کد خبر: 54426
ف
 تنبیه بدنی؛ ریشه‌ها و میوه‌ها
تنبیه بدنی دانش آموز در مدرسه، مدت هاست در مدارس کمرنگ شده و کاهش یافته است، اما در مواردی خصوصا در شهرستان ها اخباری از تنبیه بدنی شنیده می شود. رخدادی که با رسانه ای شدن ابعاد مختلف آن باید این تلنگر را به والدین و نظام آموزشی بزند که چرا رفتارهایی از این قبیل در مدارس بروز پیدا می کند.

به گزارش بهداشت نیوز: تنبیه بدنی دانش آموز در مدرسه، مدت هاست در مدارس کمرنگ شده و کاهش یافته است، اما در مواردی خصوصا در شهرستان ها اخباری از تنبیه بدنی شنیده می شود. رخدادی که با رسانه ای شدن ابعاد مختلف آن باید این تلنگر را به والدین و نظام آموزشی بزند که چرا رفتارهایی از این قبیل در مدارس بروز پیدا می کند. بسیاری بر این باورند که گذر جامعه ایرانی از سنتی به سوی مدرن شدن و اقتضائات جامعه مدرن این چالش را برای بخش های سنتی جامعه به خصوص معلمان و خانواده ها ایجاد کرده است.

بنابراین باید در تعلیم و تربیت جدید رفتارهایی عاری از تنبیه گنجانده شود تا کنار بالا رفتن سطح آموزش، حقوق دانش آموزان هم رعایت شود. البته باید جانب انصاف را هم رعایت کرد و علت تامه این اتفاق را معلم و نظام آموزشی ندانست، بلکه مجموعه ای از عوامل محیطی و فردی در بروز این نوع رفتار دخیل اند. برای بررسی ریشه های بروز چنین اتفاقاتی و راهکارهای برخورد با آنها سراغ دکتر کتایون خوشابی، روان پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی رفته و نظرات او را جویا شده ایم.

خانم دکتر! علت تنبیه بدنی دانش آموز توسط معلم در مدارس چیست؟

به نظر می رسد نگرش ها و تربیت سنتی حاکم در برخی جوامع و خانواده ها به طور طبیعی در محیط های آموزشی تسری پیدا می کند بنابراین در مواردی والدین و معلمان از روش تنبیه بدنی برای تعلیم و تربیت کودکان استفاده می کنند، در حالی که امروزه در روش های نوین فرزندپروری استفاده از تنبیه بدنی به هیچ وجه مجاز نیست، به خصوص در محیط های آموزشی این روش به هیچ وجه مجاز نیست و حتی جرم تلقی می شود و در مواردی تبعاتی هم برای فرد خاطی دارد. در روش های جدید فرزندپروری و مراقبت از کودکان به طور مکرر به آنها آموخته می شود که حتی فردی حق ندارد بدن آنها را لمس کند و باید در صورت وقوع مواردی از این نوع والدین خود را در جریان قرار دهند.

بنابراین تنبیه بدنی هم به نوعی لمس محسوب می شود و اقدامی است که با هدف کنترل دانش آموزان انجام می گیرد. از این رو باید این آگاهی را به دانش آموزان داد که هر فردی این رفتار آزارگرایانه را در هر محیطی داشته باشد باید گزارش بدهد. متاسفانه در موارد بسیاری کودکان و والدین از حقوق خود آگاهی ندارند، در صورتی که اگر این شناخت را داشته باشند خواهد دانست که اگر معلم در مدرسه یا در محیط آموزشی یا در هر محیط دیگری با آنها چنین رفتاری داشت باید به والدین خود گزارش بدهند. از طرفی متاسفانه زمانی که گزارش به والدین داده می شود، اقدام درستی انجام نمی دهند و حتی به مدرسه هم نمی روند و با مسوولان و فرد خاطی صحبت نمی کنند.

بنابراین تا زمانی که در وهله نخست والدین و در درجه دوم دانش آموزان به حقوق قانونی خود واقف نباشند، ممکن است این صحنه ها را به طور مکرر ببینیم. اگر فرد خاطی با اقدام به موقع از سوی دانش آموز و والدین تبعات اقدام خود را ببیند، قانون در مورد وی اجرا شود، به سیستم قضایی ارجاع داده شود و مسوولیت عوارض ناشی از اقدام خود را دریافت کند، تکرار این قبیل اعمال کمتر خواهدشد. البته در بسیاری از مواقع خانواده ها با این تصور که فرزندشان مشکلی دارد، چشم خود را روی این قبیل اعمال خلاف قانونی و مجرمانه می بندند و فکر می کنند فرزندشان بیش فعال بوده و معلم را سر کلاس خسته می کند، پس این حق به معلم داده می شود تا دانش آموز را تنبیه کند،

در صورتی که این مورد توجیه درستی نیست و اگر هم دانش آموز اختلالی در رفتار داشته باشد، وظیفه معلم است که دانش آموز را به سیستم درمانی معرفی کند. از سوی دیگر نقص سیستم آموزشی هم باید در نظر گرفته شود زیرا هنوز در موارد زیادی کلاس های کوچک با تعداد بالای دانش آموز در مدارس دولتی وجود دارد و کسی نمی تواند منکر این مشکل اساسی باشد. بنابراین به طور طبیعی حضور در چنین شرایطی فشار مضاعفی برای کنترل دانش آموزان به معلم وارد می کند. ضمن این که در مواردی ممکن است برخی معلمان گزینش مناسب نشده یا حتی دوره های مهارت خشم را ندیده باشند. البته این مشکلات هم نباید و نمی تواند دلیلی برای تنبیه دانش آموز و بروز رفتارهای آزارگرایانه باشد.

اما باید این نکته را هم در نظر گرفته که در بسیاری از مواقع معلمان در مناطق محروم و با حداقل حقوق و در کلاس های غیراستاندارد وظیفه تدریس و آموزش را برعهده دارند. از این رو باید روی دیگر این اتفاق را هم دید و نقایص سیستم آموزشی را هم در نظر گرفت؛ مثلا این که آیا معلم حقوق مناسبی را دریافت می کند یا نه؟ از طرف دیگر باید گفت تنبیه بدنی دانش آموزان باعث می شود کودکانی تربیت شوند که اعتماد به نفس پایینی دارند، به این دلیل که معلم کلاس را با تهدید و ارعاب و حتی پرخاش یا تنبیه بدنی کنترل می کند. پس باید به نقص سیستم آموزشی هم توجه کرد و این مشکل که کلاس های درسی ما غیراستاندارد هستند، پذیرفت.

از سوی دیگر متاسفانه پرخاشگری در جامعه ما در مواردی نهادینه شده است. به عنوان مثال اگر دانش آموزی از سوی همکلاسی خود مورد ضرب و شتم قرار بگیرد و به والدین خود خبر دهد، با این جواب مواجه می شود که حق ندارد از دوست خود کتک بخورد. در نتیجه این روند تربیتی می تواند به نهادنیه شدن پرخاشگری کمک کند. دوگانگی در تربیت نیز موجب می شود دانش آموزان با تناقض رفتاری مواجه شوند. پس در چنین جامعه ای که رفتارهای پرخاشگرانه در خانواده ها آموزش داده می شود، ممکن است در معلمان و نظام آموزشی هم که بخشی از این جامعه هستند، بروز پیدا کن

تنبیه بدنی می تواند مصداق کودک آزاری باشد؟

هر نوع تنبیهی که آثاری از خود روی بدن کودک به جا گذارد به نوعی کودک آزاری جسمی تلقی می شود. پس اگر این تنبیه در خانه هم باشد، برای مثال تنبیه کودک بیش فعال یا کودکی که شب ادراری دارد، کودک آزاری محسوب می شود، پس نمی توان همه موارد را در مدارس متوجه معلم و نظام آموزشی کرد. دانش آموزان در خانه ای تربیت می شوند که پرخاشگری در آن وجود دارد و کودک می بیند والدین برای کنترل او از کتک زدن استفاده می کنند، طبیعتا چنین کودکی در محیط آموزشی توان دفاع از خود را ندارد.

در یک نگاه کلی، اگر تنبیه بدنی آثاری روی جسم کودک داشته باشد کودک آزاری محسوب می شود و از آنجا که کودک آزاری جرمی عمومی است، سیستم قضایی موظف به ورود و رسیدگی به حقوق کودکان است. نکته مهم این است که موارد کودک آزاری باید گزارش شود ولی در موارد زیادی از طرف والدین و دانش آموزان گزارش و اعلام نمی شود. پس تا زمانی که نگرش خانواده و مسوولان آموزشی و مدارس بر دفع فرد خاطی از سیستم آموزشی تغییر پیدا نکند این چرخه معیوب ادامه خواهدداشت.

بنابراین در یک جمع بندی کلی می توان به این نتیجه رسید که اعلام این جرم و رسیدگی به آن هم می تواند به خانواده و دانش آموز در رسیدن به حقوق خود کمک کند و هم معلم می تواند اعتراض خود را به گوش مسوولان آموزشی برساند تا از این طریق به رضایت شغلی دست پیدا کند. متاسفانه آنچه امروز در جامعه موج می زند، خشم است و معلمی که بسیار هم زحمت می کشد، خشم خود را در مواردی روی دانش آموز تخلیه می کند، در صورتی که این تشویش ماحصل شرایط نامناسب محیط آموزشی و حقوق دریافتی اوست. بنابراین در وهله نخست باید چرخه معیوب شکل گرفته از راه افشا کردن و گزارش دادن موارد تخلف از سوی دانش آموزان و والدین و تنبیه فرد خاطی اصلاح شود.

نقش عوامل محیطی در بروز رفتارهای آزارگرایانه پررنگ تر از عوامل فردی است؟

باید به این موضوع به عنوان معضلی اجتماعی نگاه کرد زیرا عوامل فردی و محیطی و اجتماعی با آن درگیرند. یک عامل نمی تواند باعث بروز رفتارهای آزارگرایانه باشد؛ ضمن این که برای پیشگیری از رفتارهای این چنینی چاره ای جز اعلام نیست و باید با افراد خاطی در موارد بروز برخورد کرد.

آیا این اتفاقات می تواند موجب افت تحصیلی یا فرار از منزل یا حتی اقدام به خودکشی در دانش آموز شود؟

هر نوع رفتار آزارگرایانه با دانش آموز می تواند عوارضی داشته باشد. در بحث عوارض روان شناختی حالاتی مانند یاس، ناامیدی و پایین آمدن اعتماد به نفس و بالا رفتن سطح اضطراب در کودکانی که مورد تنبیه بدنی قرار می گیرند به وفور مشاهده می شود. همچنین مواردی از فرار از مدرسه یا خانه و حتی اقدام به خودکشی هم ممکن است بر اثر این اتفاقات بروز پیدا کند. پسرها رفتاری برون گرایانه بیشتری از خود نشان می دهند و بنابراین بیشتر در مدارس تنبیه بدنی می شوند و حتی مورد سوءاستفاده قرار می گیرند چون به طور سنتی از دخترها محافظت بیشتری انجام می شود.

راهکار پیشگیرانه چیست؟

در وهله نخست خانواده و والدین باید به حقوق خود واقف باشند؛ این که حق ندارند کودکان خود را تنبیه کنند و آنها را به چشم ملک و اشیاء ببینند. باید یاد بگیرند همچنان که آنها حقوقی دارند، کودکشان نیز از حقوق بیشتری برخوردار است و باید از این کودک در مقابل دیگران دفاع کنند. در مقابل والدین نیز باید در مواجهه با این مشکل رفتار مناسب را انجام دهند. البته این رفتار نباید برخورد هیجانی و غیرمنطقی باشد. در این مواقع باید با فرد خاطی و نظام آموزشی صحبت شود و اگر نتیجه ای نداشت با مسوولان بالاتر صحبت شود و اگر لازم باشد کار به سیستم قضایی هم کشیده شود.

اگر والدین در برابر این اتفاق سکوت کنند، ساختار آموزشی اصلاح نخواهدشد. از سوی دیگر اگر کودک بعد از گزارش، اقدام مناسبی از سوی والدین ببیند، احساس می کند سیستم به او توجه دارد و فرد خاطی هم به این نتیجه خواهدرسید که در صورت تکرار اشتباه مورد تنبیه بیشتری قرار خواهدگرفت. ضمن این که استفاده مجدد از افراد خاطی اشتباهی است که باید از آن جلوگیری شود زیرا در هر محیطی باشند این خطر را برای محیط و دانش آموز دارند. پس باید هزینه را برای فرد خاطی بالا برد.

تنبیه بدنی دانش آموزان مصداق کودک آزاری است

دکتر فرید فدایی، عضو هیات مدیره انجمن علمی روان پزشکان ایران: حتما شنیده اید و می دانید زمانی که پدر یا مادر یا فردی که جایگزین پدر و مادر است با کودک بدرفتاری کند، این عمل را «کودک آزاری» می نامند. تنبیه بدنی دانش آموز توسط آموزگار، مدیر مدرسه یا ناظم که در واقع جانشین پدر و مادر در مدرسه هستند از مصادیق کودک آزاری است. البته تنبیه بدنی تنها مورد کودک آزاری نیست و همان گونه که کودک آزاری جسمی وجود دارد، کودک آزاری جنسی و شایع تر از هر دوی آنها کودک آزاری عاطفی هم دیده می شود. کودک آزاری جنسی کمتر گزارش می شود و شاید هم واقعا زیاد نیست.

البته این نوع آزار تاثیرات بسیار وخیمی در روحیه و زندگی آینده کودک دارد و با مواردی مانند افسردگی، اقدام به خودکشی، احساس بی ارزشی، رفتن به سوی اعتیاد، بی توجهی به درس و مدرسه و فرار از خانه همراه می شود. تنبیه بدنی از مصادیق کودک آزاری جسمی است که گرچه به اندازه کودک آزاری عاطفی شایع نیست اما بیش از آن جلب نظر می کند. بدن کبود، دست یا پای شکسته، صورت زخمی و جای داغ کردن در یک کودک هر دلی را به درد می آورد و توجه همگان را جلب می کند. تنبیه بدنی برای قرن ها شیوه پرورشی تلقی می شد و حکایت و ضرب المثل هایی که به این موضوع اشاره دارد، نشان دهنده گستردگی تنبیه برای آموختن درس و اخلاق است.

تنها در چند دهه اخیر است که توجه به مضر بودن این روش جلب شده، گرچه از قرن هفدهم میلادی جان لاک، فیلسوف انگلیسی تاکید کرده بود تنبیه باعث تداعی های منفی نسبت به تنبیه گر و موضوع مورد تنبیه می شود. دانش آموز نسبت به معلمی که او را تنبیه می کند با نظر خشم و نفرت می نگرد و درست که سبب تنبیه او شده بود برایش ناخوشایند می شود. به علاوه کودک این روش را می آموزد و او نیز با خشم و کتک زدن سعی در تغییر رویه دیگران خواهدکرد و در بزرگسالی نیز تبدیل به فردی می شود که تنبیه و آزار بدنی دیگران را جایز می شمارد. هر فردی که در دوران کودکی تنبیه بدنی شده، در بزرگسالی کودکان را تنبیه خواهدکرد.

گاهی دیده می شود والد یا آموزگاری که به دلایل گوناگون خشمگین است، با جابجایی خشم خود بر سر فرزند یا شاگرد مدرسه، با این عنوان که برای خیر و صلاح اوست که وی را تنبیه می کنم، کار نادرست خودش را توجیه می کند و به آن رنگ اخلاقی هم می زند! کودک تنبیه شده که می بیند عوض رسیدگی به مشکل اصلی او که موجب نخواندن درس، بی انضباطی و تحریک پذیری شده است، تنبیه می شود، کینه توز می شود و خشم خود را بر سر کودکان کم سن و سال تر خالی می کند و به این ترتیب چرخه ای معیوب پدید می آید.

بی توجهی به نیازهای عاطفی کودک، از جمله محبت و احترام به او و تشویق اش از مصادیق کودک آزاری عاطفی است، همان طور که نادیده گرفتن کودک، ترجیح های ناسالم بین دانش آموزان برحسب ظاهر و امکان مالی و شغل پدر نیز کودک آزاری عاطفی محسوب می شود. توهین به کودک، تمسخر او، نامیدن وی با کلماتی مثل ابله و نادان و تنبل وبی عرضه، همه آزار عاطفی است که سبب احساس بی ارزشی و ناامیدی و خشم و کینه در دانش آموز می شود و البته بعدها جامعه بهای سنگین این نوع کودک آزاری ها را خواهدپرداخت. بنابراین آموزگاران با توجه به کاربرد تشویق و دورانداختن تنبیه می توانند پرورش گر نسلی مهربان، منضبط، علاقه مند و دوستدار مربیان باشند.

 

منبع: هفته نامه سلامت


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.