برای ویزیت به سایر مناطق رفته است. 
ناچار به سمت زهکلوت راهی می شوند، اما توان مرضیه دیگر به پایان رسیده و او می ماند و یک عالمه بدهکاری که دنیا به او و فرزند در راه مانده اش دارد و ناچار تسلیم اصرار سرنوشت بر خداحافظی از هر آنچه تا دیروز امید و علایقش بوده می شود و با فرزندش راهی سفری دیگر می شود. 
 
** نوزادی که پس از چشم گشودن سهم گرگ ها شد 
یادآوری مرگ وهمناک نوزادی که بدون چشم گشودن به دنیا سهم شکم گرسنه حیوانات وحشی و گرگ ها می شود برای اهالی پیرخوشاب کار سهل و ساده ای نیست اما آنها که درد در دل و جانشان ریشه دوانیده برای رساندن محرومیت این منطقه به گوش مسئولان، این خاطره تلخ را برایم بازگو می کنند. 
مریم زن 25 ساله ای است که مرگ مادران باردار و نوازادنشان را در روستای پیرخوشاب زیاد دیده او تصمیم می گیرد قبل از زایمان به روستای همجوار یا شهر برود اما انگار زایمان زودتر از موعد و یا ناآگاهی از تاریخ زایمان، شب سرد زمستانی را برای او و دیگر اهالی روستا به شبی تلخ بدل می کند. 
مریم با دردهای پیاپی زایمانی از خواب بیدار می شود و از همسرش می خواهد که او را به روستای مجاور برساند، همسر مریم موتورسیکلتی که تنها وسیله نقلیه ای موجود در روستا بوده را قرض می کند و به قصد درمانگاه راهی می شوند. 
میانه راه سنگلاخی با تکان های شدید موتور درد امان مریم را می برد و زن در گوشه ای از راه زیر آسمانی پر از ستاره فرزندش را با هزاران امید به دنیا می آورد و میان پارچه و چادری که همراه داشته می پیچد و دوباره سوار بر موتور به سمت درمانگاه به راه می افتند. 
نرسیده به درمانگاه زمانی که راه سنگلاخی روستای پیرخوشاب به پایان می رسد مریم که درد در تمام وجودش رخنه کرده فرزندش را در لابه لای پارچه ها جست و جو می کند، جست و جویی که هرگز کام مریم را بر نمی آورد. 
زن که باور نبودن کودک برایش سخت و دردآور است بر سر و سینه می زند و گریه می کند پدر خانواده که می فهمد ممکن است به دلیل تکان های شدید مسیر سنگلاخی کودکشان از بین پارچه ها افتاده باشد، مجدد مسیر روستای پیرخوشاب را بر می گردد اما انگار جز مقداری خون که فردای آن روز بر زمین می بینند چیزی به چشم نمی آید. 
محلی های روستای پیرخوشاب می گویند کودک سهم حیوانات وحشی و گرگ ها شده است و این درد هیچگاه از اذهان اهالی پیرخوشاب تسکین نخواهد یافت. 
 
** 'آرام' در آغوش خاک آرام گرفت 
آرام سابکی نژاد پسر بچه 13 ساله ای که سهمش از دنیا اندک بود او از اهالی پیرخوشاب و پسر بچه ای شاد و باهوش بود. 
چشم های نافذ و بازیگوش آرام از یاد اهالی پیرخوشاب بخصوص مادرش نمی رود او که به دلیل عقرب زدگی یک شب و یک روز منتظر خودرو ماند و بعد از انتقالش به درمانگاه چاه ابراهیم و بعد از آن بیمارستان جیرفت، سم تمام بدنش را گرفت و چشم از دنیا فرو بست. 
کودکان، زنان و مردان زیادی چون آرام، مرضیه و مریم درد کشیده نبود امکانات در روستاهای دورافتاده و محروم جنوب کرمان و بخصوص روستای پیرخوشاب هستند و زندگیشان را به دلیل نبود امکانات و محرومیت از دست داده اند. 
اما کودکان، زنان و مردانی هم با درد و داغ های فراوان هنوز در پیرخوشاب چشم به راه یاری مسئولان هستند. 
ریش سفید منطقه پیرخوشاب بعد از معرفی خودم به عنوان خبرنگار انگار که جایگاه امنی برای درد دل پیدا کرده باشد آه از دل بر می آورد که اگر امکانات داشتیم مرضیه حالا زنده بود و باید جشن به دنیا آمدن فرزندش را می گرفتیم. 
کریم شهریاری راد افزود: اهالی روستای دورافتاده و محروم پیرخوشاب در صورت همکاری مسئولان حاضر به مهاجرت هستند. 
وی با اشاره به اینکه حدود 25 خانوار از 70 خانوار ساکن روستای پیرخوشاب به زمین های استانداری اطراف رودبار جنوب مهاجرت کرده اند گفت: این افراد نیز فقط راه دسترسی مناسب به شهر دارند اما از سایر امکانات مانند آب آشامیدنی سالم، برق و غیره محروم هستند. 
وی اظهار داشت: عود آپاندیس، عقرب و مار زدگی، تب و سرماخوردگی و هزاران دردی که درمان دارد اینجا مردم پیرخوشاب را به دلیل نبود راه دسترسی و امکانات می کشد. 
شهریاری راد گفت: گرمای هوای منطقه پیرخوشاب در تابستان به 60 درجه سانتی گراد می رسد اما اهالی این روستا بدون برق و آب روزگار می گذرانند. 
وی افزود: مسئولان کمیته امداد امام خمینی (ره) خیلی تلاش می کنند اما برخی از مسئولان همراهی نمی کنند. 
ریش سفید و بزرگ روستای پیرخوشاب که از قضا همسر خواهر مرضیه است، مرگ خواهر همسرش را دردناک و مانند سایر مرگ های بد و ناحق اهالی این روستا می داند. 
شهریاری راد می گوید: اگر امکاناتی مانند خودرو یا راه دسترسی مناسب و یا درمانگاه در روستای پیرخوشاب وجود داشت اینگونه اتفاقات تلخ و جانکاه رخ نمی داد. 
وی ضمن گلایه از مسئولان به دلیل نادیده گرفتن شرایط زندگی اهالی روستای پیرخوشاب و سایر روستاهای محروم جنوب استان کرمان گفت: من با فرمانداران مختلف رودبار جنوب و مسئولان ذیربط در مورد شرایط اهالی روستای پیرخوشاب صحبت کرده ام و همه از این شرایط مطلع هستند. 
فرماندار رودبار جنوب نیز از فقر و محرومیت فراوان در روستای پیر خوشاب می گوید و اقدامات انجام شده در راستای رفع آن می گوید. 
ابوذر عطاپور در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: روستای پیرخوشاب دورترین نقطه در رودبار جنوب است از هشت ماه گذشته بعد از تصدی این پست اولویت کاری خود را در راستای رفع محرومیت از روستاهای محروم بویژه پیرخوشاب قرار داده ام. 
وی با اشاره به بازدید سه گروه از مسئولان ارشد استانی از منطقه پیرخوشاب طی چند ماه اخیر افزود: روستای پیرخوشاب حدود 70 کیلومتر جاده خاکی و سنگلاخی تا زهکلوت دارد. 
عطاپور اظهار داشت: تمام روستاهای منطقه جازموریان از چند ماه قبل با تانکر آبرسانی می شود. 
وی تصریح کرد: 16 کیلومتر از راه دسترسی روستای پیرخوشاب زیرسازی شده و در آینده آسفالت می شود و بخش دوم این مسیر نیز تیغ زنی شده است. 
فرماندار رودبار جنوب گفت: با همکاری کمیته امداد امام خمینی (ره) 2 مرحله توزیع بسته های غذایی در روستای پیرخوشاب و سایر روستای محروم این منطقه انجام شده است. 
وی افزود: قرارگاه محرومیت زدایی سپاه نیز با همکاری فرمانداری و کمیته امداد 20 کانکس را به منظور اسکان اهالی روستای پیرخوشاب در این منطقه مستقر کرده است. 
عطاپورادامه داد: لوازم زندگی اهالی روستای پیرخوشاب نیز توسط هلال احمر و کمیته امداد در حال تامین است. 
وی با اشاره به تهیه یک دستگاه آمبولانس برای مرکز بهداشتی درمانی چاه ابراهیم افزود: مکاتبه واگذاری یک دستگاه آمبولانس شاسی بلند نیز با دانشگاه علوم پزشکی انجام شده است. 
 
ایرنا

مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.