کد خبر: 56379
ف
سکته و طب سنتی؛ از علل تا درمان
سکته عارضه ایست که به ناگاه اتفاق افتاده و با بروز آن و یکباره قوه حسّ و حرکت که از مغز به اندام مى رسد قطع مى گردد. همه اعضا از کار افتاده و حواس انسان باطل مى شود. جز عمل دم زدن هیچ حرکت دیگرى برجاى نمى ماند.

 به گزارش بهداشت نیوز، سکته عارضه ایست که به ناگاه اتفاق افتاده و با بروز آن و یکباره قوه حسّ و حرکت که از مغز به اندام مى رسد قطع مى گردد. همه اعضا از کار افتاده و حواس انسان باطل مى شود. جز عمل دم زدن هیچ حرکت دیگرى برجاى نمى ماند. حتى عمل دم زدن هم محسوس نمى گردد و فرد مسکوت شباهت به مرده اى پیدا مى کند. به عقیده قدما سبب بروز سکته وجود خلط لزج چسبنده ایست که باعث قطع قوه حس و حرکت مى گردد. این  خلط لزج مى تواند بلغم، سودا و یا خون غلیظ باشد که منافذ و راه ها را به کلى سد مى نماید. اگر خون باشد راه شریان بسته شده و سکته رخ مى دهد.

گاه سبب سکته از خشکى طبع است در این صورت علاج را باید با تنقیه و شیاف قوى نمود. چنانچه سکته ناشى از سوء مزاج خشک باشد مزاج به تدریج خشک شده و اندک اندک و با به نهایت رسیدن خشکى یکباره تشنج پدیدار مى گردد. (مانند رامولیسمان دماغى).

غالبا سبب سکته از غلبه خون مى باشد از این روست که هرگاه در بدن امتلائى به وجود آید بلافاصله باید اقدام به فصد کرد خاصه در فصل بهار. گاهى بخارهاى غلیظ در بدن تولید و متوجه مغز گردیده سکته دماغى را موجب مى شوند. نشانه آن نفخ گونه ها و رگ ها مى باشد و علامت خونى مشهود نمى گردد. در چنین صورتى ضماد به سر و پا و روى قلب مى نهند. داروى عطسه آور به کار مى برند.

بسیار دیده شده که فرد مسکوت هیچ نفسى نمى کشد و مرده به نظر مى آید (مرگ ظاهرى). ولى پس از گذشت 72 ساعت زنده مى گردد. در گذشته درصورتى که مسکوت مرده به نظر مى رسید براى تحقیق و اطمینان از وضعیت او به چند روش زیر متوسل مى شدند که در هر زمان نیز قابل اجراست:

1- انگشت سبابه را درون مقعد او کرده چنانچه حرکت شریان را به طرف پشت درک کند دلیل بر زنده بودن او خواهد بود.

2- پلک چشم را باز مى کنند اگر مرده باشد حدقه به نور پاسخ نمى دهد.

3- در برابر نور چراغ اگر بیمار زنده باشد عکس محیط در چشمش دیده شده و اگر مرده باشد دیده نخواهد شد.

4- پنبه محلوج را نزدیک بینى بیمار نگاه مى دارند. با تکان پنبه ناشى از بازدم تشخیص حال بیمار داده مى شود.

نشانه هاى بروز سکته

از علائم بروز سکته مى توان موارد زیر را برشمرد:

گرانى سر، سرگیجه، طنین گوش، اشکال در حرکت، تارى چشم، پرش اندام ها، فشرده شدن دندانها در خواب، امتلاى رگ هاى گردن، سرد شدن دست و پا، تغییر رنگ ادرار به زنگارى یا سیاهى. اینها نشانه هائى از نزدیک بودن حمله سکته مى باشند. چنانچه دم زدن با خرخر باشد نشانه سختى آنست. اگر تب درگیرد ممکنست «ماده» را بگدازد و تحلیل برد. علامت سادگى و سختى سکته، دشوارى و آسانى دم زدن است. اگر دم زدن بى نظم باشد نشانى از دشوارى خواهد بود.

چنانچه علت بروز سکته از مغز باشد این امر خالى از تب نخواهد بود. افراد مبتلا به احتلاج زیاد به هنگام بروز سکته زودتر تلف مى شوند.

درمان

1- اگر سکته از خون باشد باید اقدام به فصد و دفع خون اضافى نمود. (در سکته خونى رنگ بیمار خفه و تار است.) بازوها را باید ببندند و از ساق ها خون بگیرند.

از ران ها تا پائین و اطراف را مالش دهند و سرکه و روغن گل به سر بیمار نهند. کیسه یخ بر سر گذارند و سپس اقدام به تنفیه اى معتدل با داروهائى مانند شکر سرخ 10 گل خطمى 2، گل پنیرک 2، سنامکى 2 نمک طعام 1 وریوند چینى 2 مثقال نمایند تا ماده را از مغز فرو کشد.

در گذشته همچنین آجرى را داغ کرده به کف پا مى بستند تا خون را به سمت خود متوجه سازد، آنگاه به درمان موافق با طبیعت بیمار مى پرداختند.

2- اگر سکته ناشى از بلغم بوده و خون با آن آمیخته باشد نخست باید اقدام به فصد نموده و سپس ترتیب تنقیه (اسطوخودوس 2، گل گاوزبان 2، افسنتین رومى 2، اصل السوس 2، شحم حنظل 2/ 1، فرفیون 2/ 1، مقل ارزق 1، مرمکى 1، سگبینج 1، تربد مجوف 2، ریوند چینى 2 و روغن بادام شیرین 2 مثقال) را داد. این تنقیه در واقع بهترین وسیله اى مى باشد که ماده را از سر به سمت اسافل بدن مى کشاند. چنانچه همه این اجزاى داروئى فراهم نباشد ناگزیر به همان تعداد موجود مى توان اکتفا کرد. اگر امکان تنفیه موجود نباشد مى توان از شیافى با اجزاء زیر استفاده کرد: جاوشیر، سگبینج، مقل ازرق، اشق، شحم حنظل و زهره گاو.

پزشکان پیشین پر مرغى را تمیز و چرب نموده آن را به ایارج فیقرا آغشته به حلق بیمار فرو مى کردند تا قى نماید.

3- اگر سکته ناشى از بلغم باشد علامت آن کثرت بزاق، پریدگى رنگ و ... خواهد بود.

در چنین شرایطى باید به ایجاد استفراغ و گشایش سده مغزى پرداخت. سر را گرم و مهره هاى پشت و گردن را با روغن فرفیون یا روغن قسط و مانند آن مالش داد.

خردل، فلفل، زنجبیل، فرفیون و یا داروهاى تند دیگرى را به سر بیمار مالید تا گرم شود.

و نیز مى توان فرفیون، خردل سرخ، شیطرج هندى، تخم انجیر را به اندازه مساوى با سرکه جوشانید و به سر ضماد کرد. داروهاى عطسه آور (انفیه) به بینى چکانیده شود. چنانچه ممکن شود مشرودیطوس را در ماء العسل حل کرده به گلوى بیمار فرو ریزند. همچنین مى توان یک مثقال انغوزه یا سگبینج را در ماء العسل حل کرد. مسهل از حب فرسیون (ترکیب حب فرسیون سگبینج 2، اشق 2، جاوشیر 2، مقل ازرق 2، صبر زرد 2، جندبیدستر 2، هزار اسفند 2، فرفیون 1 و شحم حنظل 2/ 1 مثقال (مقدار خوراک 1 مثقال)) بسیار نافع است. بعدا هر بامداد ماء الاصول و همچنین ایارج فیقرا، شحم حنظل، افتیمون و غاریقون داده مى شود.

ابو على سینا در کتاب قانون مى نویسد که در اثر سرما همه اجزاء دماغ به هم باز آید و موجب سده و سکته گردد.

هرگاه اسباب سکته ضعیف باشد ممکنست شخص به استرخا یا لقوه و یا به هر دو دچار شود. گاهى سکته منحصر به یک عضو و یا نیمى از بدن مى گردد. گاهى چنانچه شربتى به گلوى بیمار ریزند آن را از بینى بیرون مى دهد. چنین حالتى دلیل بر هلاک زودرس او خواهد بود.

قدما براى گرم کردن دماغ در شکل بلغمى آن آهنى را با آتش سرخ مى کردند و آن را پس سر بیمار قرار مى دادند به طورى که سر را بسوزاند یا آنکه موى سر بیمار را مى تراشیدند و جندبیدستر و خردل را مى سائیدند و با سرکه گرم کرده به سر او مى مالیدند، مغز را گرم مى کرد. یا آنکه قرنفل، بسباسه، جوزبوا و اگیر ترکى را کوبیده و گرم کرده همراه با خرفه به سر بیمار مى بستند. براى ایجاد عطسه از کندش و جندبیدستر در ماء العسل استفاده مى کردند.



 

منبع: سایت جامع طب سنتی ایران ا
 


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.